سال پنجم

بيست و هفت اسفند 1385

 

 

صفحاتی هميشه‌گی

از روزهای گذشته

طبقات

هم‌راهان

درباره‌ی دوهفته‌نامه

 

 

 

سيد محمدمهدی شهيدی

هم‌راه با او / آثار پيشين

و

mehdish884

[@] yahoo [.] com

و نشانی خانه‌ی اينترنتی‌اش:

kargadanha.blogfa.com

 

 

 

نامه‌رسان

info [@] forough [.] net

 

 

© 1381 تا 1385

برداشت مطلب از «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.

 

بهاريه: كبوده‌های كشيده‌ی سرسبز وب‌لاگ ايرانی

سيدمحمدمهدی شهيدی

 

در پايان سالی ديگريم. سالی که خوب و بد گذشت و ثبت  شد وقايع آن در گستره‌ی اين همه صفحه‌ی کاغذی، اين همه لاگِ (log) متکثر در «وب» (web).

log به دفترچه‌ی روزانه‌ی کشتی‌ها می‌گفتند، زمانی که باد و بخار تنها نيروی آدمی بود برای فتح زمين. و حالا در گستره‌يی از تورهای سراسر بافته‌شده بر گرداگرد زمين _ به سان مادری که جنينی را در خود گرفته است _ عبور ساليان و سر رسيدن بهار معنايی می‌دهد که جاشوهای کشتی‌های بخاری يا بادبانی به خواب هم نمی‌ديدند، که چنين در خوابِ «وهم اشرف مخلوقات بودن» بماند آدمی، گرفتار در ساختار، نهاد، و روابطی که خود تنيده بر دست و پای خويش.

گفتم بهاريه‌يی بنويسم بر IT ايرانی، چندان که مذاق را به تلخای «پيش نرفتن و فرو رفتن» آزرده نکند. بهاريه‌يی در وصف آن شاخ‌هايی که از نهال IT ايرانی سر دوانده‌اند در زير پوست خاک و فردا چند متر آن سوتر از خاک بيرون می‌زنند و قد می‌کشند.

آن‌جا که بيرون از کنترل و تلاش راه‌بردی دولت نهم از آغاز سال 85، برای اعمال هر چه بيش‌تر قدرت حاکميتی بر اندام‌واره‌های IT ايرانی، خود به راه خود رفته و شکل گرفته و حالا برای خودش چندان کسی‌ست که ديگر نمی‌توان بيخ گوش‌اش زد و بی‌جواب نماند.

IT ايرانی، در پايان اين 365 روزی که چرخ خورده زمين، گرد خورشيد در منظومه‌ی شمسی، که خود می‌چرخد در کهکشان راه شيری، که کهکشانی‌ست در ميان ميلياردها کهکشان ديگر، حالا ايستاده، آزار ديده، زخم خورده است، نان و آب‌اش را کاسته‌اند، و با صدها ذره‌بين که خيره‌گی‌شان می‌سوزاند، پنجره به پنجره‌اش را می‌کاوند، ايستاده است اما، چرا که اتکايش برای حيات متکی به يکی دو ريشه و چند شاخ و برگ نيست. جريان نامرئی باد، دالان‌های سطحی بسيطی در اختيارش می‌گذارند که مجرای ارتباط را شکل می‌دهند و آن قدر بی‌رنگ‌اند و شفاف که چشم ذره‌بين ها در ديدن‌شان کور است.

 

گفتم بهاريه‌يی بنويسم بر جشن و شادمانی چند ميليون وب‌لاگی که پنجره پنجره شکفته‌اند بر سراسر «وب» و نشان آشنای تمامی‌شان خط و زبان فارسی‌ست.

پنجره‌هايی که می‌توان سال‌ها فقط نشست و يک يک نگاه‌شان کرد، خواندشان: اين ضمير هوش‌يار وطن را که نبض می‌زند نبض می‌زند نبض می‌زند در هر دوباره نو شدنی: به خطی، شعری، پيامی، بحثی، خبری، عکسی.

حالا وب‌لاگ ايرانی پنج ساله است، و يکی از معدود حوزه‌هايی‌ست که هم‌چنان در مقابل «تهديد» جا خالی نکرده و در مقابل «تمهيد» خاموش نشده است.

وب‌لاگ ايرانی، چندان جاذبه انگيخته که مردان سياست، آنان که حرفه‌شان در اين جهانِ جنوب، جز با خشکی شکننده‌ی مقررات و بايدها و نبايدها پيش نمی‌رود را، به خود جذب کرده تا لااقل برای «وجهه»‌ هم که شده، پنجره‌يی بگشايند.

وب‌لاگ ايرانی تمثيل حی و حاضری از روح چهل تکه‌ی ايرانی‌ست در دوران پست مدرن. تکثيری بی‌مرزتر از آف‌تاب، از لابه‌لای سنگ و تيشه و آهن. صدايی ميان صداها که گونه‌گونه‌گی آن جز توصيفی «هابرماسی» را بر نمی‌تابد: «حوزه‌ی عمومی»، شکل يافته از حوزه‌های خصوصی چند صد هزار وب‌لاگ‌نويسی که فارغ از مرزهای جغرافيايی که در آن‌اند، زبان فارسی را به سان افقی حتميت بخشيده‌اند.

