|
|
|
|
||||||||||||||
|
تحليل فيلم «بادبادك» توسط كاوه احمدی علیآبادی «بادبادك» را بايد با نگاهی ديگر كاويد. آن سيلی كه عزيزجان از سرباز طالبان میخورد، در مقابل تمامی مصيبتهايی كه بر او گذشته تقريبا هيچ است. ولی به اين دليل سنگين جلوه میكند كه آن را در انتهای بادبادك، پس از آن همه بلايا و وقايع ناگوار تجربه میكند: عزيزجان، هنگامی كه به دنيا آمد، پدرش كشته شده بود. بر اثر يكی از درگيریهای مجاهدين كه خانهشان خراب شد، مادرش را از دست داد ... ادامه
سفری به پرتغال، بخش اول از نوشتهها و سفرنامهی محمود كوير زير شاخههای بهار نارنج، در عطر قهوه و دود سيگار ماهیگيران نيمهمست و ولولهی زنان فروشنده، در جنوب پرتغال، در شهر کوچک و زيبای لوله، کنار يک خيابان خلوت و قديمی و در برابر يک قهوهخانهی پير، بر يک صندلی فلزی، تنديس برنزی مردی با کلاه شاپو، به انبوه رهگذران می نگرد. در نخستين ديدارم از اين تنديس او را انسانی ديدم با شباهتهايی بسيار به صادق هدايت. تنديس مشهورترين شاعر و نويسندهی پرتغال ... ادامه
دو شعر از عدنان خلعتی و هنگام «فرامرز ويسی» چند هفتهيیست كه درگذشته است، اما دوستان و آشناياناش، هنوز و هميشه به يادش هستند. اين برگ برای اوست ... ادامه
پنج شعر و طرح كوتاه از علی صالحی رسالت / آغاز ديوانهگیست / اينگونه که من میخواهم هر نفس بوسيدن چشمهايت را. / زاده شدنام مگر برای همين رسالت نبوده است؟ ... ادامه
شعرهايی از هنگام
شعری از گذشته و يادداشتی از حال، نوشتهی شهاب مباشری
آن وقت، كه نيمهی مرداد هفتاد و چهار بود، اسماش را گذاشتم «تابش». آن وقت ممارستی داشتم برای سرودن و حوصلهيی تا هر هفته در جمع شاعران و علاقهمندان شعر، دستكم به عنوان يك علاقهمند، حاضر شوم؛ بشنوم، بخوانم، نقد كنم و نقد شوم ... ادامه
|
|