سال پنجم

دوم اردی‌بهشت 1386

 

 

صفحاتی هميشه‌گی

از روزهای گذشته

طبقات

هم‌راهان

درباره‌ی دوهفته‌نامه

 

 

 

محمود كوير

هم‌راه با او / آثار پيشين

و

mahmoodkavir

[@] hotmail [.] com

و نشانی خانه‌ی اينترنتی‌اش:

www.mahmoodkavir.com

 

 

 

نامه‌رسان

info [@] forough [.] net

 

 

© 1381 تا 1386

برداشت مطلب از «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.

 

چهار تن نخست

مقدمه‌يی بر داستان كيومرس با نگاه به شاه‌نامه‌ی فردوسی

محمود كوير

 

تمدن ايران، بيش از ده‌هزار سال پيش، در بلخ و سيستان و گيلان و کاشان و کردستان و خوزستان پا گرفت و بر کنار رودخانه‌ها و دريای مرکزی ايران بود.

شهر سوخته‌ی سيستان و سيالک کاشان و زيويه‌ی کردستان و تمدن هليل‌رود و جيرفت ام‌روز دهان گشوده‌اند و سخن از کهن‌ترين و درخشان‌ترين تمدن و فرهنگ جهان در سينه‌ی خويش دارند. تمدنی که تا کنون با سکوت روبه‌رو بوده است و اينک نيز می‌رود تا خاک و خاکستر نابودی و فراموشی بر آن پاشيده شود. هزاران سال پيش دريای مرکزی در ايران خشکيد و کوير پديدار شد. مردمان بسيارتر شدند و به هر سوی کوچيدند و هند و اروپا را خانه‌ی خود کردند و تمدن، دانش و فرهنگ را از داخل همين فلات به هر کجای جهان بردند. ايرانيان بر پشت اسبان خويش، فرهنگی درخشان و تاب‌ناک را با اسطوره‌ها و افسانه‌ها و داستان‌ها و دانش و دانايی‌ها در هر جای جهان پراکندند. چنين است که ام‌روز از ايرلند تا هندوستان و چين داستان‌های شاه‌نامه را با اندکی تفاوت می‌توانيم بيابيم. خنياگران و گوسان‌ها و کوليان و عاشق‌ها و بخشی‌ها و درويشان ايرانی بودند که در سينه‌ی تنبورها و کشکول دوش‌شان و دل دل تار و رباب‌شان، اين داستان‌ها و حماسه‌ها را با داستان‌های بومی در آميختند و در جهان پراکندند.

اين فرهنگ والا و انسانی و پرشکوه، جهان را روييدنی و باليدنی می‌دانست. در آن زن و مرد هم‌بر و هم‌بالا از ميان ريواسی می‌رويند. آشتی و خرد و مهر و مدارا بر آن می‌تابيد.

زنان در کشت و ورز و سفال‌گری و بافتن و رشتن و خانه‌سازی نقش نخست را داشتند. زن‌خدايانی چون مهر و چيستا و رام و آناهيتا در دل و جان هستی می‌باريدند و می‌افشاندند. هستی هر پگاه از عشق‌بازی شادمانه‌ی بهرام و رام تولدی ديگر می‌يافت. مردان در جست‌وجوی شکار و گرد آوردن خوراک و گردانده‌ی گله و جنگ به هر سو روان بودند. زنان نيز در خانه نگه‌بان آتش و زاينده‌ی هنر‌ها بودند. بر کنار اين آتش بود که نخستين نگاره‌ها و خط‌ها و شکل می‌گرفت. نخستين کشاورزان نيز زنان بودند که در زمين برابر خانه به کشت و ورز پرداختند و چشمی به سوی آتش خانواده و چشمی نگران کودک خويش که خون خانواده را پاس دارد، دست به کار کاشت و برداشت شدند. زنان بودند که نخستين بار بر آن شدند تا با خاک و آب ظرف بسازند و آن گاه اين ظرف‌ها را بر چرخ نهادند و نخستين سفال‌گران تاريخ شدند. نخستين بار نيز زنان کار رشتن و بافتن و دوختن را در به‌بود زنده‌گانی در پيش گرفتند.

