سال پنجم

شانزده اردی‌بهشت 1386

 

 

صفحاتی هميشه‌گی

از روزهای گذشته

طبقات

هم‌راهان

درباره‌ی دوهفته‌نامه

 

 

 

محمود كوير

هم‌راه با او / آثار پيشين

و

mahmoodkavir

[@] hotmail [.] com

و نشانی خانه‌ی اينترنتی‌اش:

www.mahmoodkavir.com

 

 

 

نامه‌رسان

info [@] forough [.] net

 

 

© 1381 تا 1386

برداشت مطلب از «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.

 

تهمورس ديوبند

داستان تهمورس و افسانه‌ی مرگ او

محمود كوير

 

نام تهمورس تخمو اوروپَ است. جزء اول اين نام همان است که در فارسی تهم شده است و در ترکيباتی چون تهمتن ديده می‌شود. معنی بخش دوم روشن نيست. در اوستا تهمورس مزين به صفت «زيناوند» (مسلح) است. وی بر هفت کشور فرمان‌روايی داشت و سی سال بر اهريمن سوار بود. در رام يشت بندهای ۱۱ تا ۱۳ ذکر او رفته است. در اين بندها تهمورس از ايزد اندروای طلب پيروزی بر ديوان و مردمان دروند و جادوان و پريان و در آوردن اهريمن به پيکر اسبی و سواری بر او را می‌کند و ايزد اندروای وی را کام‌يابی می‌بخشد. هم‌چنين در زامياد يشت، بندهای ۲۸ و ۲۹، و يشت ۳۲، بند ۲، ياد تهمورس آمده است.

صورت پهلوی نام تهمورس تخمورب است که به صورت اوستايی آن بسيار نزديک است. نسب تهمورس در متن‌های پهلوی با نسب تهمورس در شاه‌نامه متفاوت است. برای نمونه در بندهشن بزرگ ميان تهمورس و هوشنگ دو تن فاصله است: تهمورس پسر ويونگهان پسر انگهت پسر هوشنگ.

در شاه‌نامه از وی با لقب ديوبند ياد می‌شود و پسر هوشنگ است. لقب ديوبند يادآور چيره‌گی او بر ديوان و جادوان است که در متون کهن‌تر هم به آن اشاره شده است. تهمورس در ابتدای پادشاهی هدف‌اش را شستن جهان از بدی‌ها، کوته کردن دست ديوان از هر جا و آشکار کردن چيزهای سودمند در جهان اعلام داشت. چيدن پشم بُز و رشتن آن از آموزه‌های تهمورس برای مردمان بود. وی هم‌چنين مردم را به ستايش جهان‌آفرين تشويق کرد. با راه‌نمايی‌های شَهْرَسْپ، دستور خردمند تهمورس، شاه از بدی‌ها پالوده گشت و از او فره ايزدی تابيد.

به چيره‌گی تهمورس بر اهريمن در شاه‌نامه هم اشاره شده است. پس از تابيدن فره ايزدی از تهمورس، او رفت و اهريمن را به افسون ببست و بر وی زين نهاد و زمان تا ‌زمان سوار بر وی گرد گيتی می‌تاخت. ديوان چون چنين ديدند به جنگ شاه برخاستند. تهمورس دو بهره از ايشان را به افسون ببست و باقی را با گرز گران تار و مار کرد.

 

دوران تهمورس زمان پيروزی بر ديوان است. نبرد به انجام رسيده و فرهنگ و يک‌جانشينی پيروز شده است. کار بافتن و رشتن و ساختن ارج يافته و ديو و دشمن به بند آمده است:

پس از پشت ميش و بره پشم و موی

بريد و به رشتن نهادند روی

ز مرغان همان آن که بد نيک ساز

چو باز و چو شاهين گردن‌فراز

چو اين کرده شد، ماکيان و خروس

کجا برخروشد گه زخم کوس ...

تهمورس ديوان را به بند می‌کشد و از آنان خط نوشتن را می‌آموزد:

نبشتن به خسرو بياموختند

دل‌اش را به دانش برافروختند

ديو که هنوز يکی از خدايان محبوب هندی‌ست، از زن‌خدايان بزرگ ايران بوده است. واژه‌ی ديوانه به معنا عاشق و دوست‌دار نيز از همان ريشه آمده است. زيرا ديو نماد عشق و زن بوده است. واژه‌ی ديوار نيز از همان‌جاست. زيرا اين زنان و ديوان بودند که خانه‌سازی و ساختن چهارديواری را به آدميان آموختند. هم‌چنين واژه‌ی ديوان به معنی مکان نوشتن حساب و کتاب شعر، نيز از اين‌جاست، زيرا اين ديوان هستند که نوشتن می‌دانند و آن را به مردمان می‌آموزند. ديوان يا اين زن‌خدايان بايد که در بين مردم در جاهای مختلف پيروان بسيار داشته باشند، زيرا که خط بسيار می‌دانند:

نبشتن يکی نه که نزديک سی

چه رومی چه تازی و چه پارسی

چه سغدی چه چينی و چه پهلوی

نگاريدن آن کجا بشنوی

پس در اين دوران است که زنان يا ديوان از مقام خدايان پايين کشيده می‌شوند و ديو برابر دشمن و پتياره می‌گردد. داستان تهمورس در شاه‌نامه، به همين کوتاهی نشان می‌دهد که زنان يا ديوان آفريننده‌گان خانه و خط و هنر‌ها بوده‌اند. در داستان جمشيد نيز ديديم که ديوان هستند که خانه‌سازی را به وی می‌آموزند. در افسانه‌ی مرگ تهمورس نيز نقش زن و فريب وی ديده می‌شود.

