|
|
|
|
|||||||||||||||||||
|
يادداشتی از شادی بيان به بهانهی حضور «ایران درودی» در نمايشگاه «هفت نگاه» پنج سال پيش زمانی که خبردار شديم، بعد از شش سال و اندی نقاشیهايش را در معرض ديد همهگانی گذارده است، با شوق و ذوق وصفناپذيری شال و کلاه کرديم (زمستان بود) و راه افتاديم به سمت خانهی هنرمندان. پيشترش وقتی «در فاصلهی دو نقطه» را خوانده بوديم، انديشيده بوديم ... ادامه
به بهانهی نمايشگاه آثار صالح تسبيحی به نام «رنگ زمان» زمان در ذهنام، در خيالام، در خلال شعورم هميشه، جوانی بوده است با صورتی پير. به صورت مردی جوان با موها و ابروها و حتا چشم سفيد، كه پريدهرنگ باشد و گريخته باشد به سفيدی و كودك كه بودم، او همسايهمان بود ... ادامه
به بهانهی ارائهی عكسهايی از انسيه سياوش در يك نمايشگاه گروهی انگار آمدم از بين ابرهايی که دوست داشتم ريسمانهايی بتابم، سر بيندازم و ببافم تا پيراهن تمام رنگی شود بر تن بیرنگ اين روزگارانام، اما اين ريسمانها آنها نبودند که دوست میداشتمشان! همهی ابرهايم هنوز در سرای آسمان نشستهاند، به اميد آن که ديواری بيابم از جنس آسمان و بياويزمشان بر قاب چشمان ببينندهگانشان ... ادامه
سفری به پرتغال، بخش دوم از نوشتهها و سفرنامهی محمود كوير «فادو» شعر و موسيقی و رقص است، در هم آميختهيی شگرف! رنگين کمانی از رؤيا و رنج و آرزو! فادو يعني سرنوشت. سرنوشت رازآميز و شگفت بردهگان برزيلی و دريانوردان پرتغالی. فادو ريشه در جان کولیها و خنياگران پرتغال دارد. فادو آواز انبوه رنجديدهگان درياست ... ادامه
بخش نخست از يك مقالهی تحليلی به قلم كاوه احمدی علیآبادی هر نقد يا تحليلی از فيلم میتواند يا در حد نثری ظاهر شود كه به تنهايی كامل نيست، بلكه با اثر هنری ديگری، مثل فيلم، معنادار میشود يا تا حد يك اثر هنری تام ارتقا يابد كه به تنهايی و بدون نياز به اثری ديگر (همچون فيلم) قابل تأويل باشد ... ادامه
سه طرح كوتاه از علی صالحی نيكا / فقط تكان دادن دست و انگشتهايت را ديده بودم از آن همه هالههای سبز و سياه و همان لحظهی كوچك را، برای هر كسی كه سراغ تو را گرفته بود از ما، تعريف كرده بودم و وقتی میشنيدند حرفام را، میگفتند: "حتما سلام میكرده!" و نمیخواستم بگويم برایشان كه هنوز از دختر بودناش مطمئن نيستيم، چون دكتر هم بااطمينان نگفته بود، ولی همه جا باليدم و گفتم: "او يك دختر است." و بودی! ... ادامه
رنگ كلمه: دوازده شعر از پنج شاعر شعرهايی از نرگس بابايی، ساناز سيداصفهانی، ستار شكری، مهدی كريمزاده و هنگام
هفت متن از سيدمحمدمهدی شهيدی در آستانهی بهار اين هفت متن، خود پاراگرافهای يک متناند در فضايی از بارش، آفتاب و آسمانی که به قول سعدی، اعتماد را نشايد. حاصل روزهای بیکاری که از نيمهی اسفندی حال و هوای ديگری يافت با شوق «فروغ» که دو روز به عيد مانده بالا میآيد در فضای مجازی که حالا ديگر تنها مجالِ درخور است ... ادامه
چشماندازهای روزمره: روزی از آخرين روزها خرده يادداشتها و تصاويری از دل روزمرهگیهای شهاب مباشری در روزهای آخر سال
مدتیست همه چيز در روزها و شبهات عادیِ عادی شدهاند. به هيچ چيز نمیانديشی، نه اين كه نمیانديشی، دقيق نمیشوی و اين طوریست كه حتا از «روزمرهگی»ات تا «روزمرگی» كم میشود! در اين گير و دار سكون، وقتی سكوت همه جا را فرا میگيرد، صدا و تصوير تلويزيون آنقدر اشغالگر ذهنات _ در نهايت بیخيالیاش _ میشود كه پیگير مینشينی به پای ... ادامه
|
|