سال پنجم

بيست‌وچهار دی 1385

 

 

صفحاتی هميشه‌گی

از روزهای گذشته

طبقات

هم‌راهان

درباره‌ی دوهفته‌نامه

 

 

 

محمود كوير

هم‌راه با او / آثار پيشين

و

mahmoodkavir

[@] hotmail [.] com

و نشانی خانه‌ی اينترنتی‌اش:

www.mahmoodkavir.com

 

 

 

نامه‌رسان

info [@] forough [.] net

 

 

© 1381 تا 1385

برداشت مطلب از «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.

 

ايران يا پرشيا

محمود كوير

 

به راستی نام کشور ما چيست؟ «ايران» است يا «پرشيا»؟

هر کدام از اين دو نام و نام‌های ديگر طرف‌دارانی دارد و آن‌ها نيز انگيزه‌ها و دليل‌هايی برای سخن خويش دارند.

گروهی بر آن هستند که اين سرزمين نام‌ش ايران بوده است، زيرا در کتاب‌های کهن، از جمله در شاه‌نامه، نام ايران آمده است. نزديک سه هزار سال پيش آرياييان از شمال به اين سرزمين کوچيده و نام خود را به آن داده‌اند. يونانی‌ها به نادرست نام بخشی از اين کشور، يعنی پارس، را به همه‌ی ايران داده‌اند. دنيا از نام پرشيا چندان خبری ندارد. نام پرشيا به اختلافات قومی در ايران دامن می‌زند.

گروه ديگر بر آن هستند که نام اين‌جا پرشيا بوده است، زيرا تاريخ‌نويسان بزرگ جهان اين سرزمين را به نام پرشيا ياد کرده‌اند. در تمام کتاب‌های اروپايی پرشيا آمده است. رضاشاه در سال ١٩٣٥ و بنا بر سياست‌های روز و با يک دستور اين نام را تغيير داده است.

 

برای مطالعه‌ی بيش‌تر:

 

ايران با پرشيا (به زبان انگليسی)

بحثی در باره‌ی ناميدن ايران (بخش انگليسی دانش‌نامه‌ی اينترنتی ويكی‌پديا)

 

برخی نيز از اين کشور در اسناد تاريخی به نام‌های ديگر ياد کرده‌اند، هم‌چون کشور «جم» که سپس اعراب آن را الجم و عجم خواندند، و گروهی نيز آن را «ايران‌شهر» خوانده‌اند.

اينک من نيز گمان‌های خويش را با شما در ميان می‌نهم:

 

من بر آن هستم که ايرانيان از بيش از هشت هزار سال پيش در همين سرزمين می‌زيستند و تمدنی درخشان و پرشکوه در سرزمين‌هايی بين فرارود و ميان‌دورود ايجاد کرده بودند. آن‌ها از جايی ديگر به اين سرزمين نکوچيدند.

 

به ويژه‌گی‌های آن خواهم پرداخت، اما داده‌های باستان‌شناسی و تاريخی چه نشان می‌دهند:

يوسف مجيدزاده، سرپرست هيأت كاوش‌های باستان‌شناسی جيرفت، در اين باره به «ميراث خبر» گفت: "استاين كلر در جديدترين مقاله‌ی خود می‌نويسد: «چرا بايد از خط كشف‌شده در عيلام به نام تمدن عيلام ياد كنيد، در صورتی كه عيلام در اين زمان خود زير نفوذ بين‌‌النهرين است؟» وی اعتقاد دارد با توجه به كشف اين خط در تپه مليان، شهداد و كنارصندل جيرفت به‌تر است اين طرز تفكر را دور بيندازيم. نگوييم خط عيلامی، بگوييم خط شرق كه اين‌جا بين‌النهرين هيچ نفوذی ندارد."
خطی كه از آن با نام عيلامی ياد می‌شود متعلق به «كوتير اين‌شوشيناك»، پادشاهی عيلامی، است. كارشناسان اعتقاد دارند عقل سليم قبول نمی‌كند كه يك قوم يك خط را كشف كند و پس از غلبه‌ی هم‌سايه‌ی قدرت‌مند بر آن‌ها خط را رها و به خط و فرهنگ بين‌النهرينی رو بياورد. آن‌ها اعتقاد دارند اين خط از شرق ايران به شوش رفته است.
مجيدزاده می‌گويد: "برای خواندن خط كشف‌شده در جيرفت وقت زيادی لازم است، اما پژوهش‌گران اعتقاد دارند كه اين خط قديمی‌تر از خط نوشتاری عيلامی‌ست. بايد منتظر كاوش‌های فصل بعد بود تا بتوان اين خط را رمزگشايی كرد."