پس زنان نقش اساسی را در گردش زنده‌گی و نگه‌داری کيان خانوده بر عهده داشتند. زنان بودند که دل غارها و خانه‌ها و در پناه آتش به کشف سايه‌ها و رؤياها پرداختند. اين رؤياها و سايه‌ها را بر ديوار‌ها به يادگار کشيدند و نقاشی و ديگر هنرها را زادند. زنان بودند که فرصت آن را داشتند تا در خانه و در پناه آتش و به هنگامی که مردان در جست‌وجوی نان و شکار و ميوه‌ها بودند، به انديشه بپردازند و بخواهند تا رازهای جهان را بگشايند و خود تا مقام مادر قبيله و مادر انسان و زمين بالا و بالاتر روند.

زمين که خانه بود و گندم بود و قبيله بود، از آن زن بود و به نام زن بود. مادر انيان که زمين بود، زن بود.

اين فرهنگ را چه کسانی بنيان نهادند؟ اسطوره‌ها و افسانه‌ها چه می‌گويند؟

اين افسانه‌ها و اسطوره‌ها، نقشی خيال‌انگيز از دانش و آرزوها و اميد‌های انسانی هستند.

در اساطير يونان، اين پرومته، خدازاده‌يی گستاخ و شورشی‌ست که آتش و هنرها و دانش و نوشتن و خانه‌سازی را از بارگاه خدايان می‌ربايد و به نزد انسان می‌آورد. پرومته‌ی پيش دانش، به همين گناه در کوه‌ها به بند کشيده می‌شود تا عقابی جگر او را از هم بدرد.

اساطير ايرانی بنا بر شاه‌نامه چه روايتی دارند؟ در شاه‌نامه اما بار دانايی بر دوش يک تن نيست. بذر دانايی را آدميان بر زمين می‌افشانند. شاه و خدا و آدمی در هم آميخته و در هم و با هم‌اند. دنيای اساطير ايرانی در هاله‌يی از اخلاق نهان شده است. والاترين انديشه‌ها و فلسفه در نگرش به هستی و انسان در آن موج می‌زند. آدمی‌زاده‌گان شاه‌نامه بسيار با اخلاق‌تر از خدازاده‌گان اساطير يونان‌اند. خدايان و خدازاده‌گان يونانی بسيار بيش‌تر زمينی و انسانی هستند. آدميان و آدمی‌زاده‌گان ايرانی بسيار آسمانی و خدايی هستند. شاه‌نامه می‌کوشد تا بين اين دو انديشه، ترازی بر پا کند. شاه‌نامه پلی‌ست بين انسان و آسمان. فردوسی بر اين باور است که اين انسان است که بايد بر آسمان بر شود.

 

با اين درآمد بياييد تا داستان چهار تن را در شاه‌نامه پی بگيريم: «کيومرس، هوشنگ، تهمورس، جمشيد».

اين چهار تن هستند که با يک‌ديگر بنيان دانش و خرد و فرهنگ را در ايران می‌نهند. داستانی شورانگيز که نشانه‌يی آشکار از ژرفای دانايی پير توس دارد، که نشانی آشکار از انديشه‌های والای انسانی در فرهنگ باستانی ماست.

نخستين انسان‌خدای شاه‌نامه کيومرس است. شاه‌نامه با نام او آغاز می‌شود. انسانی نيمه خدا و نيمه کوه. نيمه زن و نيمه مرد. کيامرد يا گياه‌مرد يا گل‌مرد.

او نماد آن جان دوگانه‌ی هستی‌ست. نماد زن- مردی به هم آميخته، بنياد هستی. و اين جان جوان سی سال شاهی می‌کند. به رام کردن حيوانات می‌پردازد. پوشيدنی و خوردنی انسان را تازه می‌کند. در کوه خانه می‌سازد و در آستانه‌ی سال نو و نوروز، بنيان فرهنگ و نشستن و زنده‌گی را می‌نهد.

کيومرس شد بر جهان کدخدای

نخستين به کوه اندرون ساخت جای

سر تخت و بخت‌اش بر آمد ز کوه

پلنگينه پوشيد خود با گروه

از او اندر آمد همی پرورش

که پوشيدنی نو بد و نو خورش

در نخستين نبرد شاه‌نامه، فرزند کيومرس را ديوان از پای در می‌آورند. ديوانی که نماينده و نماد فرهنگی کهن‌تر هستند. ايرانی دارد يک‌جانشين و کشاورز و سفال‌گر می‌شود و اين همه با درگيری و نبرد پيش می‌رود.

