سال پنجم

شش خرداد 1386

 

 

صفحاتی هميشه‌گی

از روزهای گذشته

طبقات

هم‌راهان

درباره‌ی دوهفته‌نامه

 

 

 

شهاب مباشری

هم‌راه با او / آثار پيشين

و

shahab

[@] forough [.] net

 

 

 

نامه‌رسان

info [@] forough [.] net

 

 

© 1381 تا 1386

برداشت مطلب از «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.

 

به خاطر بازسازی

يادداشت نخست نسخه‌ی چاپی «فروغ» (شماره‌ی دو)

شهاب مباشری

 

تصوير روی جلد دومين شماره‌ی دوره‌ی تازه‌ی ماه‌نامه‌ی «فروغ»

هنوز چندی از برگزاری انتخابات اخير رياست جمهوری در فرانسه نمی‌گذرد ...

پيش از ادامه دادن سخن و در همين ابتدا، به پرسش احتمالی شما كه چرا به اين موضوع می‌پردازم، می‌خواهم پاسخ دهم.

با خرده آشنايی در باره‌ی تاريخ جهان مدرن، به خوبی بر هر كسی روشن است كه سرزمين فرانسه چه نقشی در ارائه‌ی الگوهای فرهنگی و اجتماعی داشته است و چه‌گونه پيش از ديگر ملل، فرانسويان كنش و واكنش‌هايی را، از انقلاب كبير گرفته تا اقتدارگرايی ناپلئون و جمهوری‌های چند گانه و خواست مؤثر طبقه‌ی متوسط شهری، جوانان، دانش‌جويان و مهاجران در ادوار مختلف، تجربه كرده‌اند. تجاربی كه بعدتر نتايج‌شان، كم و بيش، مستند حركت‌های شكل‌دهنده به فرآيند مدرنيت در گوشه و كنار دنيا شده است.

خلاصه اين كه، آخرين تجربه‌ی فرانسويان در انتخاب «ساركوزی» به عنوان رئيس جمهوری راست‌گرا كه شعارهای ام‌روز وی يادآور داعيه‌های افراطيونِ راست در چند سال پيش‌تر است، يك نقطه‌ی عطف و يك موقعيت خاص در مسير حركت اين جامعه‌ی پيش‌آهنگِ مدرنيت محسوب می‌شود. شاهد واكنش‌های شديدی از جانب مخالفان وی بوديم كه سرسختانه، و در عين حال از روی نااميدی و ناچاری، به آشوب‌های خيابانی رو آوردند. از اين كه بگذريم، فرانسه به زودی انتخابات مجلس را پيش رو دارد. آيا اين مخالفان، از روشن‌فكران و سياست‌مدران چپ گرفته تا طبقات مردمی‌يی كه از اعمال برنامه‌های سياسی و اجتماعی ساركوزی احساس خطر می‌كنند، فكری برای فردا در سر دارند؟

بدون هيچ گونه جانب‌داری، و تنها به خاطر اهميتِ دانستن فعل و انفعال‌هايی از اين دست در سرزمينی كه پيش‌تاز تحول و تغيير در چند صد ساله‌ی اخير بوده، سرمقاله‌ی شماره‌ی ماه مه 2007 نشريه‌ی «لو موند ديپلماتيك» را در ادامه می‌آورم تا بخوانيد.٭ اين مطلب، با عنوان «بازسازی»، به گونه‌يی می‌تواند پاسخ‌گوی پرسشی كه به ميان آوردم نيز باشد، پرسشی كه می‌تواند برای همه‌ی ملت‌های درگير در مناسبات ام‌روزين جهان مدرن مطرح شود. در اين سرمقاله، اينياتسيو رامونه، سردبير لو موند ديپلماتيك، با ادبياتی جدی و تند، ضمن تاختن بر برنامه‌های رئيس جمهور تازه از راه آمده، بی‌تعارف به نقد چپ‌های ميدان‌باخته هم می‌پردازد و از ضرورت گشودن چشم‌اندازی ديگرگون برای تغيير در آينده می‌نويسد.

پيروزی نيكولا ساركوزی در ششم ماه مه با 53% از آرا در دور دوم انتخاب رياست جمهوری نشان‌گر يك نقطه‌ی عطف در تاريخ جمهوری پنجم فرانسه است. اين فقط مسأله‌ی در قدرت باقی ماندن راست‌های فرانسه نيست، چنان كه از سال 1995 در قدرت بوده‌اند و پيش از آن، بين سال‌های 1958 تا 1981 . برنامه‌ی پيش‌نهادی ساركوزی، به عنوان نام‌زد حزب او.ام.پ. (اتحاد برای يك جنبش مردمی)، و نيروهايی كه وی گرد خويش جمع كرد، نمايش‌گر تغيير عمده‌يی در گرايش‌هاست، به نحوی كه او اولين رئيس جمهور فرانسه است كه هم‌زمان، نئوليبرال، اقتدارگرا، طرف‌دار آمريكا و طرف‌دار اسرائيل است.

فضای مبهم حساب‌شده‌يی كه ستاد تبليغاتی وی با چاشنی نشانه‌های انتخاباتی متنوع، از ژان‌دارك گرفته تا لئون بلوم (نخست وزير چپ‌گرای سال‌های بين دو جنگ جهانی) نمی‌تواند ماهيت واقعی شخصيت سياسی ساركوزی را بپوشاند. هرچند وی مدعی‌ست كه دولت محافظ فرانسه و فرانسويان خواهد بود، اما برنامه‌ی اجتماعی و اقتصادی وی متكی به علائق و چاره‌جويی‌های قديمی مشابه تاچر در خدمت كسانی‌ست كه هم‌اكنون خواسته‌هاشان برآورده شده است. وعده‌های جمهوری‌خواهانه‌ی او نتوانسته ديدگاه امنيت‌گرای او را نسبت به جامعه پنهان كند، ديدگاهی كه در آن تنها پاسخ اعتراضات طبقات پايين و جوانان سركوب است.