 

افسانه‌ی مرگ تهمورس

تهمورس اهريمن را سی سال در بند داشت و بر او زين نهاده بر پشت او سوار می­شد و هر روز  سه بار گرد گيتی را می­گشت و بر سرش گرز پولادين می‌کوفت و با او دريا و کوه و فراز البرز را می­پيمود. وقتی از گردش بر می­گشت او را در بند كرده، جز از زخم گرز خوراکی نداشت. زن تهمورس واقعه‌ی اسب بی‌خواب و خوراک را از شوهرش باز پرسيد. تهمورس گفت: "من نيز خود از اين کار اهريمن در شگفت بودم. راز کار را از او جويا شدم. به من گفت که خوراک من از گناه مردم است. هر آن روزی که از مردم بيش­تر گناه سر زند، من بيش‌تر خوراک يافته شاد و خرم شوم." اهريمن سال‌ها در بند بود تا اين که برای رهايی خود چاره انديشيد و به زن تهمورس وعده‌ی بخشيدن انگبين و ابريشم داد، تحفه­هايی که در جهان کسی نديده بود. زن به دستور اهريمن از شوهرش پرسيد که به هنگام تاخت و تاز در فراز و نشيب البرز در کجا از سرعت اهريمن در هراس می­افتد. تهمورس در پاسخ گفت: "هنگامی که او را از البرز به تندی به نشيب می‌رانم، مرا بيم فرا گيرد و گرز پياپی بر سرش کوبم تا جان از گزند به در برم." زن سخن تهمورس را به اهريمن باز گفت و عسل و ابريشم را دريافت کرد. روز ديگر در بامداد، تهمورس بر پشت اهريمن  سوار و بر گرد گيتی تاخت تا بر فراز البرز رسيدند و از آن‌جا رو به نشيب نهاد. آن‌گاه اهريمن سرکشی كرد، هر چند تهمورس گرز بر سر اهريمن نهاد و فرياد بر آورد و بر او نهيب زد، سودی نداد. اهريمن تهمورس را از زين بر زمين افکند و او را فرو بلعيد و رو به گريز نهاد. آن‌گاه سروش جمشيد را از مرگ تهمورس آگاه ساخت و به او تدبيری آموخت که لاشه‌ی تهمورس را از شکم اهريمن بيرون کشد و شست و شو دهد و به خاک سپارد.

داستان تهمورس در شاه‌نامه، يادآور دوران گذر از زن‌سالاری به سوی مردسالاری در اين جامعه است. دوران فراز آمدن يک‌جانشينی و تمرکزگرايی. پس از وی، جمشيد می‌کوشد تا نخستين شاهی را در ايران بنا نهد. اين شاهان هستند که تمدن و فرهنگ ايرانی را به سامان می‌رسانند و نخستين دولت‌شهرها را بنا می‌نهند، دولت‌شهرهايی آزاد که تا زمان هخامنشيان می‌پايند. اين دوران که از باشکوه‌ترين دوره‌های اساطيری در جهان است با يورش ضحاک تازی به پايان می‌رسد.

تا هزاران سال پس از آن، مردمان اين سرزمين، يادبودهای اين دوران را فراموش نکردند و از آن چونان بهشتی زيبا که از آن رانده شده‌اند، ياد می‌کردند. دورانی که مردمان آزاد و در صلح و آرامش و آفريننده‌گی در کنار يک‌ديگر می‌زيستند و بنا به سروده‌ی شاه‌نامه:

چنين سال سيصد همی رفت کار

نديدند مرگ اندر آن روزگار

و چنين است که: ز رامش جهان پر ز آوای نوش!

با آرزوی آن که جهان‌تان پر ز آوای نوش!

 

Ç

 

آثار شماره‌ی «111»

فرهنگ و ادب پارسی:

تهمورس ديوبند

سفرنامه:

ديداری با بهارنارنج

نقد سينما:

بازآفرينی روح فيلم «در باره‌ی اشميت»

داستان كوتاه:

يك داستان از «هيچ»: دخيل بر دستان شروه

تا دل‌تان بخواهد شعر:

رنگ كلمه: هفت اثر از دو شاعر

از زنده‌گی، از ادبيات:

شطحيات دشت عباس