سال پنجم

نوزدهم فروردين 1386

 

 

صفحاتی هميشه‌گی

از روزهای گذشته

طبقات

هم‌راهان

درباره‌ی دوهفته‌نامه

 

 

 

ايليا ديانوش

هم‌راه با او / آثار پيشين

و

ilia_dianoush

[@] yahoo [.] com

 

علی صالحی

هم‌راه با او / آثار پيشين

و

alisalehi7

[@] yahoo [.] com

 

 

 

نامه‌رسان

info [@] forough [.] net

 

 

© 1381 تا 1386

برداشت مطلب از «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.

 

رنگ كلمه: چهار اثر از دو شاعر

شعرهايی از

ايليا ديانوش / علی صالحی بافقی (سه شعر و طرح)

 

يك هفته در انجمن زنان زيبا

ايليا ديانوش

 

شنبه

در انجمن بانوان زيبا

زنی را ديدم به غايت فريبا

فريبنده

و زيبنده‌ی عاشق‌ترين دل‌ها

 

به خود گفتم که نام‌اش چه می‌تواند بود

و ريخت طنين واژه به يادم

سيلان شط طلايی «فلورانس» را

 

يک‌شنبه

در انجمن بانوان زيبا

زنی را ديدم مثال رؤيا

رؤيايی

و تماشايی برای تشنه‌ترين چشم‌ها به زيبايی

 

به خود گفتم که نام‌اش چه می‌تواند بود

دل‌ام نواخت به چنگ تخيل و رؤيا

و لب‌ام بی‌صدا رقصيد به خوش‌آهنگی اسم «راميلا»1

 

دو‌شنبه

در انجمن بانوان زيبا

زنی را ديدم چون خواب و باده‌ی نوشين

گوارا

و دل‌آرام‌گر نياساترين دل‌ها

 

به خود گفتم که نام‌اش چه می‌تواند بود

اين ناز چشم‌نواز «نگارين»

 

سه‌‌شنبه

در انجمن بانوان زيبا

زنی را ديدم وزين و وارسته

انديشه‌پيشه

و روشنی‌بخش هميشه‌ی پای‌مردان راه

 

به خود گفتم که نام‌اش چه می‌تواند بود

و رفتم به اسطوره و افسانه و مسيح

به پيش‌واز عروس اثيری «اورشليم»

 

چهار‌‌شنبه

در انجمن بانوان زيبا

زنی را ديدم شاد و شورانگيز

شکن‌گيسو و

شکرگفتار و

نرم‌رفتار

 

به خود گفتم که نام‌اش چه می‌تواند بود

اين شيرينک شايسته‌ی کوه‌کن‌ترين فرهادها

 

پنج‌شنبه

او را ديدم

انجمنی در يک تن

و پنج نام ديگر از ذهن‌ام گذشت

با همان پنج حرف آغازين حدس‌ها

 

به خود گفتم که نام‌اش چه می‌تواند بود

اين شيرينک شايسته‌ی کوه‌کن‌ترين فرهادها

 

جمعه

او را دانستم

به خود گفتم که مطلع هر نامی که بردهای بنيوش

و آخر از دل به زبان آمدم: فرنوش.

 

1- خدای بزرگ؛ نامی آشوری‌ست

 

Ç

 

تو، وسعت و صبوری

علی صالحی

 

تو

گل سرخی

با ريشه

آمده است، نشسته است روبه‌رويم

سراغ عطر تو را از من می‌گيرد.

 

وسعت

حجم تنهايی‌ام در مشت تو،

اندازه‌ی قلب‌ات:

تمام درياهای جهان!

 

صبوری

با تو نبودن مرهمی ندارد.

زخم عميق سينه‌ام را،

تا رسيدن تو،

ثانيه‌ها پر می‌کنند.

 

Ç