سال پنجم

بيست و هشت آبان 1385

 

 

صفحاتی هميشه‌گی

از روزهای گذشته

طبقات

هم‌راهان

درباره‌ی دوهفته‌نامه

 

 

 

نامه‌رسان

info [@] forough [.] net

 

 

برای اين كه فروغ را به خوبی ببينيد، قلم ياقوت را اگر بر دست‌گاه خود نداريد، نصب كنيد.

 

© 1381 تا 1385

برداشت مطلب از «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.

 

A Review on "Papillon", by K. Ahmadi Ali-abadi A Book Review: Letters from Gibran to May Ziade, by S. Bayan 3 Versions of a Translated Poem from R. Frost, by K. Manouchehrian

 

هنوز پشت ميله‌ها زنده‌ام؟

يادداشتی بر فيلم «پاپيون»، توسط كاوه احمدی علی‌آبادی

«پاپيون» با نگاهی رئاليستی‌ دنيای يك زندانی انفرادی را توصيف می‌كند. هرگز نفهميدم چرا بسياری از منتقدان‌، پاپيون را فيلمی در وصف آزادی انسان می‌دانند! از ابتدا تا انتهای پاپيون‌، تلاش و شكست مداوم انسان در نيل به آزادی‌ست كه از پشت ميله‌ها به تصوير كشيده می‌شود ... ادامه

 

آن‌گاه كه عشق لرزان و شرم‌زده می‌ايستد!

مروری بر كتاب «شعله‌ی كبود: نامه‌های جبران به می زياده»، توسط شادی بيان

در لابه‌لای بعضی از آثار جبران خليل جبران، به تصوير دستی ظريف و زنانه بر می‌خوريم که آتشی در کف دارد و از آن شعله‌يی زبانه می‌کشد. اصل اين تابلو بر ديوار يکی از غرفه‌های موزه‌ی جبران آويخته است. راه‌نمای موزه می‌گويد منظور از اين شعله، نور حيات جبران است در دست «می» که عشق وی الهام‌بخش آن بوده است. «می» که بود؟ ... ادامه

 

روزگار زيبای جوانی

بخش دوم از داستانی نوشته‌ی هرمان هسه با ترجمه‌ی ستار شكری

حوالی ساعت يازده شب، هنگامی كه سرگرم مطالعه‌ی نسخه‌ی ضخيمی از «ژان پل» بودم، چراغ نفتی كوچك‌ام شروع كرد به خاموش شدن. من با ناراحتی ناسزا می‌گفتم و زير و لب سر و صدا راه انداخته بودم. شعله قرمز شد، شروع كرد به دود كردن و وقتی امتحان‌اش كردم، متوجه شدم كه نفت‌اش تمام شده. از ناتمام ماندن داستان زيبايی كه داشتم می‌خواندم متأسف بودم، اما فايده‌يی نداشت كه داخل خانه كورمال كورمال دنبال نفت بگردم ... ادامه

 

اجنه‌يی می‌گفت!

داستان كوتاهی از شايان الهامی

طعم شور پاهای يک پتياره! پيرزالی‌ست که اوراد را می‌خواند و با اجنه عشق‌بازی می‌کند.

«بوی گس اتاق يک پسر نوجوان!»

انکاره‌ی طعم شراب در سالوس‌خانه‌ی رياورزی ... ادامه

 

جهان پر سماع است و مستی و شور

فرهنگ ايرانی از نگاه محمود كوير، مروری بر سخن‌وری سعدی

... در دوران تازش مغولان به ايران، سعدی ميراث فرهنگی ايرانيان را گرد آورد و شاه‌کارهای کم‌مانندی آفريد و اين همان کاری بود که فردوسی در دوره‌يی از تاريخ در زمينه‌ی ادبيات و زبان انجام داد. سعدی خداوندگار طنزی روشن و تاب‌ناک در تاريخ ادبيات ماست ... ادامه

 

ماجرای يك كتاب‌خوانی: ضحاك ماردوش

يادداشتی از هنگام

فرودگاه که بودم، يادم آمد کتاب‌ام را هم‌راه نياورده‌ام. با اعلام سه ساعت تأخير در پرواز به دنبال کتابی گشتم. کتاب‌های سعيدی سيرجانی توجه‌ام را جلب کرد. کتاب «ضحاک ماردوش» را خريدم ... ادامه

 

رنگ كلمه: سه شعر از دو شاعر

شعرهايی از

نرگس بابايی و هنگام

ادامه

 

رنگ كلمه: طرح‌های كوتاه

پنج طرح از

سيد محمدمهدی شهيدی، علی صالحی و شهاب مباشری

ادامه

 

سه روايت از «آتش و يخ»

