سال پنجم

بيست و شش آذر 1385

 

 

صفحاتی هميشه‌گی

از روزهای گذشته

طبقات

هم‌راهان

درباره‌ی دوهفته‌نامه

 

 

 

سيد محمدمهدی شهيدی

هم‌راه با او / آثار پيشين

و

mehdish884

[@] yahoo [.] com

و نشانی خانه‌ی اينترنتی‌اش:

kargadanha.blogfa.com

 

علی صالحی

هم‌راه با او / آثار پيشين

و

alisalehi7

[@] yahoo [.] com

 

سيد محمد صدرالغروی

هم‌راه با او / آثار پيشين

و

sadrolgharavi

[@] yahoo [.] com

 

 

 

نامه‌رسان

info [@] forough [.] net

 

 

© 1381 تا 1385

برداشت مطلب از «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.

 

رنگ كلمه: سه اثر از سه شاعر

شعرهايی از

سيد محمدمهدی شهيدی / علی صالحی / سيد محمد صدرالغروی

 

گفت‌وگوييم

سيد محمدمهدی شهيدی

از دفتر در حال انتشار «از پا بيفتم اگر هيچ‌كس دست‌اش به من نمی‌رسد»

عصرِ جمعه‌ی كهكشانی دور

در بيست قدمی بزرگ‌راهی از زمين     صدای ماشين‌ها می‌آيد

صدای مردمی غريب كه رد می‌‌شوند

می‌روند،  نه!         در حركت‌اند.

من نشسته كنارِ خودش.

نيم ساعتِ ديگر ناهيد می‌آيد با دايره‌های مربع سخاوت و بوسه

من خوابِ خودم را می‌بيند سر به سينه‌ی او در تبِ شب.

گاهی كنار كه می‌رود پرده‌ی زبان ...

ديگر نمی‌شود نوشت.

بودن‌اش در نگفتن است       اگر نه من

آدم‌هايی ديده است كه ساعت‌ها با يك گوشی پلی‌اتيلن حرف زده‌اند

هلدرلين راست گفته كه گفته «از ازل ما گفت‌وگوييم».

 

Ç

 

چشم‌هايش

علی صالحی

 

آسمانی‌ست که فرشته‌گان

سال‌ها در آن زيسته‌اند،

حتا اگر مدام باريده باشد.

رؤيای پريان درياست،

حتا اگر همواره پريشان باشد:

چشم‌هايش

      چشم‌هايش

            چشم‌هايش!

 

Ç

 

مادر طفل‌های پابرهنه

سيد محمد صدرالغروی

 

در حجره‌های مرگ

زين قاصدان عشق و زنده‌گی

به چه سان؟

مادر طفل‌های پابرهنه را

از برای نان

سلاخی می‌کنند

و

من و تو

به چه سان؟

از برای مصلحت

فريادهای مادر درد را

به نظاره نشسته‌ايم ...

 

من اين ننگ را

باور ندارم

اما

دختران ام‌روز

در پس فقر زمين

در پستوی رودهای جدايی

بی‌دفاع

خويش را به قربان‌گاه مادران فردا

خواهند سپرد

و

من و تو

در گوشه‌يی پنهان

اين حقيقت تلخ را

تأييد می‌کنيم ...

 

Ç