|
|
|
|
||||||||||||||
|
آزادی و شاهنامه بخش نخست محمود كوير
شاهنامهی فردوسی، سند رستاخيز فرهنگی و علمی ايرانيان در هزار سال پيش است. شاهنامه با نام خرد و داد و آزادی آغاز شده و پايان میگيرد. نخستين داستان و اسطوره در شاهنامه، داستان «کاوه» است. داستان کاوه، داستان قيام مردم بر ستم و تباهی و برای دستيابی به آزادیست. گوهر و جانمايهی اين نخستين داستان، «آزادی»ست. ضحاک آدمیخوار و مردمکش هزار سال است بر ايران حکم میراند. ضحاک از دشت تازيان به ايران آمده است. ضخاک با ياری اهريمن و با کشتن پدر، بر تخت نشسته است. تا اين زمان ايرانيان گياهخوارند و اهريمن و ضحاک ايرانيان را گوشتخوار میکنند. ضحاک به بهانههای گوناگون به کشتن مردم و غارت سرزمينهای ديگر میپردازد:
ضحاک مارانی بر دوش دارد که خوراکشان مغز جوانان است. ضحاک با نسل نو و جوان و انديشهی آنان دشمنی دارد. ماران دوش ضخاک هديهی اهريمن به اوست. اهريمن که نماد قهر و قدرت است، ضحاک را وا میدارد تا با قهر، قدرت را بگيرد و با قهر و زور بر مردم حکم براند. دو تن از آشپزان ضحاک به نام ارمايل و گرمايل اما، هر روز جوانی را از مرگ میگريزانند و به کوه میفرستند تا لشکری از اينان فراهم آيد و بنياد ضخاکيان بر کند. از اين دلآوران است که نژاد «کرد» پديد میآيد. ضحاک نماد يک حکومت سركوبگر و فريبکار است.
ضخاک بر سر آن است تا توماری فراهم آرد و درباريان درمانده و مردمان ستمديده را بر آن دارد تا بر داد و دانايی او گواه شوند. کاوهی آهنگر بر او میشورد و با ياری جوانان از مرگ گريخته ضحاک را سرنگون و ايران را آزاد میکند.
درفشی را که کاوه از چرم پيش پای خود بر نيزه کرده است، به نام درفش کاويانی، پرچم رسمی ايران میشود. درفش کاويانی درفش افتخار و آزادی ايران است که فردوسی در شاهنامه و در برابر ضحاک بر میافرازد و در آخر شاهنامه به دست عمر از هم دريده میشود و بر خاک میافتد. کاوه نماد آزادهگی و درفش کاويانی نماد آزادیست. کاوه و رستم در شانامه از برجستهترين انسانهای آزادهاند که هر کدام به گونهيی از آزادی پاس میدارند. نخستين اشاره در تاريخ اساطير ايران به وجود پرچم، به قيام کاوهی آهنگر عليه ظلم و ستم آژیدهاگ (ضحاک) بر میگردد. در آن هنگام کاوه برای آن که مردم را عليه ضحاک بشوراند، پيشبند چرمی خود را بر سر چوبی کرد و آن را بالا گرفت تا مردم گرد او جمع شدند. سپس کاخ فرمانروای خونخوار را در هم کوبيد و فريدون را بر تخت شاهی نشاند. فريدون نيز پس از آن فرمان داد تا پاره چرم پيشبند کاوه را با ديباهای زرد و سرخ و بنفش آراستند و دُر و گوهر به آن افزودند، آن را درفش شاهی خواند و بدينسان درفش کاويان پديد آمد. محمد بن جرير طبری در کتاب تاريخ خود، به نام «الامم و الملوک» مینويسد: «درفش کاويان از پوست پلنگ درست شده، به درازای دوازده ارش،» که اگر هر ارش را که فاصلهی بين نوک انگشتان دست تا بندگاه آرنج است، شصت سانتیمتر به حساب آوريم، تقريبا پنج متر عرض و هفت متر طول میشود. به روايت برخی کتابهای تاريخی، درفش کاويان زمان ساسانيان از پوست شير يا پلنگ ساخته شده بود، بدون آنکه نقش جانوری بر آن باشد. هر پادشاهی که به قدرت ميرسيد تعدادی جواهر بر آن میافزود. به هنگام حملهی اعراب به ايران، در جنگی که در اطراف شهر نهاوند درگرفت، درفش کاويان به دست آنان افتاد و چون آن را همراه با فرش مشهور «بهارستان» نزد عمر خطاب، خليفهی مسلمانان، بردند، وی از بسياری گوهرها، دُرها و جواهراتی که به درفش آويخته شده بود، دچار شگفتی شد و به نوشتهی فضلالله حسينی قزوينی در کتاب «المعجم»: «امير المؤمنين سپس بفرمود تا آن گوهرها را برداشتند و آن پوست را سوزانيدند.»
اما آخرين اسطوره در شاهنامه، اسطورهی اسفنديار است. با مرگ اسفنديار و در پی آن، دوران اساطير و آزادهگی به سر میآيد. دوران پهلوانی در پردهيی از خاک و خون فرو میشود. دوران بر آمدن دين بر قدرت است. دوران مرگ آزادهگیست و پيامآور آن، بند آورده است تا بر دستانِ رستم، نماد آزادی و آزادهگی، نهد. داستان اسفنديار از لهراسب و گشتاسب آغاز میشود. داستان گشتاسب در شاهنامه، داستان قدرت است، به دست آوردن قدرت و درهم کوبيدن آزادی! نبرد برای کسب قدرت و پیآمدهای شوم قدرت: قهر، ستم، بند و زنجير! داستان آوردن دين نو به ميان مردم ايران است. تا آن زمان مردم ايران بنا به باورهای کهن خويش، زنخدايان بسياری را نماد مهر و دانايی و باران و روشنی دانسته و ستايش میکردند. داستان گشتاسب، داستان آمدن دينی سراسری به ايران است. داستان درآميختن دين و دولت به يکديگر است. دوران گشتاسب يکی از مهمترين دورانهای تاريخی در ايران است. در اين زمان آيين و آزادهگی مردم با شمشير و کينه باژگونه میشود و دشمنی و نفرت، جای مهر و مدارا را میگيرد. دوران گشتاسب يکی از تلخترين آزمونهای تاريخ و اساطير ماست که بارها تکرار میشود. با گشتاسب دوران حکومتهای مستقل و آزاد دودمانی در ايران به سر میآيد. با گشتاسب دوران پهلوانی به سر میآيد و اسفنديار و خانداناش و رستم و خانداناش در پايان از ميان میروند. دستگاه پهلوانی که نمايندهی مردمانی آزاد است در برابر توفان يک حکومت دين- شاهی از پا در میآيد. داستان تلخ گشتاسب در زمان ساسانيان در ايران تکرار میشود و دوباره حکومتی دين- شاهی بر ايران فرمان میراند. پس از آن که ساسانيان از پای درآمدند و پس از درهم شکستن قدرت اعراب، سلسلههای آزاد و دودمانی دوباره حاکم شدند. آزادی رونق گرفت و ايران در سايهی آزادی به آستانهی يک رنسانس يا رستاخيز علمی و فرهنگی در هزار سال پيش پا نهاد. اين داستان تا صفويه ادامه يافت. دولتهايی مستقل و آزاد که کمابيش با مدارا بر مردم حکم میراندند. سلسلهی صفويه بار ديگر اين فاجعه را در تاريخ ما تکرار کرد.
ادامه دارد ...
|
|