سال پنجم

بيست و هفت اسفند 1385

 

 

صفحاتی هميشه‌گی

از روزهای گذشته

طبقات

هم‌راهان

درباره‌ی دوهفته‌نامه

 

 

 

نامه‌رسان

info [@] forough [.] net

 

 

 

هم‌راهی با «فروغ»

كدهايی برای هم‌راهی

 

 

برای اين كه فروغ را به خوبی ببينيد، قلم ياقوت را اگر بر دست‌گاه خود نداريد، نصب كنيد.

 

© 1381 تا 1385

برداشت مطلب از «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.

 

A Glance to Saleh Tasbihi's Art-works Notes and Photos by S. Mobasheri Voyage to Portugal, Notes by Mahmood Kavir

 

كوتاه

يادداشتی از شادی بيان به بهانه‌ی حضور «ایران درودی» در نمايش‌گاه «هفت نگاه»

پنج سال پيش زمانی که خبردار شديم، بعد از شش سال و اندی نقاشی‌هايش را در معرض ديد همه‌گانی گذارده است، با شوق و ذوق وصف‌ناپذيری شال و کلاه کرديم (زمستان بود) و راه افتاديم به سمت خانه‌ی هنرمندان. پيش‌ترش وقتی «در فاصله‌ی دو نقطه» را خوانده بوديم، انديشيده بوديم ... ادامه

 

رنگ زمان

به بهانه‌ی نمايش‌گاه آثار صالح تسبيحی به نام «رنگ زمان»

زمان در ذهن‌ام، در خيال‌ام، در خلال شعورم هميشه، جوانی بوده است با صورتی پير. به صورت مردی جوان با موها و ابروها و حتا چشم سفيد، كه پريده‌رنگ باشد و گريخته باشد به سفيدی و كودك كه بودم، او هم‌سايه‌مان بود ... ادامه

 

ابرهايی كه دوست می‌دارم

به بهانه‌ی ارائه‌ی عكس‌هايی از انسيه سياوش در يك نمايش‌گاه گروهی

انگار آمدم از بين ابرهايی که دوست داشتم ريسمان‌هايی بتابم، سر بيندازم و ببافم تا پيراهن تمام رنگی شود بر تن بی‌رنگ اين روزگاران‌ام، اما اين ريسمان‌ها آن‌ها نبودند که دوست می‌داشتم‌شان! همه‌ی ابرهايم هنوز در سرای آسمان نشسته‌اند، به اميد آن که ديواری بيابم از جنس آسمان و بياويزم‌شان بر قاب چشمان ببيننده‌گان‌شان ... ادامه

 

ديداری با بهارنارنج

سفری به پرتغال، بخش دوم از نوشته‌ها و سفرنامه‌ی محمود كوير

«فادو» شعر و موسيقی و رقص است، در هم آميخته‌يی شگرف! رنگين کمانی از رؤيا و رنج و آرزو! فادو يعني سرنوشت. سرنوشت رازآميز و شگفت برده‌گان برزيلی و دريانوردان پرتغالی. فادو ريشه در جان کولی‌ها و خنياگران پرتغال دارد. فادو آواز انبوه رنج‌ديده‌گان درياست ... ادامه

 

تحليل هنری: از ديدگاه تعاملی

بخش نخست از يك مقاله‌ی تحليلی به قلم كاوه احمدی علی‌آبادی

هر نقد يا تحليلی از فيلم می‌تواند يا در حد نثری ظاهر شود كه به ‌تنهايی كامل نيست، بلكه با اثر هنری ديگری، مثل فيلم، معنادار می‌شود يا تا حد يك اثر هنری تام ارتقا يابد كه به تنهايی و بدون نياز به ‌اثری ديگر (هم‌چون فيلم‌) قابل تأويل باشد ... ادامه

 

نيكا، كودن‌ها و گاو

سه طرح كوتاه از علی صالحی

نيكا / فقط تكان دادن دست و انگشت‌هايت را ديده بودم از آن همه هاله‌های سبز و سياه و همان لحظه‌ی كوچك را، برای هر كسی كه سراغ تو را گرفته بود از ما، تعريف كرده بودم و وقتی می‌شنيدند حرف‌ام را، می‌گفتند: "حتما سلام می‌كرده!" و نمی‌خواستم بگويم برای‌شان كه هنوز از دختر بودن‌اش مطمئن نيستيم، چون دكتر هم بااطمينان نگفته بود، ولی همه جا باليدم و گفتم: "او يك دختر است." و بودی! ... ادامه

 

رنگ كلمه: دوازده شعر از پنج شاعر

شعرهايی از نرگس بابايی، ساناز سيداصفهانی،

ستار شكری، مهدی كريم‌زاده و هنگام

ادامه

 

راضی به بنفشه‌يی، اگر آيد

هفت متن از سيدمحمدمهدی شهيدی در آستانه‌ی بهار

اين هفت متن، خود پاراگراف‌های يک متن‌اند در فضايی از بارش، آف‌تاب و آسمانی که به قول سعدی، اعتماد را نشايد.