گذشته شاهدی‌ست برای آينده: سوتی آشكار وی در باره‌ی ريشه‌های موروثی خودكشی و كودك‌آزاری جنسی، گفتنی‌های بسياری در باره‌ی نظريه‌های الهام‌بخش وی با خود دارد. و هرچند وی كوشيده تا از اثرات سوء جلب رضايت بوش بكاهد، اما تمايل‌اش را به هم‌سويی بيش‌تر و نزديك‌تر به سياست‌های آمريكا، مثلا در باره‌ی خاورميانه و ناكام ساختن خواسته‌ی همه‌پرسی مه 2005 در باره‌ی توافق قانون اساسی اتحاديه‌ی اروپا، پنهان نكرده است.

برنامه‌ی ساركوزی گسترده است و مشتريانی كه وی قرار است به آن‌ها برنامه‌اش را بفروشد، دست‌كمی از آن ندارند. تلاش‌های وی بر متقاعد كردن حاميان فرانسوا بايرو بين دو دور انتخابات، نمی‌تواند بر ماه‌ها تلاش برای قاپ زدن هوارداران ژان‌ماری لوپن سرپوش گذارد. به بهانه‌ی تبديل سپاهيان لوپن به مردان دموكراسی، ساركوزی الگوهای نخ‌نماشده‌ی راست افراطی – از پشتی‌بانیِ فكر تأسيس وزارت‌خانه‌ی مهاجرت و هويت ملی گرفته تا قبول شعار «يا فرانسه را دوست بدار يا ترك‌اش كن!»، به دام انداختن مهاجران غيرقانونی و لغو آيين‌نامه‌ی 1945 برای حمايت از كودكان – را به كار بست. هيچ كدام از اسلاف وی برای رأی جمع كردن و انتخاب شدن تا اين حد پيش نرفته بودند، و ما بايد، پيش از اين كه شادمان از عقب‌نشينی جبهه‌ی ملی باشيم، در باره‌ی ابعاد كامل اين امر تأمل كنيم.

اما برد ساركوزی تنها به خاطر تلاش خودش و پشتی‌بانی انبوهی كه رسانه‌ها از او كردند، يا عوارض انتخاب رئيس جمهور با رأی همه‌گانی و سراسری، فرهنگ عامه و عامه‌گرايی و رأی‌دهی حساب‌گرانه، نبود. عامل اصلی غيبت يك رقيب سياسی واقعی مقابل راست و راست افراطی بود. كل آرای چپ‌ها در دور نخست – 36.44% - از سال 1969 تا كنون در كم‌ترين حد بوده است. در سگولن رويال، حزب سوسياليست نام‌زدی را جست كه هرچند در زدودن خاطرات دردآلود شكست افتضاح سوسياليست‌ها در انتخابات رياست جمهوری 2002 موفق شد، اما هيچ در چنته نداشت تا بتواند پشتی‌بانی عمومی را جلب كند. به ويژه كه حزب كمونيست، چپ افراطی و سبزها به نيروهای حامی وی نپيوستند تا گشت‌آور جنبش‌های بزرگ مردمی در دفاع از تأمين اجتماعی و بازنشسته‌گی كه به يك «نه» رسا به همه‌پرسی اتحاديه اروپا در سال 2005 و اعتراضات حومه‌نشينان منجر شد، حفظ شود. مسأله‌ی اصلی، فراتر از اختلافات در باره‌ی سيستم و افراد، ناتوانی چپ‌ها از طرح يك سياست ضدسرمايه‌داری برای فرانسه و اروپاست.

اين عرصه‌يی‌ست كه بايد در آن بازسازی را هر چه زودتر آغاز كرد. اگر راست و راست افراطی برنده ی انتخابات آتی مجلس شوند، سياست اجتماعی مخربی در پيش خواهند گرفت: قرارداد كار واحد، محدوديت‌هايی برای حق اعتصاب، لغو قانون كار، حقوق مستمری و ماليات بر درآمد، كاهش بيش‌تر خدمات عمومی، تأمين اجتماعی و بازنشته‌گی، كاستن از تسهيلات درمانی و برخورداری از خدمات شهروندی، سخت‌گيری بر مهاجران، احيای يك اروپای نئوليبرال كه حامی سياست‌های آمريكاست و الخ. چپ‌ها لازم است كه تمام قواشان را برای تاب آوردن اين هجمه‌ی بی‌سابقه جمع و چشم‌اندازی برای تغيير ترسيم كنند.

لو موند ديپلماتيك وابسته به هيچ حزب و دسته‌يی نيست و روزنامه‌يی ستيزه‌جو هم نه، اما نشريه‌يی‌ست متعهد به ارزش‌هايی كه چند دهه مدافع‌شان بوده، و به شيوه‌ی خود، با تلاش برای زمينه‌سازی درك به‌تر واقعيت‌های جغرافيای سياسی دنيای مدرن، خبررسانی در باره‌ی توسعه‌ی سياسی و اجتماعی و ايفای نقش تمام‌عيار در مباحثات برقرار در باره‌ی انديشه‌ها، در پی يك گفتمان عقلانی جای‌گزين است. به خاطر بازسازی!

همين!

٭ برگردان فارسی اين سرمقاله را از ترجمه‌ی انگليسی آن توسط باربارا ويلسون آماده كرده‌ام. ترجمه‌ی ديگری از اين مطلب به فارسی، در اينترنت متشر شده است.

Ç