|
|
|
|
||||||||||||||
|
رنگ كلمه: هفت اثر از دو شاعر شعرهايی از سيدمحمدمهدی شهیدی / علی صالحی بافقی / سيدمحمدعلی معزی / هنگام
سيدمحمدمهدی شهيدی
چه چيز از روح پنهان است: من که مینويسد؟ خودم که ديکته میکند؟ ... گربه چنگ که میزند شب میشکند در رؤيای گنجشک ... ليوانی چای يا استکانی تلخ عصر اذان غريبی است از دهن افتاده سرد شده ماسيده کنار قندان توی سينی مس ... غنيمت است آغوش گشودن بر اين دست که ميل پيدا کرده نخی سيگار زر بردارد
علی صالحی بافقی
قصه قصهیِ تكراریِ سنگ و پرنده نبود، حكايتِ عشقبازیِ سنگ و شيشه بود بوسهیِ بدرودت!
قيژ قيژ ... قيژ قيژ ... در بهشت يا در جهنم چه تفاوتی دارد، وقتی لولایِ در زاده شده باشی؟
تو ... به ياد چشمهای پدرم در آينه تو را میبينم. آنقدر پير شدهام كه پدرم باشم.
برای تنهايی گوریست هر كلمهام بر اين سطور برای تنهايیاَم.
سيدمحمدعلی معزی
چشم بر راهام تا بيايی روزها رفت سالها شد چشمها كور راه ويران زانوان خم دستها خشك تن، همه سست
دل به راهام تا بيايی
هنگام
از چشمهايم پياده شو تا زمزمهی پاهای تو را سحر كنم ديگر تر، مسير تلخ را
لبان تو را آونگ میشوم در مستی غرور پتياره بر نوكان كوههای معلق تاب میخورم مینوشم شرم دقايق را با حرارت قنديلكهای پلاسيده
حالا راهی نيست تا پايينتر!
|
|