تلاش كامبيز منوچهريان برای برگردان شعری از رابرت فراست به فارسی

ترجمه‌ی شعر از زبان ديگر بی‌شك كاری‌ست بسيار مشكل، زيرا غير از مشكل عدم انطباق معانی خاص يك فرهنگ با فرهنگ ديگر، ترجمه‌ی كنايه‌ها، اشاره به ضرب‌المثل‌ها و حكايات معروف و غوطه‌وری در ويژه‌گی‌های خاص زبانی تقريبا غيرممكن بوده و ترجمه‌ی نزديك‌ترين روايت، ضمن آسيب رساندن به معنا و از بين رفتن حالت تلخيص در شعر، مترجم را از وفاداری به متن دور می‌كند ... ادامه

 


 
 
 

رعايت حقوق معنوی اثر

حقوق معنوی يك اثر و پاس نداشتن آن مسأله‌يی‌ست كه داد صاحبان آثاری كه بدون هيچ چشم‌داشتی و به رايگان كار خود را در اينترنت، چه در مجلات الكترونيكی چه در پای‌گاه‌ها و وب‌لاگ‌های شخصی خود، منتشر می‌كنند، در آورده است.

«فروغ» و هم‌راهان‌اش بارها از چنين ره‌زنی‌يی تيغ خورده‌اند و كم و بيش سعی كرده‌اند كه خلاف متخلفان را يادآورشان شوند، اما از آن‌جا كه اين عرصه جولان‌گاهی را می‌ماند بی‌قاعده و بی‌حساب، چه اميدی به پی‌گيری قانونی و حقوقی؟

با اين همه، «نرگس بابايی» كه از دوستان قديمی اين مجله است، باز اين پرسش را به ميان آورده است كه:

آيا به حقيقت پی‌گرد قانونی برای رعايت نكردن شرط «برداشت مطلب بدون ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی» وجود دارد؟

و بعد در باره‌ی مشی مجله در اين باره جويا شده است. بخش دوم سؤال‌اش به نحوی پاسخ داده شد، اما در نهايت، اين معضل ظاهرا بدون راه حل را نمی‌توان بی‌اعتنا گذاشت و رفت.

«فروغ» دعوت می‌كند از اهالی اين سرزمين مجازی و صاحبان آثار و گرداننده‌گان نشريات و پای‌گاه‌ها تا با اقدامی فرهنگی، حتا اگر به فوريت مشكلی حل نمی‌شود، بيزاری و برائت خود را از چنين دله‌دزدی‌هايی - كه گاه حتا از سر نادانی انجام می‌پذيرد - اعلام دارند.

منتظر هم‌فكری، هم‌راهی و پيش‌نهادهای شما هستيم.

 

يك توضيح: شعر يا داستان؟

در شماره‌ی پيش، در صفحه‌ی رنگ كلمه، «فروغ» به خيال خود شعری از «شايان الهامی» به نام «داستان عاشقانه‌ی بنجی» منتشر كرد. اين كار مصادف شد با واكنش دردآلود صاحب اثر كه «آخ!»

وی نامه‌يی خواندنی به «فروغ» نوشت كه خلاصه‌اش اين است:

 

... یک اشتباهی شده!

ممنون از این که کارهای این حقیر قابل دانسته شدند برای نشر در صدمین «فروغ»، اما «داستان عاشقانه‌ی بنجی» شعر نیست! داستان است. همان‌طور که اسم‌اش نشان می‌دهد و در متن‌اش تأکيد می‌کند که اين شعر نبود!

... آن داستان صرفا تجربه‌يی بود در قالب‌شکنی داستان کوتاه. همين!
خيلی ناپخته عمل کرده بودم، چون خيلی‌ها فکر کردند شعر است. من تا به حال شعر نگفته‌ام. خودم را اصلا در اين حد و اندازه‌ها نمی‌بينم که شعر بگويم. پس با تمام پوزش‌های دنيا، ممکن است نام مرا از بخش شاعران برداريد؟
انگار گناهی کرده باشم شبی بيش‌تر از هجده ساعت نمی‌توانم بخوابم!
باز هم سپاس!
امضا: مردی که پدرش او را صدا می‌زد «شايان»

 

به هر حال، با اين توضيح اميد كه دردمندی «شايان» برطرف شود و بتواند آسوده بخوابد. شما هم می‌توانيد باز به آن صفحه سر بزنيد و فارغ از عنوان برگ و هر توضيح ديگری، ببينيد «داستان عاشقانه‌ی بنجی» را به داستان نزديك می‌انگاريد يا به شعر!

خوش‌حال می‌شويم كه باب بحثی در اين باره، به خاطر اهميت ساختار نثر و روی‌كرد قالبی آن در اين زمانه، گشوده شود.