پس از کيومرس، فرزند سيامک، هوشنگ می‌آيد. هوشنگ بر ديوان پيروز می‌شود. فرهنگ کهن دوره‌گرد در برابر نو شکست می‌خورد. هوشنگ در کار بنای تمدن و فرهنگ ايران بسی کارها می‌کند. آهن‌گری و کشاورزی و بافتن و رشتن را به مردمان و با مردمان می‌آموزد:

نخستين يکی گوهر آمد به چنگ

به دانش ز آهن جدا کرد سنگ

سر مايه کرد آهن آب‌گون

کز آن سنگ خارا کشيدش برون

چو بشناخت آهن‌گری پيشه کرد

کجا زو تبر، اره و تيشه کرد

چو اين کرده شد چاره‌ی آب ساخت

ز دريا برآورد و هامون نواخت

در اساطير يونان آتش را پرومته از خدايان دزديده و به انسان می‌بخشد. در اسطوره‌ی شاه‌نامه، هوشنگ آتش را کشف می‌کند. سپس:

جدا کرد گاو و خر و گوسفند

به ورز آوريد آن‌چه بد سودمند

چو سنجاب و قاقم چو روباه گرم

چهارم سمورست کش موی نرم

ببخشيد و گسترد و خورد و سپرد

برفت و جز از نام نيکو نبرد

پس از آن نوبت به تهمورس می‌رسد که در آخر به آن خواهم پرداخت و آن‌گاه نوبت به جمشيد می‌رسد. جمشيد که تخت جمشيد، اين بهشت زمينی با درختان سنگی را بر زمين بنا نهاد. جمشيد که جام جم داشت و با جام خويش اساطير و ادبيات ايران و جهان را درنورديد. جمشيد که نام نخستين انسان از اوست: جم يا يم که با يمه از داخل گلی روييدند. يم و يمه يا همان مشی و مشيانه که مريم و مسايا يا مسيح نيز از نام اوست. جم همان دو قلوی يگانه، همان نيمه‌ی روشن و تاريک هستی، همان نيمه مرد نيمه زن اساطير ماست.

احداث باغ ور (Vara) بنا به خواست اهورامزدا و به دست جمشيد بوده است. اهورامزدا پيش‌بينی توفانی را كرد و به جمشيد دستور می‌دهد تا باغی بسازد كه از هر چهار طرف به بلندی يك ميدان اسب باشد و هم‌چنين طويله‌يی كه از هر طرف به بلندی هزار گام كه در هنگام توفان مردم و چارپايان در آن‌جا زنده‌گی کنند و از اين بلا در امان باشند. جمشيد اين باغ را كه به همان گونه كه خواسته‌ی اهورامزدا بود، حاضر كرد و زيباترين زنان و مردان و اصيل‌ترين چارپايان و خوش‌بوترين گياهان و لذيذترين غذاها را به آن محل برد. توفان مدت سه سال ادامه پيدا كرد و همه جای ويران شد و مخلوقات نيز نابود گشتند. آن وقت ساكنان باغ بيرون آمدند و زمين را از نو آباد كردند. با اين درآمد، ببينيم جمشيد جم در شاه‌نامه چه می‌کند! در اين‌جا نيز می‌بينيم که ديوان يا زن‌خدايان باستان خانه ساختن و ديوارسازی را به مردمان می‌آموزند:

بفرمود ديوان ناپاک را

به آب اندر آميختن خاک را

هر آن‌چه ز گل آمد چو بشناختند

سبک خشت را کالبد ساختند

به سنگ و به گچ، ديو ديوار کرد

نخست از برش، هندسی کار کرد

چو گرمابه و کاخ‌های بلند

چو ايوان که باشد پناه از گزند

سپس جمشيد گوهر‌ها و ياقوت نقره و زر را کشف می‌کند. آن‌گاه  مشک و عنبر و کافور و گل‌آب می‌آورد. پس آن‌گاه بنيان پزشکی و درمان دردها و داروسازی را می‌نهد و:

گذر کرد از آن پس به کشتی بر آب

ز کشور به کشور برآمد شتاب

چنين است که مردمان روز بر تخت نشستن جمشيد و روز شکوفايی طبيعت و انسان را با هم جشن می‌گيرند.