حاصل روزهای بی‌کاری که از نيمه‌ی اسفندی حال و هوای ديگری يافت با شوق «فروغ» که دو روز به عيد مانده بالا می‌آيد در فضای مجازی که حالا ديگر تنها مجالِ درخور است ... ادامه

 

چشم‌اندازهای روزمره: روزی از آخرين روزها

خرده يادداشت‌ها و تصاويری از دل روزمره‌گی‌های شهاب مباشری در روزهای آخر سال

مدتی‌ست همه چيز در روزها و شب‌هات عادیِ عادی شده‌اند. به هيچ چيز نمی‌انديشی، نه اين كه نمی‌انديشی، دقيق نمی‌شوی و اين طوری‌ست كه حتا از «روزمره‌گی»‌ات تا «روزمرگی» كم می‌شود! در اين گير و دار سكون، وقتی سكوت همه جا را فرا می‌گيرد، صدا و تصوير تلويزيون آن‌قدر اشغال‌گر ذهن‌ات _ در نهايت بی‌خيالی‌اش _ می‌شود كه پی‌گير می‌نشينی به پای ... ادامه

 


 
 
 

آخرين راش بر هاله‌ی تابان زيبايی

علی‌رضا اسپهبد كه درگذشت ياد سال‌های دهه‌ی شصت افتادم كه روی جلد شماره‌ی شصت آدينه، طرحی از او بود با توجه به شعری از شاملو. دقيقا به خاطر ندارم كه آن شعر چه بود و همين‌طور جزئيات آن اثر اسپهبد را، اما آن‌قدر در دگرگون بودن و مدرنيت، ويژه بود كه هم‌چنان خاطره‌اش بر جا مانده است، به خصوص خروسی كه بر ديواره‌يی عمودی ايستاده بود. و اين خروس‌ها عنصری حاضر و بيدار بودند در دوره‌يی از آثار او.

به ياد او، همين تازه‌گی يادداشتی شاپور جوركش، شاعر و مترجم و منتقد توانا، نوشت كه در نامه‌يی الكترونيكی دريافت‌اش كردم، به نام: «آخرين راش بر هاله‌ی تابان زيبايی». در بخش‌هايی از اين نوشته‌ی تلخ، وی بعد از مرور خاطراتی از سابقه‌ی آشنايی و گپ و گفت‌هايش با اسپهبد، نگاشته است:

"... علی‌رضا اسپهبد، هنرمند بزرگ زمانه‌ی ما، آخرين راش را بر هاله‌ی تراوانِ چهره‌ی خود زد تا شايد جايی ديگر حيات انسانی پاس داشته شود. اسپهبد از ميان ما رفت. او ملتقای زيبايی و تنهايی و آزادی بود."

اين يادداشت به طور كامل در پای‌گاه وب «فرهنگ گفت‌وگو» به انتشار رسيده است.

 

و اما رسول ...

خبر درگذشت ناگهانی ملاقلی‌پور آن‌قدر دور از انتظار بود كه حتا وقتی باز به تماشای «سفر به چزابه» نشسته بوديم و می‌دانستيم كه چرا پخش می‌شود، مدام از خود می‌پرسيديم: "يعنی صدا و سيما چرا اين فيلم را پخش كرده است باز؟ مگر خبری شده؟" آخر، باورمان نمی‌شد.

«فروغ» با هم‌راهی «امير راكعی» تلاش كرد كه به ياد اين سينماگر، كه با فيلم‌هايش كار دل می‌كرد، صفحه‌يی بگشايد، اما برخی مشكلات فنی مانع شد تا اين برگ به وقت آماده گردد. حتما در آينده، به يادش آن مطلب را نشر می‌دهيم.

آرزو كه صف فيلم‌سازانی صميمی مثل «رسول» خالی نگردد!

 

برای بهار

اتوبوس‌های خط اختياريه - هفت تير

يادداشتی عيدانه از شادی بيان

نمی‌دانم سر و کارتان تا حالا به اتوبوس‌های خط اختياريه - هفت تير افتاده است يا نه؟ حدود ده، دوازده سال پيش، من در دبيرستانی در منطقه‌ی دولت درس می‌خواندم و تا چهار سال بعد که دبيرستان را تمام کردم، يکی از مشتريان اتوبوس‌های اين خط بودم. وضعيت اسف‌باری بود. گاهی بايد تا چهل و پنج دقيقه يا حتا يک ساعت در انتظار رسيدن اتوبوس می‌مانديم. وقتی هم که اتوبوس می‌رسيد ... ادامه

 

كبوده‌های كشيده‌ی سرسبز وب‌لاگ ايرانی

بهاريه‌يی از سيدمحمدمهدی شهيدی

در پايان سالی ديگريم. سالی که خوب و بد گذشت و ثبت شد وقايع آن در گستره‌ی اين همه صفحه‌ی کاغذی، اين همه لاگِ (log) متکثر در «وب» (web).

log به دفترچه‌ی روزانه‌ی کشتی‌ها می‌گفتند، زمانی که باد و بخار تنها نيروی آدمی بود برای فتح زمين. و حالا در گستره‌يی از تورهای سراسر بافته‌شده بر گرداگرد زمين، عبور ساليان و سر رسيدن بهار معنايی می‌دهد که جاشوهای کشتی‌های بخاری يا بادبانی به خواب هم نمی‌ديدند، که چنين در خوابِ «وهم اشرف مخلوقات بودن» بماند آدمی، ...

گفتم بهاريه‌يی بنويسم بر IT ايرانی، چندان که ... ادامه

 

به بهانه‌ی بهار

شعری از هنگام

سرزمين من ساز است / که نواخته است / ساليان بزرگ / به مهر / روزگار بلند / به عشق ... ادامه