وی می‌افزايد: "ما در ايران دو نوع خط داريم، خط پروتو عيلامی كه اعداد و ارقام است و خط نوشتاری. تا پيش از كشف خط در جيرفت، قديمی‌ترين خط نوشتاری كشف‌شده در شوش به دست آمده بود كه متعلق به كوتير اين‌شوشيناك بود. اين خط به ١٢٠٠ پيش از ميلاد تعلق دارد، اما خط كشف‌شده در جيرفت قديمی‌تر از آن خط است و به 4400 تا 4500 سال پيش تعلق دارد."

 

نه فصل کاوش در گورستان شهر سوخته و کشف مهرهای گلی در قبر خانم‌ها اثبات می‌کند که پنج هزار سال پيش کنترل اقتصادی خانواده‌های شهر سوخته با خانم‌ها بوده و آن‌ها نقش به‌سزايی در جامعه‌ی آن دوران ايفا می‌کردند.
دکتر منصور سجادی سرپرست هيأت كاوش‌های باستان‌شناسی شهر سوخته، در اين باره می‌گويد: "طی هشت فصل گذشته‌ی کاوش در محوطه‌ی باستانی شهر سوخته، مهرهای گلی بی‌شماری به دست آمد که به خانواده‌ها تعلق و حکم امضا را برای هر خانواده داشته است. اين مهرها همواره در قبر خانم‌ها پيدا شده و نهمين فصل کاوش نيز از اين قاعده مستثنا نبوده است. اين موضوع اثبات می‌کند که خانم‌ها اداره‌کننده‌ی اقتصاد در خانواده بوده‌اند و نقش مؤثری در جامعه‌ی آن دوران داشته‌اند."*

 

نادر سليمانی، باستان‌شناس و عضو هيأت باستان‌شناسی كنارصندل جيرفت، حين سخن‌رانی در هم‌آيش يك روزه‌ی چهار فصل كاوش در كنارصندل جيرفت، در دانش‌گاه زابل سيستان و بلوچستان گفت: "مقايسه‌ی نقش‌مايه‌های هنر روی ظروف سفالی، سنگی، اشياء مفرغی، مهره‌های تزيينی و آثار تزيينی كشف‌شده در شهر سوخته و جيرفت با كشورهای پاكستان، افغانستان و حتا عمان، نشان از ارتباط فرهنگی گسترده‌ی تمدن حوزه‌ی هليل‌رود، شهر سوخته و بم‌پور با حوزه‌ی رودخانه‌ی سند و حتا خيلی دورتر از بين‌النهرين دارد. بررسی آثار كشف شده در جيرفت نشان می‌دهد كه هنر حجاری در ايران در پنج‌هزار سال پيش بسيار پيش‌رفته‌تر از بين‌النهرين بوده است. بر اساس شواهد باستان‌شناسی، هنر به كار رفته روی اشياء كشف‌شده در قبور سلاطين نشان می‌دهد که بين‌النهرين مديون هنرمندان ايران است و اوج هنر از ايران به اين منطقه رفته است."

