|
|
|
|
||||||||||||||
|
عملگرايی هنری: مقابله با آسيب استبداد بر هنر مستقل داريوش معمار
گاهی زبان از بيان اتفاقی که در يک مقطع خاص زمانی ممکن است، برای شخصيت فرهنگی يک ملت بيفتد قاصر است. آفت بیفرهنگی، کمفهمی، کوتهفکری، بیريشه بودن و هرهری مسلکی، انفعال حتا در حوزهی دفاع از حيثيت شخصی، کاذب و تهی شدن موجوديت هنرمند، مجموع اينها بخشی از حادثهيیست که قسمت اعظم ادبيات ايران را به صورت مستقيم و غيرمستقيم تهديد میکند، و هيچ راهی برای متعادل کردن تأثيرهای اين عوامل وجود ندارد، مگر تشويق طيف جدی و روشنفکر ادبيات معاصر (که در انزوا به سر میبرد و دوران عزلت خود را میگذراند) به بروز نوعی از عملگرايی هنری در رفتار خود که بتواند از جهان مستقل هنر و زيست هنرمند مستقل دفاع کند. در اين نوشته قصد دارم با شرح نوع تأثير مفاهيم فوق بر گفتار و گفتمان عصر حاضر، نوع عملگرايی پيشنهادی خود برای رها شدن از چنين وضعی را شرح داده، در اختيار آفرينندهگان اثر، خوانندهگان و حتا خود اثر، به عنوان جهانی مستقل از اين دو، بگذارم.
ادبيات مدرن فارسی، به خصوص طی سی سال اخير، به عنوان بخشی از جريان تحولخواه جامعه، در بدنه و زوايای پنهان و آشکار خود با آسيبهايی (و تهديدهايی) مواجه شده که باعث شکننده شدن و رشد ناموزون آن گرديده است. کمترين تأثير اين موضوع را میتوان ايجاد فضايی مغشوش، پيچيده و مبهم در رابطه با درک مفهوم استقلال هنر دانست که از سوی نظام حاکم بر فرهنگ که خود را موظف به ارشاد امنيتی میداند، به عنوان حربهيی برای سرکوب، به انزوا کشاندن و تسويهی هنرمندانی که سفارشپذير نيستند، مورد استفاده قرار گرفته است. گاندی میگويد: "شعر مقاومت منفی بیپايانیست." با اين سخن، او شعر (ادبيات) را يک بار و برای هميشه در متن زندهگی اجتماعی جا میدهد و برخلاف افلاطون (در کتاب جمهور) درها را به روی شاعر باز میكند و با خوشرويی خلاقيت و نوآوری شاعر را در رابطه با زندهگی مردم و به عنوان بخشی از روند تحول و دگرگونی جامعه میپذيرد. اين عبارت گاندی اتفاقی نيست، بلکه بر پايهی شهودیست که جوهرهی حقيقی شعر (ادبيات) است. شهودی که فراتر از منطق، به درستی راه میيابد. گاندی در ادامه میگويد: "شعر (ادبيات) فرم پايانناپذيریست از امتناع، چراکه در جامعه و جهان، همهگان خواستهاند که اشيا و دروغ را به زور بر ما تحميل کنند. و شعر (ادبيات) در برابر اين جبر تاريخ با توسل به خلاقيت و تخيل دلبخواه (به عنوان بخشی خاص با قواعدی مجزا از روال عرفی و قانونی) قد علم میکند، در برابر استثمار مغزها و استمناع در انديشيدن توسط ايدئولوژیها، عليه جمود مذهبی، و عليه تمامی تعصبها."* در راستای تهی و مغشوش کردن چهره و درونمايههای ادبياتی که نه تنها آلوده به سفارشهای ايدئولوژيک نيست بلکه فريب نهفته در ايدئولوژی را نيز برملا میکند، دولتها با حمايت و تبليغ محافظهکاری، در باغ سبز نشان دادن و تهديد و برخوردهای امنيتی سعی دارند، جريان خلاقيت، امتناع و مقاومت منفی هنرمندان را کنترل کنند. چنين دولتهايی آزادی هنری را در جامعه نوعی ولنگاری آسيبزا معرفی و به شدت با آن برخورد میکنند. باز هم به قول گاندی: "شاعر (هنرمند) نيازی به آزادی ندارد، چون آزاد است." و اين همان شرايطیست که توانايی سست و بیاعتبار کردن زمينههای ارشادی استبداد در بستر هنر و فرهنگسازی را، بی هيچ خونريزی، دارد. با دقت در اين شرح، میتوان گفت در جهت رسيدن به تعادل درونی در رابطه با کنترل دولتی، عملگرايی بخشی از مهمترين وجه گفتمانی هنر معاصر است. البته اين بستر حرکتی در جهت تحميل به ديگری نيست بلکه نگاهی فراسوی نظام کنترلی برای بالا بردن تحمل ديگری و برقراری تعامل است. اگر آنطور که متفکران مهم پساساختارگرا، مانند بارت و فوکو، ليوتار و ادوارد سعيد، در شرح نوع گفتمان جهان معاصر نوشتهاند، دنيای امروز را بستر تکاپو و بازيابی «پارهگفتار»هايی بدانيم (گزارههايی با قواعد درونی مختص به خود) که در حاشيه ماندهاند، عملگرايی هنری را به دليل نوع تصوری که از جريان جایگزينی دائم حاشيه و متن در جريان خلاقيت