سال پنجم

شش خرداد 1386

 

 

صفحاتی هميشه‌گی

از روزهای گذشته

طبقات

هم‌راهان

درباره‌ی دوهفته‌نامه

 

 

 

شايان الهامی

هم‌راه با او / آثار پيشين

و

shayanelhami

[@] gmail [.] com

 

 

 

نامه‌رسان

info [@] forough [.] net

 

 

© 1381 تا 1386

برداشت مطلب از «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.

 

در آغاز پی‌دی‌اف بود!

يك داستان علمی - تخيلی - سياسی

شايان الهامی

اشاره:

اين داستان به طور هم‌زمان در نسخه‌ی چاپی ماه‌نامه‌ی فروغ، دومين شماره‌ی از دوره‌ی نو، منتشر شده است.

در آغاز پی‌دی‌اف (PDF) بود. دولت دنبال راهی می‌گشت که فرم‌های رسمی را راحت‌تر از آن‌چه که هست به دست مردم برساند. بعد پی‌دی‌اف پيدا شد. نه فونتی لازم بود نه تنظيم خاصی. آن‌گاه نخستين گام‌های يک دولت الکترونيک برداشته شد.

يک دهه بعد – که در دنيای آن روز برای خودش دوره‌ی زمين‌شناسی محسوب می‌شد – دولت خدمات زيادی را با اينترنت انجام می‌داد. عمدتا ديگر نيازی به پر کردن فرمی هم نبود. تو بودی و دولتی که همه چيز را با شماره‌يی از تو می‌دانست. تاريخ زنده‌گی‌ات را و تمام خرج‌هايت را و تمام علاقه‌مندی‌های جنسی‌ات را که با search در اينترنت به آن‌ها لو می‌دادی.

بعد آن سخن‌رانی عجيب در فرانسه ... وقتی که سارکوزی با 53 درصد آرا به رياست جمهوری فرانسه انتخاب شد. اندکی بعد سارکوزی در کشتی تفريحی‌اش بود و فرانسه در خون و آتش. انقلاب کبير ديگری آغاز شده بود. اين بار ديگر ژان والژان‌ها به دنبال ژاورها راه افتادند. ديگر در فرانسه سارتری نبود، مارلويی نبود، حتا مرد ناپلی کوتوله و جزيره‌ی پنگوئن‌هايی هم نبود. دموکراسی به پايان عجيبی رسيد و آن سخن‌رانی ...

آن سخن‌رانی به سرعت پخش شد. اندکی قبل آی‌پاد (iPod) بود. موبايل‌هايی با بلوتوث (Bluetooth) بود. پيام‌های صوتی ام‌ام‌اس (MMS) بودند. صندوق‌های پستی صوتی بودند. در زمانی کوتاه، کوتاه‌تر از آن‌که قومی در دارفور سودان نسل‌کشی شوند، ناوهای آمريکايی در خليج فارس سرباز پياده کنند، زيارت‌گاهی در عراق با بمبی منفجر شود، يا يک بمب‌گذار انتحاری دستی به سر چند کودک دبستانی بکشد، همه چيز پخش می‌شد. هر کسی در چند شبکه‌ی اجتماعی الکترونيکی عضو بود، دوستانی داشت، علاقه‌مندی‌هايی داشت. چيزهايی توليد می‌کرد و به شبکه‌ی اجتماعی‌اش تزريق می‌کرد. از شبکه‌هايش چيزهايی می‌گرفت. با آن‌ها خريد می‌کرد. با آن‌ها سرمايه‌گذاری می‌کرد و هر وقت هم که نمی‌خواست، از شبکه می‌رفت و به شبکه‌هايی ديگر می‌پيوست. در اين شبکه‌ها همه چيز با فرمول‌های رياضی به توان «n» گسترش می‌يافت و به دست همه می‌رسيد. خيلی قبل از آن که سارکوزی احساس خطر کند و به کاخ اليزه برگردد.

معلوم نبود سخن‌ران چه کسی‌ست. چند آی‌دی (ID) بودند که پخش‌کننده‌ی اصلی فرض می‌شدند. روزی چند هزار ئی‌ميل سرويس‌دهنده‌های آن‌ها را فلج کرد. در يو-تيوب (Youtube) ويدئويی ديده می‌شد که هر کدام قسم می‌خوردند آن سخن‌رانی را از آی‌دی ديگری گرفته‌اند و هر آی‌دی نام‌برده‌شده‌يی باز اعتراف می‌کرد که آن را از چند منبع ديگر گرفته و forward کرده است. بعد از چند ساعت – که در دنيای کشاورزان باستان يک سال می‌توان فرض‌اش کرد – ديگر مهم نبود آن سخن‌رانی از کجا آمده است. آن‌چه می‌گفت مهم بود. آن‌چه می‌گفت ترسناک بود!

وقتی کمونيست آمد، گاهی کشورها تقسيم می‌شدند. کره به شمال و جنوب تقسيم شد، آلمان به شرق و غرب. بعد که کمونيست رفت، هر چند شوروی هزار پاره شد، اما دوران اتصال و اتحاد هم فرا رسيد. اول ديوار برلين خراب شد، بعد مرزهای اروپا برچيده شدند. ديگر می‌توانستی هر مليتی داشته باشی، اما در جای ديگری زنده‌گی کنی. در لندن بيش از ليون فرانسوی ديده می‌شد. پاسپورت‌های قاره‌يی و گرين‌کارت‌های غير سياسی فراوان شده بودند. زمزمه‌هايی از خاورميانه‌ی متحد به گوش می‌رسيد.

