|
وعدهی ديدار، همواره در كتابها
شادی بيان
-
کتاب بیهوده، چهگونه کتابیست؟
-
کتابیست که جز از کتابها سخن نمیگويد. مانند همين کتاب.
-
پس نگاشتن آن چه ثمر دارد؟
-
کتابها جعبههای موسيقی لبالب از مرکباند. خواستم چند نت لطيف
را، چند نغمهی لالايی را، درست پيش از آن که به خاموشی گرايند،
گرد آورم.
-
آيا ادبيات چيزی برتر از لالايی نيست؟
-
ادبيات اگر به شادمانی نغمههايی که کودک را به خواب میبرد،
میرسيد، کاری بس بزرگ کرده بود.
«کتاب
بیهوده»* با نام عجيب و شيطنتآميزش، فرا میخواندمان تا از پنجرهی
کريستين بوبَن، به نگاهی نو و کلامی لطيف، در هفت فصل، به تماشای
هفت نويسنده و شاعر بنشينيم (شايد بعضی از نامها در نظرتان ناآشنا به
نظر برسند. در پيوست کتاب که به کوشش مترجم مهيا شده است، شرح کاملی بر
هر هفت نام رفته است). با آوايی شاعرانه و آن گونه که هر خوانندهی
راستينی، از کتابها و کلمات سخن میتواند راند.
در اين
کتاب نه تنها تصويری جاری و گوارا را از ديگرانی که بوبن دوستشان
میدارد، به نظاره خواهيم نشست، بلکه تصويری شگفتتر، از خودِ بوبن
دوستداشتنی میبينيم که عاشقانه انديشهها را به کنکاش نشسته و
عاشقانهتر روايت میکند. هفت فصل، گويی هفت استاد که انگشت اشاره به
سوی شيرين شاگردی گرفتهاند. به اين گونه است که در گمان من، کتاب فصل
هشتمی نيز دارد که نامی از آن در هيچ کجايی نرفته است. فصل هشتم خودِ
بوبن است.
کتاب
بیهوده چهگونه کتابیست؟ به گمان من کتابیست که سخن نمیگويد. که
سخن به راستی نمیگويد.
و
«کتاب بیهوده» چهگونه کتابیست؟ کتابیست که از راستی سخن میگويد و
سخن به راستی میگويد.
پل
کوچولو: پل کلودل، شاعر و نمايشنامهنويس فرانسوی
روستازادهيی که با دو چوب از جنس مرکب بر طبل میکوبد و میگويد:
"کلام از اين روی پديد آمده، خدای مهربان از اين روی زبان در کام ما
نهاده، خط از اين روی برای پل کوچولو پديد آمده، برای ترنم کردن!"
زاغها: فرانتس کافکا، نويسندهی آلمانیزبانِ چک
اغلب
همراه فرانتس کافکا به گردش میرويد. همان کارمند ادارهی بيمه با کلاه
گرد لبهدار، چتر خاکستری، کلام گشاد. در گوشهی صفحه از او جدا
میشويد. عجله دارد. کارفرمايش در انتظار اوست، يا پدرش يا ابليس.
همچنان که دور میشود، جملهيی را، همان جملهی هميشهگی را در گودی
دستانتان مینهد: "هنگام بازگشت، همچنان که زاغها را بر دشتهای
پوشيده از برف نظاره میکردم، به خود میگفتم: «میبايد از موفقيت
بپرهيزی!»"
دو سيب
پلاسيده در کاسه: شارل فردينان رامو، نويسندهی فرانسویزبانِ سوئيسی
دهکدهها، چشمهساران، فصلها، سنگها، ابری سپيد بر شيشهيی آلوده.
دو سيب پلاسيده در کاسه. لباس روز يکشنبه. نوار تور. عشق چهگونه به
سراغ مردان میآيد و چهگونه آنان را ترک میگويد. رنج چهگونه به سراغ
دختران میآيد و ديگر هرگز آنان را ترک نمیکند. تأملی بیجمله. تأملی
که به عشق معطوف میشود.