هنری دارد، میتوان مهمترين پارهگفتار عصر ما دانست. پارهگفتاری که نظام مسلط فرهنگی، سياسی و ايدئولوژيک به سبب رعايت نشدن معيارها و تکاليف مد نظرشان در رفتار و شناختاش، سعی دارند آن را در حاشيهی سياست، اقتصاد و مذهب به عنوان ابزاری برای تبليغ خود نگه دارند و خاص بودن قواعد و کارکردهای آن را در جامعه، نوعی پرخاشگری و بینظمی بيرونی و درونی معرفی کنند، که بايد آن را از متن جدا کرده و به حاشيهی منفعل و منزوی راند. در اين جريان، هنرمند و هنر مستقل به عنوان مهمترين سازندهگان پارهگفتارها در هر جامعه با دريافت حقيقتی که فراتر از واقعيتها در اين گفتمان وجود دارد و پتانسيل بالای آن جهت روشن شدن افقهای انسانی، اساس خلق و خلاقيت خود را به درک و توسعه عملگرايی هنری (گفتارهای در حاشيه) و کشف و معرفی لايههای مغفول و پنهان آن اختصاص میدهند. اما يک سؤال: اين نوع از عمل چه شرايطی را فراهم میکند که در آن هنر به صورت حقيقی خويش میپيوندد؟ آيا هر نوع عملگرايی حتا اگر در قالب پارهگفتارهای در حاشيه باشد، يک ايدئولوژی محسوب نمیشود که ماهيت خلاق هنر را تهديد میکند؟ عملگرايی هنری ما را وا میدارد تا اعتراف کنيم احتمال اشتباه بودن عقيده و روشی که با کوشش زياد به آن رسيدهايم و به ديگران تعليم دادهايم و به آن مفتخريم، بسيار زياد است. بنا بر اين تمام دلايل ما برای ثابت کردن کمال يک نظر، قانون، يا نظام کنترلی ارشادی سست و شکننده است مگر آنجا که خلاقيت و هنر خلاق وارد عمل میشود و نسخههای بدلی هنر را افشا میکند. در آن صورت ديگر کنترل معنی ندارد. عملگرايی به ما میآموزد که چهگونه مانند دوست و همکاری نزديک با اثر خود وارد تعامل شويم و از حيثيت آن دفاع کنيم و اين که چهگونه چنين مشخصهی بارزی را به عنوان محمل اصلی اعتماد مخاطب و جلب او برای تلاش جهت وارد شدن به لايههای زيرين پرورش دهيم و توسعه ببخشيم. هنرمندِ امروز بر خلاف آنچه تبليغ میشود، به خصوص از ناحيهی دولتهايی که معتقد به روش کنترل و هنر تعليمی امنيتی هستند، نه تنها بینياز از عملگرايی نيست بلکه بدون توجه به چنان موضعی در عرصهی ساختن هنری قادر به ادامهی حيات نيست. اما جایگاه اين نوع از عمل در هنر كجاست؟ عملگرايی ايدئولوژيک در هنر معمولا ختم به وسيله و ابزاری شدن هنر میشود، اما عملگرايی هنری در راستای زيبايیشناسی هنری، جزئی از هنر است که بر اساس خوب يا واقعی بودن، آن را ارزشگذاری نمیکند، بلکه بر اساس نياز هنر و تجمع عوامل مزاحم جهت تهی کردن آن، به عنوان جزئی از هنر وارد عمل میشود. سطحی و سرسری شدن، بیفرهنگی، کمفهمی، کوتهفکری، بیريشه بودن و هرهری مسلکی، انفعال در حوزهی دفاع از حيثيت رهای ساختمان اثر هنری، کاذب و تهی شدن موجوديت هنرمند که به عنوان مشخصات تهديدکنندهی خلاقيت در ابتدای اين نوشته به آنها اشاره شد، در برابر مقاومت منفی که شرح آن رفت، نمونهيیست از تقابل هنری جعلی با هنری که توان معرفی و دفاع از هنر بودن (همان شعار معروف هنر برای هنر، نه وسيله و ابزار) خود را دارد. اگر ايدئولوژیها و خواص ارشادی آنها در تمام شکلهايشان هميشه سعی کردهاند تا از زوايای مختلف با مطرح کردن فوايد کنترل و به خدمت گرفتن همه چيز برای تحکيم مواضع قانونی حاکم بر جامعه که از نظر ايشان حافظ امنيت (عادتهای اجتماعی) است، هنر را که در تضاد شديد با چنين طرز تفکریست، به خدمت بگيرند، در عوض عملگرايی هنری با محو کردن چنين اثری بر ساختمان هنر به واسطهی شفافيت در ارائه و شرح ارکان سازندهی خود، راه را جهت عبور از اين قفس آهنين (تعبير ماكس وبر) باز کرده است و امکان بديع بودن و سرکشی پيوسته عليه عادتهای جامد و خشک را برای هنرمند هنگام ساختن اثر فراهم آورده است. در اين وضع، کسانی که با تن دادن به خودسانسوری، ديگرسانسوری و کنترل حمايتشدهی دولتی، از عملگرايی هنری بیبهره هستند، بیشک نمیتوانند جز آثاری عقيم، کند و سطحی، چيز ديگری خلق کنند. مبارزهی دائم ميان اختهگی، حرکت و تحول موجود در هنر مدرن ويژهگیيیست که داشتن درکی صحيح در رابطه با چنان وضعی تنها میتواند آن را فراهم کند.
|
|