دو رود مهم و بزرگ هليل‌رود و بم‌پور از شرق و غرب جلگه‌ی جازموريان می‌گذرند و پيش از اين تصور می‌شد که محوطه‌های باستانی جلگه‌ی جازموريان نيز مانند ديگر محوطه‌های باستانی استان سيستان و بلوچستان متأثر از فرهنگ بم‌پور باشد، اما در کمال تعجب باستان‌شناسان دريافتند که اين منطقه‌ی باستانی کاملا متأثر از حوزه‌ی تمدنی هليل‌رود است که يکی از فرهنگ‌های مهم استان کرمان محسوب می‌شود.

 

خبر کشف يک تمدن باستانی توسط اهالی يک روستا در نزديکی جيرفت که روی جلد مجله‌ی علمی ساينس (Science) به چاپ رسيده است، چشم باستان‌شناسان جهان را خيره کرده است. اهالی يک روستا در نزديکی جيرفت، مجموعه‌يی از ظروف سنگی و معماری پيچيده‌يی را زير خاک کشف کردند که به يکی از مهم‌ترين سؤال‌های علم باستان‌شناسی پاسخ می‌دهد. سال‌هاست باستان‌شناسان حدس می‌زنند که در عصر برنز، يعنی بيش از چهار هزار سال پيش، در فاصله‌ی جغرافيايی ميان تمدن سومری در بين‌النهرين با عراق فعلی و تمدن هراپا در کنار رود سند، تمدن ديگری در حال شکوفايی بوده است، اما دانش‌مندان هيچ گاه مدرکی برای اثبات اين فرضيه نداشته‌اند. اکنون حفاری غيرقانونی گروهی از روستاييان در نزديکی جيرفت در ايران که به دنبال کشف گنج بوده‌اند، برای اولين بار وجود اين تمدن باستانی را ثابت کرده است. با وجود اين که برخی از يافته‌ها به سرقت رفته‌اند، اما اغلب اشياء کشف‌شده توسط پليس ضبط شده‌اند و اکنون در يک پاس‌گاه پليس در نزديکی جيرفت مهر و موم هستند.
بنا بر روايت اين نشريه، اکنون يک تيم تحقيقاتی مرکب از باستان‌شناسان ايرانی و خارجی در حال شکل‌گيری‌ست تا به زودی کار مطالعه‌ی دقيق اين يافته‌ها را آغاز کنند.
اين کشف ايران را در مرگز تمدن و فرهنگ جهان در هزاره‌ی سوم پيش از ميلاد مسيح قرار می‌دهد. نگاره‌های حک‌شده روی ظروف يافت‌شده، جنس سنگ استفاده‌شده، و نيز معماری بقايای ساختمان‌ها در منطقه‌ی جيرفت کاملا منحصر به فرد است و حکايت از يک تمدن جديد دارد که تا به‌حال ناشناخته بوده است. برخی از اشياء دارای اين سبک پيش‌تر در سوريه و عربستان يافت شده بودند و به همين جهت دانش‌مندان وجود چنين تمدنی را حدس می‌زدند، اما اثبات آن تا اين کشف بزرگ در جيرفت طول کشيد. يکی از کسانی که سال‌ها از اين فرضيه پشتی‌بانی می‌کرده است، دکتر کارل کارلوفسکی، يکی از مشهورترين باستان‌شناسان جهان بوده است. اين استاد دانش‌گاه هاروارد در مصاحبه با مجله‌ی ساينس گفته است: "اکتشافات جيرفت آغازگر فصل جديدی از باستان‌شناسی ايران و خاورميانه است. از اين پس تاريخ باستان‌شناسی نوين را به دوران پيش از کشف جيرفت و دوران پس از آن بايد تقسيم کرد."