نام او
بکت: ساموئل بکت، رماننويس و نمايشنامهپرداز ايرلندی
چرا
مینويسيد استاد؟ زيرا بلد نيستم پول بسازم. بلد نيستم بچه بسازم.
مانند همهگان بلد نيستم هيچ کاری بکنم، پس کتاب مینويسم. و کتابها
چه میگويند استاد بزرگ؟ از هيچ میگويند و اين را نيز بد میگويند.
آوايی بس ضعيف!
اکسير
دکتر پونژ: فرانسيس پونژ، شاعر سرشناس فرانسوی
ما به
فقدان دائمی حس احترام دچاريم. نسبت به ديگران. نسبت به خويشتن. پونژ
میافزود حتا نسبت به چيزها. پس نخست به چيزها احترام بگذاريم. از نوری
ضعيف، آفتاب تابان زاده میشود. از دانههای سبک، برفی لطيف پديد
میآيد.
گيوم
گيوم: گيوم آپولينر، شاعر فرانسوی
گيوم
گيوم
عشقهای ما چه شدهاند
شناگرانی در آينههايشان
کبوترانی در آسمان پريدهرنگشان
موش
آنها را خورده است
سه
لقمهشان کرده است
يکی
برای پادشاه، يکی برای ملکه
سومی
برای ابليس
نانِ
روی ميز: گوستاو رو، شاعر و مترجم سوئيسی
در
دنيا قانونی وجود دارد. قانون انکار. قانون تلخکامی. هيچ استثنايی بر
نمیدارد. قانونی سخت و آشتیناپذير. قانونی به سختی چيزهايی که از
ابتدا آموخته میشود. از دوران کودکی. از آن گاه که به باورمان در
میآيد که کودکی ما ميرنده است و قدرتهای ديگری که بس بزرگتر و
روشنترند، انتظارمان را میکشند. آنگاه که به کودک میآموزند به
آوايی که همانا آوای خود اوست، گوش نسپارد. آن گاه که به جای اين آوا
که تنها برای او سخن میگويد، آوايی را مینشانند که با هيچ کس سخن
نمیگويد. آوايی که ديگر هيچ نمیگويد. آن گاه بازيافتن آوای اولين،
آوای نخستين، بس به درازا میکشد. برای دگرباره پيوستن به زندهگی
خويش، زمانی دراز بايد. نخست بايد اين آوای سيهفامشده از خردها و
عقلها را به سکوت واداشت. اين کاریست که از زيبايی بر میآيد. از
کتاب، پردهی نقاشی يا عشق. اين از آن روست که نخست بايد ميرانده شويم
تا به زندهگی خويش بازگرديم. تا آن زندهگی را بيابيم که طعماش را
هرگز نچشيدهايم. زندهگی خويش را.
زيبايی
آن چيزی نيست که در کلام بگنجد يا به تصور درآيد. زيبايی آن چيزیست که
سبب گسستن میشود. پيش از آن که روشنايی بخشد، تاريک میسازد. پيش از
آن که بدهد، میستاند. نخستين احساس گوستاو رو همين است و آن سکوتیست
که نوشتهی او ارزانی میدارد. اگر بينگاريم آن کس که بر ما روشنايی
میبخشد، خود در نور است، خطا کردهايم. آنان که مانند گوستاو رو، از
موهبت آرامش بخشيدن نصيب بردهاند، خود آرام نيافتهاند. آنچه میدهند
همان چيزیست که خود کم دارند. آنچه مايهی زيبايی کلامی میشود،
راستی نهفته در بطن آن است. آنچه سبب راستی کلامی میشود، اين يا آن
بخش از کلام نيست. بلکه چيزی خارج از آن است. چيزیست که برای شنيدن به
شما میدهد.
