|
|
|
|
||||||||||||||
|
رنگ كلمه: نه اثر از دو شاعر شعرهايی از علی صالحی بافقی (هفت شعر و طرح) / هنگام (دو شعر و طرح)
علی صالحی بافقی
سرآغاز
گلآلود نبود شعر من.
تن به آب سپردهاند.
صبح شلوغ دانه میدهم گنجشکهای صبحگاهی را پشت پنجرهام از خردهشعرهايی که شب از دستهای تو میريزد بر بیخوابیها و بالش لبريز از اميدم.
آتش چهگونه تو شعر میشوی در ذهن من و جاری میشوی بر کاغذپارههايم و اين دو خاکستر نمیشوند؟
انتشار سرشار از شعرهای ناسروده، بر جادهيی بیانتها قدم میگذارم. تو ای دختر مهتاب! تشنهی ترانهيی نو، نشستهای بر مخمل سبزههای آرام کنارهی جوی تا شعرهايم را گلدوزی کنی و ارزان به آب و باد بسپاری تا منتشر شوم در جهان، میدانی غرق خواهی شد، لب که بگشايم به شعر؟
شمعی در اعماق تو زيباترين شعر را سرودی، آنگاه که در اعماق دريا بر مزار بینشان من شمعی افروختی. غرق شدهام اما در روشنای معجزهی کوچک شعر تو زندهام.
سقط جنين هر شب، با هزار بار درد زايمان، شعری به خون دل، شکلگرفته در رحم ذهن، سقط میشود. من شاعر هزار شعر نگفته، من مادر هزار طفل نارسام.
سرو آزاد روح سرو پيچيده در فضای اتاق. با ياد واپسين ضربهی تبر، میگريد بر خاکسترش در اجاق. نهايت آزادهگیاش سقوط بود و تکهتکههای هيزم گرمابخش دستان سرد شاعری که شايد در شعری بسرايد سر به آسمان ساييدناش را.
هنگام
تشنهگی به اندازهی تمام ماهیهای دنيا تشنهام چون باد خسته از وزيدن ورق بزن!
جادهی بیانتها از قلهی نگاه تو به قشلاق سينهات يكسره راندهام
جوانی زده در هزار چم عشق با اين پارهی فرتوت تاراندهام از خطوط ممتد تا مستقيم قلب تو
ايستگاهی نيست!
|
|