 

کشف مقادير زيادی کوره‌های پخت سفال در تنگ بلاغی نشان‌گر آن است که هفت هزار سال پيش، مردانی در اين تنگه‌ی باستانی به هنر سفال‌گری مشغول بوده‌اند. هيأت ايران و آلمان در تازه‌ترين گزارش باستان‌شناسی خود در هم‌آيش يک روزه‌ی باستان‌شناسی تنگ بلاغی در موزه‌ی ملی از کشف کوره‌های پخت سفال و محل زنده‌گی سفال‌گران خبر دادند. مژگان سيدين، سرپرست ايرانی هيأت مشترک ايران و آلمان در تنگ بلاغی، در اين باره اعلام كرد: "تا کنون هيأت باستان‌شناسی در تنگ بلاغی موفق به کشف پنج کوره‌ی پخت سفال شده است که در نوع خود منحصر به فرد هستند. اين کوره‌ها مانند سفال‌های به دست آمده از دوره‌ی باکون از کيفيت مطلوبی برخوردارند. علاوه بر کشف ساختاری از دوره‌ی هخامنشی، بقايای استقرار مردمان دوره‌ی باکون و چندين اسکلت از هفت هزار سال پيش در آن‌ها کشف شده است."

وی در ادامه افزوده است: "نقشه‌ی مغناطيسی تهيه‌شده از اين محوطه‌ی باستانی نشان می‌دهد كه محوطه استقراری بوده و متعلق به اقوامی‌ست که شش هزار سال پيش از کوره‌های سفال‌گری استفاده می‌کردند. اين کوره‌ها مدور هستند و مشابهت زيادی با کوره‌های شش هزار ساله‌‌ی محوطه‌ی ديگری در تنگه دارند. به نظر می‌رسد در هزاره‌ی چهارم پيش از ميلاد، در تنگ بلاغی صنعت سفال‌گری شکوفا بوده است."

 

تاريخ هنر نقاشی در ايران به زمان غارنشينی برمی‌گردد. در غارهای استان لرستان تصاوير نقاشی‌شده از حيوانات کشف شده است.  نقاشی‌ها توسط و. سمنر روی ديواره‌های ساختمانها در ملاير و فارس که به 5000 سال پيش تعلق دارند کشف شده‌اند.

نقاشی‌های کشف‌شده در مناطق تپه‌ی سيالک و لرستان روی ظروف سفالی، ثابت می‌کند که هنرمندان اين مناطق با هنر نقاشی آشنايی داشته‌اند.

پس:

ايران تمدنی کهن‌سال با بيش از شش هزار سال سابقه در همين سرزمين است. ايرانيان تمدنی باشکوه در اين سرزمين، از شش هزار سال و بلکه پيش‌تر، داشته‌اند.

استاد غياث آبادی، پس از بررسی‌های کارشناسانه، در باره‌ی مهاجرت آرياييان آورده اشت: "مسأله‌ی كوچ آرياييان از شمال به سوی سرزمين فعلی ايران و آسيای ميانه، ممكن به نظر نمی‌رسد. آن‌چه بيش‌تر به ذهن نزديك می‌آيد، اين است كه آرياييان همان مردمان بومی‌يی هستند كه از روزگاران باستان در اين سرزمينی كه از هر حيث برای زنده‌گانی مناسب بوده است، زيسته‌اند و آثار تمدن آنان به فراوانی در اين سرزمين ديده شده و در جای ديگری اثری از سكونت آنان به دست نيامده است. به درستی كه تغييرات فرهنگی و تمدنی عصر آهن نتيجه‌ی منطقی تكامل عصر مفرغ است و نه تحولاتی ناشی از ورود اقوام ديگر به منطقه. اين آرياييانِ ساكن بومی ايران، هنگام افزايش شديد بارنده‌گی دست به مهاجرت به سوی زمين‌های مرتفع می‌زدند و هنگام كاهش شديد بارنده‌گی به زمين‌های پست و هموار پيشين باز می‌گشتند. اينان پس از توفان بزرگ دست‌كم دو بار از دل ايران به سوی نقاط ديگر مهاجرت كرده‌اند:

