|
|
|
|
||||||||||||||
|
رنگ كلمه: سه اثر ازدو شاعر شعرهايی از
نرگس بابايی
چه شب تاريکیست و همه در خواباند ماه هم بیحال است در سکوت مبهم نالهيی میآيد مثل زخمه بر ساز مثل يک راز و نياز چون دعای سحر فرشتهگان بازگويی مادرم دست به دعا برداشته
هنگام
1 اينجا انتهای همان بیمنتهاست، چاهی به وسعت تنهايی. حرفهايمان که به هم پيوست، سکوت تمنا کمر شکست. يکی شديم از وحشت يکی ماندن. اينک ما ماندهايم و سزای ترس.
2 بزن گاه مداری تلخ فرو شبهای زنگاری كه دل آوار باران است و از هر سو ملال نامرادیها چَمد در لابهلای تيز مژگانها و نيمه جامِ صبر آجينِ جان لبريز به جنگل خاطری در باد در انبوه پريشِ شاخسارانِ كهن بیداد گم و گور خرابآباد سراپنجه فروبرده به گيسوی گريزان خواب تو هم ديگر رهايم كن حرامی ياد.
|
|