|
|
|
|
|||||||||||||||
|
ديداری با بهار نارنج سفری به پرتغال، بخش دوم محمود كوير
ساراماگو: نويسندهی برجستهی پرتغال
«ساراماگو» در سال 1922در دهکدهيی کوچک در شمال ليسبون در خانوادهيی کشاورز به دنيا آمد. او دو سال بعد به همراه خانواده به ليسبون رفت و تحصيلات دانشگاهی خود را برای امرار معاش نيمهتمام گذاشت و به شغلهای مختلفی نظير آهنگری، مکانيکی و کارگری روزمزدی پرداخت. پس از مدتی نيز به مترجمی و نويسندهگی در روزنامهی ارگان حزب کمونيست پرتغال مشغول شد. ساراماگو نخستين رماناش، «کشور گناه»، را در 1947 نوشت، اما سه دهه و نيم انتظار کشيد تا سرانجام پيروزی ادبی و شهرت، در سال 1982، با انتشار رمان «بالتازار و بلومندا»* به سراغاش بيايد. اين رمان داستانی تخيلیست که به دوران تفتيش عقايد ربط دارد و ستيز ميان کليسا و مردم، ميان فرد و حکومت را، که از درونمايههای مورد علاقهی ساراماگو است، به تصوير میکشد. طی ديکتاتوری 41 سالهی سالازار در پرتغال بود که ساراماگو به حزب کمونيست پيوست و هرچند هنوز بر سر عقايدش مانده، گفته است که ادبيات را در خدمت ايدئولوژی به کار نمیگيرد. در رمان «سالگرد مرگ ريکادو ريس»**، که داستانی سورئاليستی در بارهی يک پزشک شاعر و به قدرت رسيدن فاشيسم در سال 1936 است، ساراماگو در واقع از هموطنان پرتغالیاش به خاطر سکوت و سکونشان در دوران ديکتاتوری سالازار انتقاد میکند. ساراماگو تاريخ و باورهای کشورش پرتغال را همواره با ديدی انتقادی نگريسته است. به گفتهی پروفسور کارلوس ريس، استاد ادبيات دانشگاه، «او به رویدادها و قهرمانان گذشتهی پرتغال مینگرد و نشان میدهد که رمان قادر است تاريخ را بازنويسی، و ثابت کند که تنها تفسير، فقط يک متن رسمی تاريخ نيست.»
سبک
شاعرانهی ساراماگو، که تخيل و تاريخ و انتقاد از سرکوب سياسی و فقر را
با هم میآميزد، موجب شده تا او را به نويسندهگان آمريکای لاتين، به
ويژه گابريل گارسيا مارکز، تشبيه کنند، اما ساراماگو منکر اين شباهت
است و میگويد بيشتر از سروانتس و گوگول تأثير گرفته است. او بر اين
باور است که ادبيات اروپا، نيازی به تقليد از ادبيات آمريکای لاتين
ندارد و هر کشوری میتواند از بطن فرهنگاش به رئاليسم جادويی ويژهی
خود دست يابد. منتقدان برجستهيی نيز آثار ساراماگو را بيش از حد
روشنفکرانه میدانند و معتقدند که آثارش با آثار ادبی آمريکای لاتين
قابل قياس نيست. عقايد بحثانگيز و طرز فکر ساراماگو، بيشتر با حکومت
و افکار عمومی کشورش در تضاد و تقابل بوده است. نگاه ساراماگو به مذهب
آنچنان در رمانها و نوشتههای ديگر او آشکار است که وزير کشور پرتغال
در سال 1992 در پی انتشار کتاب «انجيل به روايت عيسا مسيح»، نام او را
از فهرست نامزدهای جايزهی ادبی اروپا حذف کرد و اين کتاب را توهينی
به جامعهی کاتوليک پرتغال خواند.
در اين
رمان تصويری دنيايی از عيسا داده شده است. او به دنبال اميال بشری خود،
با مريم عذرا زندهگی میكند و بر آن است كه از مصلوب شدن رهايی يابد.