1-       يك بار پس از عقب‌نشينی درياها و درياچه‌های داخلی و خشك شدن باتلاق‌های باقی‌مانده از توفان بزرگ، كه از كوهستان‌های مجاور به سوی جلگه‌ها و دشت‌های رسوبی هموار و حاصل‌خيز كوچ كردند و فرود آمدند. اين مهاجرت‌ها كوچی «عمودی»، از ارتفاعات به سوی دشت‌ها و وادی‌ها بوده است. زمان آغاز اين جابه‌جايی‌ها در ميانه‌ی دوره گرم و مرطوب، و پس از پايان بارنده‌گی‌های شديدِ موسوم به توفان عصر جمشيد يا توفان نوح، و حدود 5500 سال پيش بوده است. به عنوان نمونه‌يی از اين گونه مهاجرت‌ها می‌توان از دو كوچ بزرگ نام برد: يكی كوچ هنديان آريايی از پيرامون كوهستان‌های هندوكش به سرزمين‌های تازه خشك‌شده‌ی پنجاب و پيرامون رود سند كه يادمان تاريخی آن در متون كهن «ريگ‌و‌دا»ی هندوان باقی مانده است و ديگری كوچ عيلاميان و سومريان، كه از كوهستان‌های غربی ايران به سرزمين‌های باتلاقی تازه خشك‌شده‌ی خوزستان و ميان‌دورود يا بين‌النهرين انجام شده است. در بخش‌های كهن كتاب عهد عتيق يا تورات (سِفر پيدايش، باب يكم)، روی‌داد كـوچ سـومريان آشكارا مهاجرتی «از مشرق» به سوی زمينِ سـومـر يا شِنعـار، مورد توجه و اشاره قرار گرفته است. اين گروه اخير انديشه‌ی ايجاد تمدن را با خود تا دره‌ی نيل و مصر در آفريقا پيش بردند و مصريان با بهره‌گيری از آن به پيش‌رفت‌های بزرگی نايل آمدند. در اين باره حتا فرضيه‌هايی داير بر مهاجرت فنيقيان از سواحل خليج فارس به كرانه‌ی دريای مديترانه مطرح است. از سوی ديگر می‌دانيم كه سومريان از نظر جسمانی شباهت كاملی به ساكنان بلوچستان و افغانستان ام‌روزی و دره‌ی سند داشته‌اند. آثار هنری و معماری آنان گواهی می‌دهد كه تمدن سومر و تمدن شمال غرب هندوستان يا سرزمين‌های شرقی ايرانی، به يك‌ديگر همانند بوده‌اند و بی‌گمان از يك خاست‌گاه سرچشمه گرفته‌اند. كاوش‌های اخير يوسف مجيدزاده در منطقه‌ی جيرفـت اين فرضيه را بيش از پيش تقويت كرده است.

2-       و بار ديگر، مهاجرت‌هايی به هنگام خشك‌سالی ميان چهار هزار تا سه هزار و پانصد سال پيش، كه به دنبال ناحيه‌های مناسب‌تر، محل زنده‌گانی خود را تغيير داده و از پی زيست‌گاه‌های به‌تر، از ايران يا به تعبير سومريان، از «سرزمين مقدس» مادری خود به سوی سرزمين‌های ديگر متوجه شدند.

در سرزمين باستانی ايران بزرگ، اقوام و مردمان گوناگونی زنده‌گی می‌كرده‌اند كه يكی از آنان و احتمالا نام عمومی فرهنگی همه‌ی  آنان «آريايی» بوده است. «همه‌ی اقوام و مردمان ايرانِ ام‌روزی»، فرزندان «همه‌ی آن اقوام و مردمان كهن» و از جمله آرياييان هستند. اينان در طول زمان و همراه با تغييرات اقليمی و آب‌و‌هوايی، دست به كوچ‌های متعدد و پرشمارِ كوچك و بزرگی زده‌اند كه عمدتا از بلندی‌های كوهستان به همواری‌های دشت و برعكس بوده است. خاست‌گاه تاريخ ايرانيان را نمی‌توان تنها به انگاره‌ی مهاجرتی كه زمان نامشخص، مبدأ نامعلوم، مقصدی ناپيدا و مسيری ناشناخته دارد، منسوب دانست و تنها آنان را نياكان ايرانيان ام‌روزی شناخت."