سر سال نو هرمز فرودين

بر آسوده از رنج تن دل ز کين

بزرگان به شادی بياراستند

می و جام و رامش‌گران خواستند

جهان به باور آن مردمان، جای يزن و يسن و جشن است. يزن و يسن و يشت و جشن همه از يک ريشه و به معنی شادمانی و سرور همه‌گانی‌ست. چنان شادی و شور و فرهنگ زنده‌گی سراسر جهان را در بر می‌گيرد که:

چنين سال سيصد همی رفت کار

نديدند مرگ اندر آن روزگار

آرامش و آزادی و شادی در می‌رسد، اما پايان و انجام همه مرگ است. پس جمشيد به ستيز با مرگ بر می‌خيزد. جمشيد خواهان بی‌مرگی و جاودانه‌گی انسان است. پس جمشيد بر آن می‌شود تا خدا شود و انسان را بی‌مرگ سازد. بانگ بر می‌دارد که:

جز خويشتن را ندانم جهان

يعنی که جز انسان خدايی نمی‌شناسم و باور ندارم، زيرا که:

هنر در جهان از من آمد پديد

و:

جهان را به خوبی من آراستم

و:

بزرگی و ديهيم و شاهی مراست

که گويد که جز من کسی پادشاست

سرانجام فرياد بر می‌دارد که:

جز از من که برداشت مرگ از کسی

و اکنون بايد که:

مرا خواند بايد جهان‌آفرين!

و اين همان گل‌بانگ انا الحق حلاج است. اين همان فرياد بايزيد است. اين همان سخن است که گفت:

آن يار کزو گشت سر دار بلند

جرم‌اش اين بود که اسرار هويدا می‌کرد

پايان و فرجام چنين سخنانی روشن است: مردمان در غوغا می‌افتند که کافری پيدا شده است و همان می‌کنند که با عين القضات و سهروردی و حلاج کردند. دين‌مداران و متوليان دين با آن که از ترس سخنی نمی‌گويند، اما فتوای خويش را صادر می‌کنند:

همه موبدان سر فگنده نگون

چرا کس نيارست گفتن که چون

هر آن کس ز درگاه برگشت روی

نماند به پيش‌اش يکی نام‌جوی

پس ره‌بران و سرداران و موبدان ايران سر به طغيان بر می‌دارند و برای نابودی جمشيد رو به بيگانه‌گان نهاده و از تازيان دشمن‌خو و مار بر دوش ياری می‌جويند:

سواران ايران همه شاه‌جوی

نهادند يک‌سر به ضحاک روی

به شاهی بر او آفرين خواندند

ورا شاه ايران زمين خواندند.

و شاه اژدهافش را که خوراک اژدهای شانه‌هايش مغز جوانان است، از دشت نيزه‌وران يا سرزمين تازيان به ايران می‌آورند و تاج بر سرش می‌گذارند:

کی اژدهافش بيامد چو باد

به ايران‌زمين تاج بر سر نهاد

شاه نيک‌نهاد و مردم‌دوست را آواره‌ی جهان‌اش می‌کنند و پس از آواره‌گی بسيار سرانجام ضحاک ناپاک او را در کنار دريای چين به چنگ می‌آورد و امان‌اش نمی‌دهد:

به اره مر او را به دو نيم کرد

و اين نامردمی چنان دل فردوسی را به درد می‌آورد که در پايان تلخ داستان فرياد بر می‌آورد:

دل‌ام سير شد زين سرای سپنج

خدايا مرا زود برهان ز رنج

بدين‌گونه داستان‌های نخست شاه‌نامه، يعنی جمشيد و هوشنگ و کيومرس و تهمورس دوران شکل‌گيری جامعه‌ی ايرانی به صورت متمرکز است، دوران سر آمدن مادرسالاری‌ست، دوران بر آمدن پدرسالاری است.

پس در اين ميان قدرت در زمين و آسمان، از زنان به مردان انتقال می‌يابد. زن‌خدايان از اريکه‌ی قدرت به زير کشيده شده و خوار می‌شوند.

دوران تهمورس نقطه‌ی مرکزی و چرخش‌گاه اين دگرگونی‌ست.

 

ادامه دارد ...

 

Ç

 

آثار شماره‌ی «110»

فرهنگ و ادب پارسی:

چهار تن نخست

سفرنامه:

ديداری با بهارنارنج

داستان كوتاه:

هيچ

تا دل‌تان بخواهد شعر:

رنگ كلمه: نه اثر از دو شاعر

از زنده‌گی، از هنر:

چشم‌اندازهای روزمره: روز نو در ام‌سال: هنگامی كه عشق دامن می‌گسترد ...