|
|
|
|
||||||||||||||
|
كوتاه به بهانهی حضور «ایران درودی» همراه با دو اثر در نمايشگاه «هفت نگاه»* شادی بيان
پنج سال پيش زمانی که خبردار شديم، بعد از شش سال و اندی نقاشیهايش را در معرض ديد همهگانی گذارده است، با شوق و ذوق وصفناپذيری شال و کلاه کرديم (زمستان بود) و راه افتاديم به سمت خانهی هنرمندان. پيشترش وقتی «در فاصلهی دو نقطه»** را خوانده بوديم، انديشيده بوديم، ديدن اين نقاشیهای سياه و سفيد کوچکِ توی کتاب، در قطع و اندازه و رنگ و لعاب واقعیشان، چهقدر بايد مسحورکننده و شگفت باشند!
آنجا کنار ميز نشسته بود، زنی که شادیها را در اوج زيسته، عمق دردها را شکافته و از تقديرش نگريخته بود، چرا که زيستن و رُستن را موهبتی میدانست. زنی که برای موفقيتها، شکستها و برای انسانی که بود، به کسی چيزی بدهکار نبود و آموخته بود حضور خود را در عرصهی زندهگی، با وجود ضعفها و تکرار اشتباهات بپذيرد.
با صداقت رودرروی نقاشیهايش ايستاديم و در ارزيابی زيبايی آنها، ما را به زيبايیشناسی مدون کاری نبود. عصيان و شکيبايیاش را با قلبمان نگريستيم که گفته بود آنچه مهم است با چشم ديده نمیشود. و باورنکردنیها را باور کرديم که اين بار نه در بلورها، قلبها، نگاهها يا رابطهها، که در بومها شفافيت را نظاره میکرديم.
راست گفته بود، واژههای ما در برابر رنگها و شکلهای نقاشیهای او، استعارههايی خالی از حقيقت بودند!
|
|