چيزی که سخن‌رانی می‌گفت غيرممکن نبود، اما ترس‌آور بود: تجزيه‌ی فرانسه! اما آيا به دو پاره؟ خاکی که 47 درصد طرف‌داران رويال در نيمی از آن زنده‌گی کنند و 53 درصد سارکوزی‌ها در نيم ديگر؟ ممکن نبود! مگر آن که هر شهر و هر روستايی را هم به دو نيم می‌کردند. مگر آن که هر جاده و هر باغ انگوری هم به دو نيم می‌شد. ممکن نبود! اما سخن‌رانی هم چنين چيزی نمی‌خواست. درست بود تجزيه می‌خواست، اما تجزيه‌يی نرم‌افزاری. تجزيه‌يی که ديگر در خاک نيست، در اجرای قوانين است ...

اگر اسپانيايی باشی و بخواهی در سوئيس زنده‌گی کنی، هيچ چيز جلو تو را نمی‌گيرد. پول‌ات را می‌توانی در آن‌جا هم خرج کنی. همه‌ی اتحاديه از يک واحد پول استفاده می‌کنند. همه از يک پليس و از يک دسته قواعد مشترک تبعيت می‌کنند، اما هنوز هر کشور قواعد خاص خودش را دارد که هرگز خارج از قوانين کل اتحاديه هم نيست، اما به هر حال خاص خودش است. در انگليس امور بازرگانی ساده‌تر است؟ بفرماييد شرکت‌تان را در آن‌جا تأسيس کنيد. دوست داريد کودک‌تان مذهبی بار بيايد؟ بفرماييد در مدارس مسيحی ايتاليا ثبت نام‌اش کنيد. می‌خواهيد حجاب اسلامی رعايت کنيد؟ خاک ترکيه در خدمت شماست. می‌خواهيد تجارت کوکائين کنيد؟ راهی نيست! شرمنده، گورتان را گم کنيد!

سخن‌رانی پيش‌نهاد می‌کرد در يک کشور دو دولت حاکم باشد. حالا که دولت‌ها الکترونيکی هستند و قوانين الکترونيکی ابلاغ می‌شوند، بورس، خريد و فروش، دريافت حقوق الکترونيکی‌ست، دولت‌ها چيز خاصی اضافه بر شبکه‌های اجتماعی ندارند. خاک فرانسه متحد می‌ماند، اما در درون مانند يک اتحاديه‌ی اروپا رفتار می‌کند. بر شماست که عضو کدام دولت شويد. امور دولتی شما بر اساس عضويت‌تان صورت می‌گيرد. تابع يک قانون مشترک و مجموعه‌يی از قوانين خاص هستيد که شبکه‌ی اجتماعی انتخاب شده بر شما تحميل می‌کند. چيزی که ده سال قبل ممکن نبود، اما حالا که دولت‌ها و ثروت‌ها اينترنتی هستند، چرا که نه؟

اول دانش‌مندان علوم اجتماعی بر آن خنديدند. بعد اقتصاددان‌ها فرمول‌های چنين حکومتی را روی کاغذ پيش‌گويی کردند. مخالفان جهانی‌سازی در حالی مرتبا در درون خود انشعاب می‌کردند، به نفع آن تظاهرات کردند. شرکت کازماتيکو اولين بنياد اقتصادی بود که نرم‌افزارهای آن را نوشت و در سطح وب گسترش داد. سرمايه‌گذاری پر خطری بود، اما انجام‌اش دادند. بعد شرکت ياهو کازماتيکو را خريد و قضيه يک دفعه جدی شد. حالا ديگر شش ماه بود که حزب رويال فرانسه هم از اين طرح حمايت می‌کرد. شايد تنها برای انتقام از سازکوزی، شايد هم چون حکومت کردن بر يک دولت الکترونيکی به‌تر از حکومت کردن بر هيچ است.

در روزگار جوانی ما، برای رساندن خبر به مردم، درخت‌ها را می‌بريدند، حجم عظيمی کاغذ می‌ساختند و خبرها را هر روز صبح يا عصر، به طرز هم‌شکلی روی کاغذها چاپ می‌کردند. يک بار برای پسرم آن وضع را تعريف کردم، او با تعجب پرسيد: "خوب اگر خبری برای شما مهم نبود، چه؟ چرا چيزی را که اصلا برای‌تان مهم نبود، با اين همه زحمت به شما می‌رساندند؟" با خنده گفتم: "تازه! تلويزيون‌ها هم، هرچه می‌خواستند پخش می‌کردند، نه چيزی که ما می‌خواستيم. بايد شانس می‌آورديم که در لحظه‌يی که برنامه‌ی مورد علاقه‌ی ما پخش می‌شود پای تلويزيون می‌بوديم." ديدم که دهان‌اش باز ماند. گفتم: "تازه! دولت‌ها هم هر چهار سال يک بار، آن هم برای کل کشور انتخاب می‌شدند." طوری نگاه‌ام کرد انگار با يک موجود بدوی يا شايد هم يک زندانی رنجور و شکنجه‌ديده برخورد کرده باشد.

آخرين انقلاب کبير فرانسه منجر به گسترش دولت‌های الکترونيکی به مفهوم ام‌روزی شد. در آغاز راه هر فردی چهار سال يک بار حق داشت عضويت شبکه‌ی اجتماعی خود را تغيير دهد. بعد هر يک سال يک بار، بعد حتا شش ماه يک بار هم مسخره به نظر می‌رسيد و هر کس در هر لحظه عضويت خود را تغيير می‌داد و حتا عضو ترکيبات قابل قبولی از دولت‌های مختلف می‌شد. چيزهايی مثل اکثريت و دموکراسی حالا ديگر مفاهيمی از گذشته بودند. گذشته‌يی دور ... بسيار دور ... شايد مربوط به ده يا بيست سال پيش ...

 

Ç