|
|
|
|
|||||||||||||
|
نقابی بر يك چهره: بازآفرينی يك فاجعه يادداشتی بر فيلم «بازآفرينی يك فاجعه» نوشتهی كاوه احمدی علیآبادی نفرت و كينهی به جای مانده از جنگ همچنان در خاطرههاست و با زندهگی بسياری از داغديدهگان عجين شده است، همچنان كه در فيلم «بازآفرينی يك فاجعه»، اسلحهيی (به عنوان نشانهی كينه) که در دستان ملاعمر، چريك افغانیست، با اوست و رهايش نمیكند. ولی به چه قيمتی؟ عايشه، همسر ملاعمر، اولين كسیست كه با اين بیتوجهی مواجه است و از اين رو خطاب به او میگويد: "تو انگار اون اسلحه رو بيشتر از همه دوست داری، حتا بيشتر از خدات!" ... ادامه
مروری بر كتاب «مثل آب برای شكلات» نوشتهی لورا اسكيول، توسط شادی بيان ... رئاليسم جادويی، همان طور که از اسماش برمیآيد، رئاليسمیست که يک حالت جادويی دارد، يعنی واقعيتی که يک حالت شگفتانگيز پيدا میکند و از سيطرهی عقل و منطق خارج میشود. تأکيد اين سبک بر افسانهها و اسطورهها در بستر واقعگرايیست. بعضی اتفاقات و حوادث به گونهيی رؤيايی جلوه میکنند، اما زمينهی داستان و شرايط اجتماعی واقعیست ... ادامه
بخش سوم از داستانی نوشتهی هرمان هسه با ترجمهی ستار شكری نيمی از تعطيلاتام – كه نيمهی اول يك تعطيلات هميشه از نيمهی دوم آن طولانیتر است – تا به حال گذشته بود و بعد از يك هفته رعد و برقهای شديد، تابستان تدريجا مسنتر و جاافتادهتر شد. اما من، انگار هيچ چيز ديگری در جهان اهميت نداشت، با پرچمهای در حال اهتزاز، غمزدهی عشق بودم و در خلال روزهای در حال كوتاه شدن و دستنيافتنی، هر روز را با اميدی طلايی میگذراندم و با لافهای شادمانه منتظر روز بعدی میشدم، بدون آرزوی متوقف شدناش و بدون اين كه از گذشتناش افسوس بخورم ... ادامه
بخش نخست از مقالهی بلندی برگرفته از محتوای شاهنامه توسط محمود كوير شاهنامهی فردوسی، سند رستاخيز فرهنگی و علمی ايرانيان در هزار سال پيش است. شاهنامه با نام خرد و داد و آزادی آغاز شده و پايان میگيرد. نخستين داستان و اسطوره در شاهنامه، داستان «کاوه» است. داستان کاوه، داستان قيام مردم بر ستم و تباهی و برای دستيابی به آزادیست. گوهر و جانمايهی اين نخستين داستان، «آزادی»ست ... ادامه
شعرهايی از نرگس بابايی و سيد محمدمهدی شهيدی و سيد محمد صدرالغروی
شعر يا داستان؟ در بارهی «داستان عاشقانهی بنجی» نامهيی از شايان الهامی ... ماجرا از جايی شروع شد که روزی داستانکی گفتم که منتقدی، شايد از آنهايی که داستان کوتاه يا کوتاهی داستان را قبول ندارند، به شوخی يا جدی گفت: "اگر جملات را زير هم مینوشتی، شعری از آب در میآمد!" ... ادامه
در بارهی شعر بودنِ «داستان عاشقانهی بنجی» نامهيی از نصرالله سررشتهدار ... نمیخواهم بحث كلامی و فيلسوفانهيی در بارهی چيستی، ساختار و زيبايیشناسی شعر و داستان پيش بكشم، كه كار من نيست، اما بدم نمیآيد كه با برخوردی حسی و ذاتی و گاه هم با استناد به منابعی از اين سو و آن سو و البته با نيمنگاهی به «داستان عاشقانهی بنجی»، در اين باره كمی خطخطی كنم صفحهی سفيد را ... ادامه
|
|