سال پنجم

بيست و هفت اسفند 1385

 

 

صفحاتی هميشه‌گی

از روزهای گذشته

طبقات

هم‌راهان

درباره‌ی دوهفته‌نامه

 

 

 

كاوه احمدی علی‌آبادی

هم‌راه با او / آثار پيشين

و نشانی خانه‌ی اينترنتی‌اش:

hermes.blogsky.com

 

 

 

نامه‌رسان

info [@] forough [.] net

 

 

© 1381 تا 1385

برداشت مطلب از «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.

 

تحليل هنری: از ديدگاه تعاملی

بخش نخست

كاوه احمدی علی‌آبادی

 

هر نقد يا تحليلی از فيلم می‌تواند يا در حد نثری ظاهر شود كه به ‌تنهايی كامل نيست، بلكه با اثر هنری ديگری، مثل فيلم، معنادار می‌شود يا تا حد يك اثر هنری تام ارتقا يابد كه به تنهايی و بدون نياز به ‌اثری ديگر (هم‌چون فيلم‌) قابل تأويل باشد. تحليل يا نقدی كه تا حد يك اثر هنری ارتقا نيافته، زمينه‌‌ی ارجاع‌اش يك فيلم است‌. در حالی كه تحليل يا نقدی كه يك اثر هنری كامل است به «متنی» عطف می‌كند كه واقعيت، زنده‌گی، حقيقت، رؤيا، تخيل، توهم‌ و تعاملات، تشابهات، تمايزات، تضادها و تناقضات آن‌ها را در بر می‌گيرد (به ‌مانند فيلمی كه ارجاع‌اش، نه اثر هنری ديگر، بلكه زنده‌گی، رؤيا و پيچيده‌گی‌های آن‌هاست)، كه ‌می‌تواند با آن، اثر ديگری چون فيلم را نيز با ارجاع به متن تأويل كند. يك اثر ادبی و هنری تام، برای تأويل اثری كه خلق می‌كند، در حد تقليد تقليل نمی‌يابد، بلکه به بازآفرينی آن اقدام می‌ورزد و حتا چيزی فراتر از آن، به دگرآفرينی ‌طی اثر مبادرت می‌ورزد، به طوری كه نواقص آثار مشابه پيشين را با عطف به متنی كه مرجع آن‌هاست، دگرآفرينی می‌كند.

منظور از متن به هيچ وجه مصاديقی چون نثر، فيلم، شعر، موسيقی و مواردی از اين قبيل، كه اكنون عمدتا در مباحث و مقالات به كار می‌برند، نيست، بلكه متن به معنايی وسيع‌تر از آن نظر دارد. متن همان ديكشنری ‌پنهان پشت هر نثر، موسيقی و فيلم است كه تنها با عطف به آن، موضوع‌ها، نشانه‌ها، محتواها، ساخت‌ها و معانی نهفته در آن‌ها قابل تأويل در ذهن می‌گردند. از نشانه‌های سرگردان گرفته تا نظامی از گزاره‌ها كه هر گونه تصور، شناخت و تفكری تنها با عطف به آن‌ها مقدور است و هر شناخت متعارفی، خود سوژه‌ی آن است، و هر اثر، نقد يا تحليلی كه بخواهد فراتر از آن رود، می‌بايد كوششی برای آشكارسازی نظامی از گزاره‌هايی باشد كه تنها بخشی از اين ديكشنری پنهان موجود در مغز را عيان سازد، به طوری كه از اين طريق خود را از «شناخته» به «شناسنده»‌ی آن بدل سازد. از اين روی با نحوه‌ی آغاز و انجام، و روح و آهنگ همان متنی بازآفرينی و دگرآفرينی شده و پيش می‌رود كه ‌در صدد تأويل‌شان است.

از طرفی، هر اثری، نه بی‌شك _ بلكه پس از شك _ تأويل‌پذير و از آن روی متكثر است‌، ولی نه تكثری كه به بی‌نهايت ميل كند و نه نسبيتی كه بسياری از تأويل‌گرايان افراطی استنتاج كرده‌اند و هر تأويلی را از اعتباری كسان با تأويل‌های ديگر پنداشته‌اند. كثرت آن بی‌كرانه نيست، چرا كه همواره با عطف به متنی معناپذيرست و خصايص و محدوديت‌های متن ‌است كه آن را تا نهايت تقليل می‌دهد. تأويل‌های متعدد آن هر يك از اعتباری نسبی و به صرف خود، و در حد ساير تأويل‌ها برخوردار نيست، چون اگر غير از آن بود، در سطح واقعيت، هر گفتار روزمره يا نوشتار روزانه‌يی می‌توانست اثری هنری به‌شمار آيد! و مهم‌تر از آن، در سطح منطق درونی، گزاره‌هايی مشروعيت می‌يافت كه ضد و نقيض گزاره‌يی بود كه برای اعتبار تأويل‌ها، نسبيت قائل بود، و آن‌‌گاه گزاره‌يی كه می‌گفت تأويل‌ها از اعتبار نسبی برخوردار نيستند نيز همان‌قدر معتبر بود! و از آن رو، گزاره‌ی نسبيت اعتبار تأويل‌ها را ابطال می‌كرد! مگر آن‌كه پذيرفته شود، تأويل‌ها ضرورتا از اعتباری يك‌سان و به يك ميزان برخوردار نيستند. بدين ترتيب، اگر اثر ادبی يا هنری، خود را تا حد يك «آفرينش» ارتقا بخشد، ناگزير به تأويل‌هايی‌ست كه، نه تنها بخشی از آثار مشابه پيشين، بلكه پارادوكس‌هايی از آن را صورت بندد و نه ضرورتا، كه محققا تأويلی عميق‌تر و از آن رو برجسته‌تر است كه نه محققا بل ضرورتا پارادوكس‌های بيش‌تری را در خود حل كرده و باز گشايد.

 

Ç