|
|
|
|
||||||||||||||
|
رنگ كلمه: سه اثر از سه شاعر شعرهايی از سيد محمدمهدی شهيدی / علی صالحی / سيد محمد صدرالغروی
سيد محمدمهدی شهيدی
عصرِ جمعهی كهكشانی دور در بيست قدمی بزرگراهی از زمين صدای ماشينها میآيد صدای مردمی غريب كه رد میشوند میروند، نه! در حركتاند. من نشسته كنارِ خودش. نيم ساعتِ ديگر ناهيد میآيد با دايرههای مربع سخاوت و بوسه من خوابِ خودم را میبيند سر به سينهی او در تبِ شب. گاهی كنار كه میرود پردهی زبان ... ديگر نمیشود نوشت. بودناش در نگفتن است اگر نه من آدمهايی ديده است كه ساعتها با يك گوشی پلیاتيلن حرف زدهاند هلدرلين راست گفته كه گفته «از ازل ما گفتوگوييم».
علی صالحی
آسمانیست که فرشتهگان سالها در آن زيستهاند، حتا اگر مدام باريده باشد. رؤيای پريان درياست، حتا اگر همواره پريشان باشد: چشمهايش چشمهايش چشمهايش!
سيد محمد صدرالغروی
در حجرههای مرگ زين قاصدان عشق و زندهگی به چه سان؟ مادر طفلهای پابرهنه را از برای نان سلاخی میکنند و من و تو به چه سان؟ از برای مصلحت فريادهای مادر درد را به نظاره نشستهايم ...
من اين ننگ را باور ندارم اما دختران امروز در پس فقر زمين در پستوی رودهای جدايی بیدفاع خويش را به قربانگاه مادران فردا خواهند سپرد و من و تو در گوشهيی پنهان اين حقيقت تلخ را تأييد میکنيم ...
|
|