در باورهای ايرانی كهن «شمال» يا «اپاختر» پای‌گاه اهريمن است، جای‌گاه ديوان و نابه‌كاران و در ورود به دوزخ است. ايرانيانی كه همواره به سرزمين مادری و خاست‌گاه خود و وطن خود عشق ورزيده‌اند، اگر سرزمين‌های شمالی خاست‌گاه آنان بود، در باره‌ی آن اين چنين سخن نمی‌راندند. با توجه به همه‌ی شواهدی كه تا اين‌جا به‌طور خلاصه گفته شد، به نظر می‌رسد كه ايرانيان يا آرياييان «به ايران» كوچ نكردند، بلكه «در ايران» و «از ايران» كوچ كرده‌ و به نقاط ديگر پراكنده شده‌اند.

بايد بگويم که گمان آمدن آرياها از جايی در شمال به اين سرزمين نيز باورمندان گوناگون داشته است و هرکدام جايی را ريشه و سرزمين اصلی دانسته‌اند و برای باور خويش نيز دلايلی جسته‌اند، که اين‌ها خود نشان می‌دهد ريشه‌ی محکمی نداشته‌اند. بيش‌تر کوشيده‌اند تا ما را وابسته و زاييده‌ی غرب بشمارند، مانند:

کارل پنکا در سال 1886 كه ريشه‌ی آرياها را از اسکانديناوی می‌داند؛

گوستاو کوستيا در سال 1902 كه از آلمان می‌شماردشان؛

زيگموند فايست در 1913 آن را از روسيه می‌داند؛

گوردون چايلد در 1926 ريشه‌شان را از اطراف دانوب در اروپا برگرفته می‌داند؛

آلفونس نهرينگ در 1953 آن‌ها را از قفقاز و خزر می‌خواند؛

رام چند راجين در 1964 آن‌ها را مهاجرانی از ليتوانی می‌داند!

 

و ديگر:

هيچ‌گاه در شاه‌نامه به سرزمينی به وسعت حتا ام‌روزه‌ی آن ايران گفته نشده است. اين يک اشتباه است. در شاه‌نامه به بخشی از اين سرزمين ايران گفته شده و ايران‌شهر ناميده شده است.  به بخشی نيز پارس گفته شده است. به آشکارا رستم در شاه‌نامه می‌گويد كه از ايران به سيستان خواهد رفت. سيستان دارای حکومتی مستقل و جدا از ايران بوده است. ايران در آن زمان به گونه‌ی يک حکومت فدراتيو اداره می‌شده و بخش‌های گوناگون آن مستقل بوده‌اند. يعنی دارای شاه و ارتش و پرچم و نشان و زبان و آيين خود بوده‌اند. اين‌ها در شاه‌نامه بارها و بارها آمده است. نمونه‌ی تاريخی آن اشکانيان هستند. اشکانيان نيز حکومتی آزاد و مستقل و فدراتيو تشکيل دادند و اولين قانون اساسی را نوشتند. اولين مجلس را در ايران تشکيل دادند و توانستند بيش از پانصد سال بر ايران فرمان برانند.

