|
|
|
|
|||||||||||||||
|
مقدمهيی بر داستان كيومرس با نگاه به شاهنامهی فردوسی به قلم محمود كوير ... اساطير ايرانی بنا بر شاهنامه چه روايتی دارند؟ در شاهنامه اما بار دانايی بر دوش يک تن نيست. بذر دانايی را آدميان بر زمين میافشانند. شاه و خدا و آدمی در هم آميخته و در هم و با هماند. دنيای اساطير ايرانی در هالهيی از اخلاق نهان شده است. والاترين انديشهها و فلسفه در نگرش به هستی و انسان در آن موج میزند. آدمیزادهگان شاهنامه بسيار با اخلاقتر از خدازادهگان اساطير يوناناند. خدايان و خدازادهگان يونانی بسيار بيشتر زمينی و انسانی هستند. آدميان و آدمیزادهگان ايرانی بسيار آسمانی و خدايی هستند. شاهنامه میکوشد تا بين اين دو انديشه، ترازی بر پا کند. شاهنامه پلیست بين انسان و آسمان. فردوسی بر اين باور است که اين انسان است که بايد بر آسمان بر شود ... ادامه
سفری به پرتغال، بخش چهارم از نوشتهها و سفرنامهی محمود كوير در شهر کوچک و مهگرفته و افسانهيی زيبايی در کوههای شمال پرتغال، خانهيی سنگی هست، خانهيی غرق در انگور و شراب سرخ، در مه و باد، در آواز سپيدِ شبانان و زوزهی سياه گرگها، در ناقوسهای زنگزده و زرد و ابرهای سپيد و رقصان. در شهر مه، شهر باد: آمارانته! خانهی افسانهيی «تيخيرا د پاسکواس» ... ادامه
داستانی برای نقد: «حكايت نيمروزی ازل و انگبين» نوشتهی سعيد بردستانی اصلا شده خودت را در جام آينه تماشا نشسته باشی و نشناخته باشی؟ حال فرض کن ديده باشی کسی را بيرون از آينه، بيرون از آن حجم خودبين، هر جای ديگری، و ناگاه پی برده باشی که خودت هستی. حال اگر پلک بر هم گذاری و گوش بسپاری به من لختی، حالی را که بر من پيشآمد کرده با تو بازگو میکنم؛ حالِ آن حکايت سنگين بار را ... ادامه
شعرها و طرحهايی از علی صالحی بافقی و هنگام
چشماندازهای روزمره: روز نو در امسال: هنگامی كه عشق دامن میگسترد ... خرده يادداشتها و تصاوير شهاب مباشری از دلِ روزمرهگیهايش آخرين روزهای اول ماه بهار كه باشد و در شهر ديگری كه به سفر شده باشی، به خاطر مستقر نبودنات و در راه ماندن، معلوم است كه بيش از هميشه چشمانتظار گرمای پيش رو میشوی، حتا اگر ابرهای بهاری خوب ببارند رگبار و تگرگ! به انتظار «صدق» و «صلح» بودم ... ادامه
|
|