سال پنجم

ده دی 1385

 

 

صفحاتی هميشه‌گی

از روزهای گذشته

طبقات

هم‌راهان

درباره‌ی دوهفته‌نامه

 

 

 

شهاب مباشری

هم‌راه با او / آثار پيشين

و

shahab

[@] forough [.] net

 

 

 

نامه‌رسان

info [@] forough [.] net

 

 

© 1381 تا 1384

برداشت مطلب از «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.

 

اعدام صدام

شهاب مباشری

 

به همين راحتی نمی‌شود چند كلمه گفت و گذشت! اما با همه‌ی داستان بلند و طولانی‌يی كه از صدام و همه‌ی دردسرهايی كه برای من و تو ايرانی آفريد، در خاطر داريم، وقتی ناگهان تصاوير آماده كردن‌اش برای به دار آويختن را می‌بينی، بهت‌زده می‌شوی. قطعا ناراحت نيستی، اما می‌دانی كه نگاه كردن به آن تصاوير خوش‌حال‌ات هم نكرده‌اند. يك جور حس بد قر و قاطی داری. چرا داستان لطماتی كه او به انسان و جغرافيای بشری زد، اين‌جوری می‌خواهد به سر آورده شود؟ با خودت می‌گويی: "اين مرگ، به ساده‌گی، جزای او نيست!" از خودت می‌پرسی: "اين مرگ، به هر شكلی، جزای او به تنهايی‌ست؟"

به هر حال، بعدتر می‌بينی كه در بسياری جاها شادمانی می‌كنند، در «ليبی» هم سه روز عزای عمومی اعلام می‌كنند و «واتيكان» از فرجام اعدام صدام، مثل اعدام هر آدم ديگری، ابراز ناخشنودی می‌كند. و البته هم‌چنان خشونت با شدت و حدت در شهرهای عراق ادامه دارد و نشانی از آرامش در ميان نيست.

راستی، در همين بين، تلويزيون خبر می‌دهد _ راست و دروغ‌اش را كاری ندارم _ از قول آسوشيتدپرس كه «جرج بوش» حتا از صدام هم در سال آخير در نظر آمريكايی‌ها بدتر بوده است!

با اين شلم‌شوربايی كه برپاست، چه در دنيای بيرون چه در درون خودت، ترجيح می‌دهی كه ديگر به‌اش فكر نكنی، حتا اگر بی‌سروصدا در ميان صفحاتی می‌چرخی كه اين طور شروع می‌شوند:

تصوير شبكه‌ی تلويزيونی «مباشر» كه صدام را اماده‌ی اعدام نشان می‌دهد، در حالی كه جلاد بر گردن‌اش حلقه‌ی طناب دار را محكم می‌كند.

صدام حسين

صدام حسين عبدالمجيد التكريتی (28 آوريل 1937 – 30 دسامبر 2006) از شانزدهم ژوئيه‌ی 1979 تا نهم آوريل 2003، وقتی كه با اشغال عراق متواری شد، رئيس‌جمهور عراق بود. به عنوان ره‌بر حزب بعث عراق، وی داعيه‌دار پان‌عربيسم سكولار، نوگرايی اقتصادی و سوسياليسم عربی شد ...

 

صدام حسين به جرم جنايات جنگی اعدام شد

صدام حسين پس از آن كه نيروهای آمريكايی به مجريان عراقی حكم اعدام‌اش تحويل داده شد، اندكی مقاومت كرد. اما با نزديك شدن به لحظات پايانی وی آرام گرفت. وقتی به سمت طناب دار برده می‌شد، يك جلد قرآن با خود به هم‌راه داشت و در آخرين لحظه، از اين كه سرش را با پارچه بپوشند امتناع كرد و اين گونه بود كه به همان سرنوشتی دچار شد كه برای نفرات از شمار بيرونی طی يك ربع قرن فرمان‌روايی بی‌رحمانه رقم زده بود ...

Ç

 

آثار شماره‌ی «104»

از زنده‌گی:

اعدام صدام

فرهنگ و ادب پارسی:

آزادی و شاه‌نامه

از «فروغ» غافل نشويم

داستان كوتاه:

دليل ترس

تا دل‌تان بخواهد شعر:

با هفت مراد

قطعات زمستانی

رنگ كلمه: سه شعر از سه شاعر

دنيای مجازی:

بازی شب يلدا