|
|
|
|
|||||||||||||
|
يادداشتی كوتاه از شهاب مباشری به همين راحتی نمیشود چند كلمه گفت و گذشت! اما با همهی داستان بلند و طولانیيی كه از صدام و همهی دردسرهايی كه برای من و تو ايرانی آفريد، در خاطر داريم، وقتی ناگهان تصاوير آماده كردناش برای به دار آويختن را میبينی، بهتزده میشوی. قطعا ناراحت نيستی، اما میدانی كه نگاه كردن به آن تصاوير خوشحالات هم نكردهاند. يك جور حس بد قر و قاطی داری. چرا داستان لطماتی كه او به انسان و جغرافيای بشری زد، اينجوری میخواهد به سر آورده شود؟ با خودت میگويی: "اين مرگ، به سادهگی، جزای او نيست!" از خودت میپرسی: "اين مرگ، به هر شكلی، جزای او به تنهايیست؟" ... ادامه
بخش سوم و پايانی از مقالهی بلندی برگرفته از محتوای شاهنامه توسط محمود كوير افسوس که دست تاراج، از انديشههای اين فرهيختهگان، جز پارهيی چند در دفترهای کسانی چون سهروردی و بيرونی چيزی باقی نگذاشته است و بر ماست که با استفاده از متنهايی چون شاهنامه، اين انديشههای تابناک را گرد آوريم که ريشه و بنيان اخلاق و فرهنگ ماست ... ادامه
داستانی كوتاه از معصومه مترصد برای نقد و بررسی زير لب زمزمه میکرد، اما خودش هم نمیدانست چه میخواند. دلاش گرفته بود از تمام چيزهايی که اين چند روزه اتفاق افتاده بود. دلاش گرفته بود، اما واقعا نمیدانست بايد چه کند تا به آرامش برسد. ياد مرد آتشاش میزد؛ ياد دستهايی که آرام آرام خطوط تناش را طی میکردند. و آتشی که در چشمهای مرد ديده بود، ترسانده بودش، طوری که به ناگاه همه چيز را نصفه گذاشته بود و گريخته بود ... ادامه
چند شعر همراه يكديگر از ايليا ديانوش پای رفتن وقتی خيابانهای شهر / با هر قدمی زير پايت فروكش میكنند / چه مفهومی از امنيت در ذهن تو نقش میبندد؟ وقتی جمعيت آجيلی آدميان / خسته از پيادهروهای پيچاپيچ / در حسرت راهی راست / بهسوی آسمان میروند / چه تصويری از صراط مستقيم / در انگارهی تو شكل میگيرد؟ پای رفتن ... ادامه
چند شعر و طرح از علی صالحی ... زمستان تصميم برای كوچ نكردن اشتباه نبود اگر صبح يك روز سرد اواخر پاييز، وقتی شاد و خسته، با خرده نانی در منقار به آشيانه بازگشت و ديد اندك گرمای لوله بخاری كه میپنداشت در سراسر زمستان، جوجهها و خودش را گرم نگه خواهد داشت، آنقدر زياد شده است كه سوزانده است جوجههای بی بال و پرش را ... ادامه
شعرهايی از عدنان خلعتی، ستار شكری و سيد محمد صدرالغروی
گزارشی كوتاه از شهاب مباشری در بارهی «بازی شب يلدا» در وبلاگشهر ايرانی سلمان جريری همان آدم فروتنیست كه رسما و آگاهانه برای نخستين بار در شهريور 1380 وبلاگنويسی فارسی را شروع كرد. اين بار، همان طور كه خودش هم گفته، با ايده گرفتن از حركتی كه وبلاگنويسهای غربی شروع كردند، يك بازی شبكهيی طرح كرده است كه ظاهرا هنوز دامنهاش ادامه دارد ... ادامه
|
|