|
|
|
|
||||||||||||||
|
وجيزهی مشوش وحيد آقاجانی
تاوان بروز فرديت در جامعهيی كه منيت بر رفتار تكتك آدمهای آن مستولیست، زندان است. تاوان اصرار بر حفظ فرديت در اين جامعه شايد مرگ باشد. اما منيت كه داشته باشی، میتوانی زنده بمانی، آزاد باشی بی كه مسؤوليتی بپذيری، وكيل و وزير باشی و يا حتا بالاتر. فرديت در جامعهيی كه همه همرنگ میشوند تا مبادا رسوا شوند، رسوايی به همراه دارد؛ چون رشوه نمیدهی يا نمیگيری كه همرنگ ديگران شوی، تا تحقير شوی يا تحقير كنی، تا در خفا تملق ديگری كنی يا تملقات كنند و تا عيان كه میشوی منيت خود را بكوبی بر سر ديگری كه او هم منيتاش را بكوبد بر فرق تو و بر فرق ديگری. در چنين فضايی وقتی فرد تشخص و تفرد خود را از دست بدهد، ديگر هويت معنايی نخواهد داشت و كسی هم اگر بخواهد هويت داشته باشد مدام بايد هزينه بدهد. اين رفتار اجتماعی را نه حكومتها مسبب آناند و نه بيگانهگان. شايد از عوامل تشديدكنندهی آن باشند، اما اين رفتار، رفتار اجتماعی ماست. چون نمیخواهيم بابت داشتن فرديت و هويت فردی از خودمان چيزی خرج كنيم، پس به راحتی از زير بار مسؤوليتهايمان شانه خالی میكنيم و در انتظار ديگران میمانيم. ما سالهاست كه منتظريم تا يكی از راه برسد و اين مسؤوليت بر زمين ماندهی ما را به دوش بكشد و از زحمت ما كم كند؛ مسؤوليتی كه ما ميان آگاهی داشتن و آگاهی نداشتن از آن سرگردانايم. من اين وجيزهی مشوش باريك را بدين بهانه نوشتم كه به دوستان «فروغ» پيشنهاد دهم، اگر دوست دارند از يكی از مصاديق رسوايی فرديت و ميدانداری منيت در جامعهی خودمان اطلاع يابند، از اين پس سری به وبلاگ كرگدنها بزنند تا به مرور گزارشهای كرگدنها را كه من باشم و سيدمحمدمهدی شهيدی (داستان «نام ديگر خدا» را از او در همين شمارهی فروغ بخوانيد)، از آنچه كه بابت حفظ فرديتشان بر سرشان آمده بخوانند.
|
|