سال پنجم

ده دی 1385

 

 

صفحاتی هميشه‌گی

از روزهای گذشته

طبقات

هم‌راهان

درباره‌ی دوهفته‌نامه

 

 

 

نرگس بابايی

هم‌راه با او / آثار پيشين

و

shaghayegh_ghaaasedak

[@] yahoo [.] com

 

 

 

نامه‌رسان

info [@] forough [.] net

 

 

© 1381 تا 1385

برداشت مطلب از «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.

 

از «فروغ» غافل نشويم

نرگس بابايی

اشاره: اين دعوت‌نامه‌ی انجمن ادبی «فروغ» است كه فرا می‌خواندتان به دور هم جمع شدنی بر مزار «فروغ فرخ‌زاد» در نيمه‌ی دی كه سال‌روز تولد اوست.

می‌توان يک عمر زانو زد

با سری افکنده در پای ضريحی سرد

می‌توان در گور مجهولی خدا را ديد

می‌توان با سکه‌يی ناچيز ايمان يافت

می‌توان در حجره‌های مسجدی پوسيد

چون زيارت‌نامه‌خوانی پير

 

فروغ

 

می‌توان هر جمعه بر گوری گلی انداخت، اما هيچ‌گاه آن گور را نشناخت.

می‌توان هر سال ميلاد دوستی را جشن گرفت، اما هيچ گاه با او يک‌دل نشد ...

اما گاه در خلوت پرسشی باقی‌ست: او کيست؟

اين پرسش سرآغاز دوستی‌ست. سرآغاز يک دوستی که سال‌هاست با بوسه و هديه آب‌ياری شده است، و ام‌روز وقت آن رسيده است تا از دريچه‌يی ديگر به او بنگريم.

شايد سال‌هاست شعرهای «فروغ» را می‌خوانيم، و شايد سال‌هاست به «ظهير الدوله» می‌رويم، اما چه‌قدر با او يک‌دل بوده‌ايم؟ چه‌قدر فريادش را شنيده‌ايم و او را ديده‌ايم؟

ما می‌توانيم فريادش را در کلمات‌اش و نگاه‌اش را از آن سوی سنگ سخت مزارش ببينيم، نگاهی که هنوز به انتظار نگاهی آشناست، نگاهی که اگر پلک‌هايمان را برای فرو افتادن قطره‌يی اشک نبنديم، به يقين نگاه‌مان را خواهد دزديد، قطره اشکی که بعضی در فقدان‌اش می‌چکانند، و بعضی به نيت يک‌دستی با قافله‌ی تفکر!

غافل‌ايم! غافل‌ايم از اين که فروغ‌ها ديرزمانی‌ست که بستر ابدی را به آب ديده شسته‌اند. غافل‌ايم از اين که قطره‌های اشک‌مان در اين رطوبت ابدی و ازلی آن‌چنان حل می‌شود که گويی هرگز نبوده است.

فروغِ ما در ظهير الدوله دستی گرم می‌خواهد تا سردی يخ‌بسته در نگاه‌اش را به نوازشی اشک کند و قلبی مؤمن می‌خواهد تا مرده‌ريگ ايمان را برای طبيعت به ارث بگذارد.

دست گرم و دل مؤمن‌تان باغ ظهير الدوله را رنگی تازه خواهد زد!

 

وعده‌ی ديدار:

پانزدهم دی، ساعت سه عصر در آرام‌گاه ظهير الدوله.

 

Ç

 

آثار شماره‌ی «104»

از زنده‌گی:

اعدام صدام

فرهنگ و ادب پارسی:

آزادی و شاه‌نامه

از «فروغ» غافل نشويم

داستان كوتاه:

دليل ترس

تا دل‌تان بخواهد شعر:

با هفت مراد

قطعات زمستانی

رنگ كلمه: سه شعر از سه شاعر

دنيای مجازی:

بازی شب يلدا