همه شهر ايران بياراستند

می و رود و رامش‌گران خواستند
سوی شهر ايران نهادند روی

دو خرم نهان شاد و آرام‌جوی

سوی پارس آمد دل‌آرام و شاد

کلاه بزرگی به سر بر نهاد

و رستم چون از کاوس قهر می‌کند و می‌خواهد به سيستان رود، به آشکارا قلم‌رو خود را از ايران جدا می‌شمارد:

به ايران نبينيد از اين پس مرا

شما را زمين پر کرکس مرا

در داستان سهراب و در زابلستان، رستم از ايران می‌پرسد:

ز اسب اندر آمد گو نام‌دار

از ايران بپرسيد وز شهريار

و:

سپه را ز زابل به ايران کشيد

به نزديک شهر دليران کشيد

و:

چو از شهر زابل به ايران شوم

به نزديک شاه دليران شوم

پس ايران بخشی از اين سرزمين بوده است و پارس بخش ديگر آن. اين کشور به هر دو نام خوانده شده است، اما هر نام به بخشی از اين حکومت ملوک الطوايفی يا فدراتيو داده شده است.

بايد توجه داشت که در شاه‌نامه‌ی فردوسی تا زمان فريدون، يعنی دوران جمشيد و تهمورس و هوشنگ و فريدون، همه جا سخن از حکومت بر جهان است. نه نامی از ايران هست نه نامی از جايی ديگر. نخستين بار فريدون است که جهان را بين سه پسر بخش می‌کند و ايران را به ايرج می سپارد. نخستين بخش نام هر دو با «اير» آغاز می شود. به معنی باز خواهم گشت که نه تنها در نام اينان بلکه در نام‌های ديگری چون ايروان نيز ديده می‌شود.

 

ادامه دارد ...

* منصور سجادی در اين باره می‌افزايد: "در نهمين فصل کاوش، پس از باز کردن کارگاه جديدی در کنار بنای يادمانی شهر سوخته با تعدادی اتاق‌های کوچک مواجه شديم که مملو از پارچه، سفال و اثر مهرهای گلی بود. نوع معماری اين اتاق‌ها نشان می‌دهد که احتمالا از آن‌ها به عنوان انبار استفاده می‌شده است. پارچه از جمله يافته‌های باستان‌شناسی‌ست که برخلاف ديگر محوطه‌های باستانی کشور، در شهر سوخته به فراوانی يافت می‌شود. پارچه‌های به دست آمده از اتاق‌ها بسيار زياد است و هنوز مشخص نشده در اين اتاق‌ها چه چيزی نگه‌داری می‌شده است. پارچه‌های به دست آمده از شهر سوخته آن قدر زياد است که ما در اين محوطه‌ی باستانی کلکسيونی از پارچه‌های هزاره‌ی سوم پيش از ميلاد را در اختيار داريم. از اين تعداد بی‌شمار پارچه تا کنون پنجاه نوع را شناسايی کرده‌ايم. از روی اين پارچه‌ها می‌توان تحول پارچه‌بافی و ريسنده‌گی را در هزاره‌ی سوم پيش از ميلاد شناسايی و به جهانيان معرفی کرد."

شهر سوخته در هزاره‌ی سوم پيش از ميلاد به شکوفايی اعجاب‌انگيزی در صنعت و تمدن می‌رسد و به همين دليل نبض تجارت بين‌المللی زمان خود می‌شود. شهر سوخته در استان سيستان و بلوچستان واقع شده و مهم‌ترين محوطه‌ی باستانی کشور محسوب می‌شود. تا کنون نه فصل کاوش در شهر سوخته ميزبان باستان‌شناسان ايرانی بوده و در اين مدت يافته‌های باستان‌شناسی بر اعجاب‌انگيز بودن اين محوطه‌ی باستانی افزوده است.

Ç

 

آثار شماره‌ی «105»

نقد سينما:

فرمان هشتم در «هفت»

فرهنگ و ادب پارسی:

ايران يا پرشيا

داستان كوتاه:

هويت

«دليل ترس» و دو نقد

تا دل‌تان بخواهد شعر:

چكامه برای مردی كه آوازش را سگ‌ها جويدند

رنگ كلمه: سه شعر از سه شاعر