کتابها نيز، مانند آدمياناند. کتابهايی با شيرينی و فصاحت سخن
میگويند و دروغ میگويند و شما بیدرنگ دروغ را در آنها میيابيد. نت
غلط را بیدرنگ میشنويم. نمیتوانيم بگوييم از چه روی غلط است، اما
نيک میدانيم که چنين است و خطا نکردهايم.
کتاب
بسی پيش از زمان انديشيدن به آن، پيش میرود. هنگام مطالعه به اين
زمانِ بیشکل میانديشيم. به آنچه او بی گفتن میگويد، اين که ما هرگز
تنها نيستيم. و برای دريافتن اين که هرگز تنها نيستيم بايد در تنهايی
کامل فرو رويم ...
کريستين بوبن يکی از چهرههای سرشناس ادبيات معاصر فرانسه است. وی در
سال ۱۹۵۱ در شهر «كروزو» به دنيا آمد و پس از اتمام تحصيلات خود در
رشتهی فلسفه به نويسندهگی روی آورد. تا کنون حدود سی و پنج اثر از او
منتشر شده است. برخی از آثارش همچون «رفيق اعلا»** در مدت كوتاهی در
تيراژهای بالا به فروش رفت و به چاپ هفتم و هشتم رسيد و در سال ۱۹۹۳
نيز برندهی يكی از جوايز مهم ادبی ـ فرهنگی فرانسه شد.
از
جملهی آثارش میتوان به كتابهايی چون «رفيق اعلا، بخش پنهان، زن
آينده، پيراهن كوتاه مهمانی، غيرمنتظره، فراتر از بودن، انسان شوم،
نامههای طلايی، دستفروش، كتاب بیهوده، هشتمين روز هفته، جادوی آسان،
موتسارت و باران، چند روز با خانمها، بندباز، قلب برفی، نامهی سرخ،
ژه، ستايش هيچ، ديوانهبازی، زاغ کبود، رستاخيز، ايزابل بروژه، انتهای
تهی، حضور ناب، مرد بداقبال، همه گرفتارند، نااميد، دلباختهگی، دوری
از دنيا» اشاره كرد.
خصلت
بارز اين داستانها، سبک شفاف و جملات کوتاه و سادهی نويسنده است. در
واقع يادگاری که او از مطالعات فلسفی خود حفظ کرده، پرهيز از گفتاری
پيچيده است که سادهگی جهان هستی را از ديد ما پنهان میدارد. بوبن در
جستوجوی معنويتی شخصیست و نيز نوری که بينشی تازه از زندهگی را
جلوهگر سازد. او با ساز يك آهنگساز، انديشهی يك متفكر، قلم يك اديب
و احساس يك شاعر مینويسد. كارهای او اغلب حجمی اندك ولی مضمونی سنگين
دارند، اما او با هنر و توانايی خود، سنگينی و پرمحتوايی كارش را
همچون پر كاهی در فضا به پرواز در میآورد.
در
كتاب «فراتر از بودن»*** میگويد: "انسان برای آن كه علاوه بر «زنده
بودن»، «زندهگی كردن» را نيز بياموزد، نيازمند دو تولد است. يكی تولد
جسمی و ديگری تولد روحی. خيلیها تنها با تولد جسمی «زندهاند» و
زندهگی نمیكنند. معنای واقعی «زندهگی» را آن دسته از انسانها
میچشند كه با تولد روحی خود زندهگی میكنند." و در «ديوانهبازی»
چنين مینويسد: "فقط يک چيز در زندهگی به حساب میآيد و آن، نشاط است.
هيچ وقت اجازه نده کسی آن را از تو بگيرد."
*
كتاب بیهوده
(Un Livre inutile)
نوشتهی کريستين بوبن با ترجمهی پيروز سيار توسط انتشارات آگاه به
چاپ رسيده است.
**
Le
Tres – bas
***
La
plus que ViVe
اين متن و بخشی از زندهگینامهی بوبن با استناد به
مقالهيی به
قلم «دومنيك بوليه»، با ترجمهی ليدا فخری، تهيه شده است.
Ç
|