برای تاريخ ايرانيانِ هميشه فرد، اين شايد تجلی بارزترين «روح جمعی» باشد در فضايی که هويت‌ها چندان اعتباری ندارند و به چشم نمی‌آيند.

وب‌لاگ ايرانی، يکی از سه رکن مثلث دولت - صنعت – جامعه‌ی مدنی در ساختار کلی IT است. بازنمود رفتار جامعه‌ی مدنی، تشکيل  شده از جوان‌ترين لايه‌های سنی با تنوعی که از ابتذال تا تعالی را در بر می‌گيرد در هيأت نوشته‌های روزانه‌يی که هر يک به فراخور، مخاطبانی دارند شمارش شده و اعلام شونده در لحظه. مخاطبان وب‌لاگ ايرانی از حداقل ده نفر آغاز می‌شود و تا اعدادی سه رقمی در روز پيش می‌رود.

تبادل آزاد افکار، عقايد، نظرات، احساس‌ها و علائق، ميان جمعی چند ميليونی از «به‌روزترين» بچه‌های پانزده تا سی ساله، جنبشی در فضای مجازی به جريان انداخته که بی آن که به مرکزيتی استوار باشد _ به جز زبان فارسی _ تشکيلاتی بی سلسله مراتب است. تشکيلاتی شالوده‌شکن شده که ساختار هرمی جايش را به ساختاری شبکه‌يی داده است. و بدين سان هر اتاقی مرکز جهان شده است.

بررسی‌هايی که در باره‌ی  شکل‌گيری جنبش‌های ضد جهانی‌سازی و زيست‌محيطی در جريان برگزاری اجلاس‌هايی نظير داووس انجام شده، نشان می‌دهد که وب‌لاگ‌ها نقش مؤثری در انسجام فيزيکی افراد در قالب صدها هزار نفر از سراسر جهان در يک شهر در روزی مشخص داشته‌اند.

آنان دريافته‌اند که اکثريت اين افراد کاربران اينترنت‌اند، و در تشکل‌های مجازی (وب‌لاگ‌ها) تبادل نظر می‌کنند.

 

خواستم بهاريه‌يی نوشته باشم برای IT ايرانی در سالِ زخم. ديدم وب‌لاگ‌ها هم‌چون بيشه‌يی از کبوده‌های کشيده‌ی سرسبز و پرنشاط روز به روز بيش‌تر قد کشيده‌اند، قد می‌کشند تا چون چشم‌انداز شهری از شيشه‌های تاريک هواپيما، نگين‌وار بدرخشند در چشم و هوش جهان،که خيره به گستره‌ی روزافزون وب‌لاگ ايرانی، مات مانده است.

وب‌لاگ ايرانی تسلابخش روح جمعی‌ست که مفری برای بيان خود يافته است از موهبت هم‌عصر شدن با «شيوع فن‌آوری اطلاعات». عصری که هويت را تعريف ديگری بايد کرد، رابطه را، جامعه را، سياست را، اقتصاد و فرهنگ را، و اين همان چالشی‌ست که ژرف‌تر از شکاف ديجيتالی ميان شمال و جنوب، جنوب را در گرفته، شمال را به بحران کشانده است: چالش هويت.

هويتی جديد که می‌تواند به ساده‌گی از يک وب‌لاگ آغاز  شود، از يک صدا. صدايی که مقاومت می‌کند در برابر هويتی که تاکنون بر او تحميل شده است. هويتی که نهادهای جامعه تعريف و تثبيت‌اش می‌کنند در باز تعريف، تا باز توليد شود در فرد، و فرد خود باورش شود که بايد در حفظ آن هويت بکوشد.

نهاد آموزش، نهاد دانش، دانش‌گاه‌ها، نهاد به‌داشت، نهاد سياست، و روابط کار و توليد.

آن‌چه از فرد بايد در ديده‌ی اين نهادها توسط حس‌گرهای انسانی و الکترونيکی تأييد شود، آميزه‌يی‌ست گسترده از اعداد و نام و آدرس و شماره‌های مختلف و آيين‌ها و آداب و قانون و پول. هويتی که بر اين همه منطبق باشد تو هستی که حالا پشت مانيتور در جهانی ديگر هويتی ديگر يافته‌ای که هيچ ربطی به آن قبلی ندارد.

حالا هويت‌های رفتاری در پذيرش هويت شبکه‌يی وب _ که قبل از آن که يک هويت باشد يک نا-هويت است در دنيای متکثر و غير قابل تمرکز _ به چالش کشيده می‌شوند.

وب‌لاگ ايرانی وقت‌اش رسيده که اين چالش را به بررسی و آسيب‌شناسی گذارد تا بتواند با ساختارشکنی از آن، راه برون‌رفتی ارائه دهد، حفظ هويت خويش را.

 

Ç