ساراماگو پس از آن، به همراه همسر اسپانيايیاش به تبعيدی خودخواسته
به لانزاروت، جزيرهيی آتشفشانی در جزاير قناری رفت و تا کنون در
آنجا زندهگی میکند. اعلام نام او به عنوان برندهی جايزهی نوبل در
سال 1998 خشم واتيکان را برانگيخت. ساراماگو در سال 1995، برندهی
جايزهی «كامو» شد و در سال 1998، در هفتاد و شش سالهگی، توانست
جايزهی «نوبل» برای ادبيات را از آن خويش كند. اين نخستين باری بود كه
ادبيات پرتغال جايزهی نوبل را از آن خود میكرد. تا به حال حدود سه و نيم ميليون نسخه از آثار ساراماگو به بيش از سی زبان دنيا منتشر شده است. كتابخانهی ساراماگو بر دامنهی تپهيی در جزيرهی لانزاروت سر بر ابر و باد میكشد. شيشههای مات، پنجرههای بلند و باريكی كه در تمام دو طبقه امتداد يافتهاند، نور خورشيد را شانه میكنند. ديوارهای سفيد و سنگفرش خنك به ايجاد حس نيايشی نهانی، در پيشگاه اين همه كتاب به زبانهای گوناگون كمك میكنند. اينجا معبدی برای ادبيات است، نيايشگاهی برای برندهی جايزهی نوبل پرتغال كه چهارده سال قبل به عنوان اعتراض به سانسور حكومت بر رماناش، «انجيل به روايت عيسا مسيح»، زادبوماش را ترك كرد. ساراماگو میگويد: "داشتم در بارهی يكی از رمانهايم، در بارسلون سخنرانی میكردم. اين عادت را دارم كه تنها چند دقيقه در بارهی كتابهايم صحبت میكنم، بعد ترجيح میدهم زمان را صرف صحبت در بارهی جهانی كنم كه در آن توانايیهای خودمان را كشف میكنيم، جهانی كه يك فاجعه است و بيشتر اوقات با صحبت در بارهی مشكلات مردمسالاری كلام را به پايان میبرم، اين كه آيا به واقع نظامی مردمسالار داريم يا نه. من اعتقاد دارم كه نداريم. همانجا شخصی از من پرسيد: «خوب! پس توصيهی شما چيست؟» در واقع داشتم میگفتم كه دنيا تحت تأثير سازمانهايیست كه مردمسالار نيستند: «بانك جهانی»، «صندوق بينالمللی پول»، «سازمان تجارت جهانی». آدمها با اين توهم زندهگی میكنند كه ما نظامی مردمسالار داريم، اما اين تنها صورت ظاهری يك نظام مردمسالار است. در حقيقت ما در يك نظام توانگرسالار زندهگی میكنيم، حكومت ثروتمندان." از خوزه ساراماگو رمانی انتشار يافته است به نام «همزاد». نويسنده در اين رمان «من» آدمی را موضوع قرار میدهد و از آنجا به گوهر مشترک آدمی هر جا که هست، صرفنظر از تفاوتهای فرهنگی و قومی او، راه میبرد. ترتوليانو، قهرمان رمان، روزی به قصد تفنن به يک فيلم پليسی نگاه میکند. با شگفتی در میيابد که قهرمان اين فيلم از نظر ظاهری کاملا شبيه اوست و اين شباهت تا آن حد است که انگار اين دو مرد همزاد يکديگرند. ترتوليانو تحقيق میکند و به زودی موفق به ديدار همزادش میشود. اين ديدار به يک دوستی میانجامد و به تدريج در طول داستان فاصلهی ميان اين دو تا آن حد کاهش میيابد که حضور يکی به معنای فرديتباختهگی آن ديگریاست.
يكی از
شگردهای نويسندهگی ساراماگو در «كوری»، رمان نامآور و مهم او، حذف
اسامی خاص شخصيتهای داستان است. هيچ يك از شخصيتهای كتاب «كوری» اسم
خاص ندارند و افراد «همسر دكتر»، «زن مردی كه اول كور شد»، «پيرمرد
يكچشم» و ... ناميده میشوند. نكتهی ديگری كه در آثار ساراماگو ديده میشود، احترام خاصیست كه به زنان دارد. او حتا از وقتی كه ازدواج كرده، تمامی كتابهايش را به همسرش تقديم كرده است. برخی از ديگر رمانهای او اينهايند: «بلم سنگی»، «تاريخ محاصرهی ليسبون»، «همهی نامها»، «قصهی جزيرهی ناشناخته» و «دخمه (غار)». از اين بين، «بلم سنگی» با ترجمهی مهدی غبرايی و «همهی نامها» با ترجمهی عباس پژمان در ايران منتشر شدهاند.
از
آخرين رمانهای مهم او، «بينايی» نامبردنیست. مسعود برجيان در
بارهی اين کتاب مینويسد: "زمانی كه به دنيا میآييم، قراردادی را
برای زندهگی كردن امضا میكنيم، اما سالها بعد، لحظاتی میرسد كه از
خود میپرسيم چه كسی اين قرارداد را به جای من امضا كرده است؟" ژوزه
ساراماگو رمان «بينايی» را پس از رمان «كوری» نوشته است. «بينايی»
روايت نسلیست كه از كام «كوری سفيد» به سلامت بيرون آمده و بينايی خود
را باز يافته است. چهار سالی از مرگ «ابليس سفيد» گذشته است، اما اين
بار اين هيولا خود را در چهرهيی ديگر باز میسازد. سخن آخر اين كه، ساراماگو در مصاحبهيی با روزنامهی «الموندو فولا»، مهمترين روزنامهی ادبيات معاصر در پرتغال، ادبيات ايران معاصر را چشمهی جوشان هنر نويسندهگی و به بيان خودش، منبع غنی شناخت انسان با تمام سادهگیها و حماقتهای تاريخی دانسته است.
|
|