|
|
|
|
||||||||||||||||
|
بخش دوم از سلسله مقالات تازهی محمود كوير با كنكاش در فرهنگ ايرانی خداوند برای برگزيدهگان جنت را آفريده است كه جنة النعيم، باغ جاودانهگی، باغ عدن، مسكن رستگاران و منزل آرامش و آسودهگیست. اين باغ نزديك «سدرة المنتهی» قرار گرفته و «جنة المأوا» نام دارد. بنا بر حديث، جای اين باغ در آسمان هفتم است. مسلمانان مركز جنت را «فردوس» مینامند كه از واژهی ايرانی «پرديس» است. خداوند آجری از طلا، آجری از نقره، و ملاطی از مشك گرد آورد و بهشت را بنا نهاد. بالاترين مرتبهی بهشت باغ عدن است كه خدا آن را با دستهای خود كاشته تا سرای برين او باشد. اين باغ را فردوس نيز مینامند. پيامبر در سفر معراج خود نقل میكند كه جبرئيل او را در آن سفر شبانه به جنت برد. هوای جنت جاودانه معتدل است: نه خورشيد در آن جا هست نه ماه، نه روز نه شب! بنا بر اين، جنت در روشنايی جاودانیست ... ادامه
مقتضيات پرسه زدن در حوالی زندهگی نگاهی به مجموعهی عكس – نوشتهی «پرسه در حوالی زندهگی» توسط شهاب مباشری زندهگی آدم چنان گسترده و عريض و طويل و پراكنده است كه آن سرش میشود شير مرغ! در اين عرصه ممكن است با هر چيز مواجه شوی وقتی به پرسه زنده مشغول میشوی. آدمها در سنين و جنسيتها و مليتهای متفاوتشان در حال گذران روزگار هستند و هر كدامشان راوی حال و وضع خويش به زبانیست. يكی مسجع مینويسد، يكی زبان را میشكند و شكسته میگويد، ديگری هم به هر سبكی ممكن است شعر بسرايد. همين است وضعيت درون اين مجموعه ... ادامه
مرور چند يادداشت در بارهی دو نسخهی رنگی و سياه و سفيد از يك عكس اثر والت مسك اگر بخواهم بين اين عكس و نسخهی سياه و سفيدش انتخاب كنم ... نه، نمیتوانم! دو تا عكس متفاوت و هر دو تا خيرهكننده! چه جين رنگ و رو رفتهيی در مقابل آن كت رنگ و رو دار! ... ادامه
دو ترجمه از شعری سرودهی هرمان هسه توسط ستار شكری و شهاب مباشری افسرده مباش که شبانگاه فرا رسد و ماه سرد را خواهيم ديد که پنهانی میخندد بر فراز ييلاقات پريدهرنگ و خواهيم آرميد دست در دست ... ادامه
شعرهايی از نرگش بابايی و علی صالحی بافقی
نوشتهيی از صالح تسبيحی من پشيمانام. خيلی آدم کافری بودم. به خدا ايمان نداشتم. نويسنده هم بودم. مثل همهی نويسندهها معدهدرد، و چاقی و پيری زودرس هم داشتم. چند وقت پيش هم البته از طريق رفقا، چو افتاده بود که به علت خيلی روی صندلی نشستن و خيلی فکر کردن و خيلی خواندن و سرانجام خيلی نوشتن، بواسير هم به امراضام اضافه شده، که البته مطمئن باشيد صحت ندارد. البته مريضی خرج دارد. برای همين مجموعه نوشتههای خودم را جمع و جور کردم و بردم چاپ کنم. اوراد زشت و بیآبرويی را، نوشتههای بد و بیادبانهی خودم را ... ادامه
از انتحار تا زندهگی در وقت اضافه نوشتههايی از سيدمحمدمهدی شهيدی باران، بعدِ رعد رج میزند و آسمان هاشور میخورد به کردار يکی کودک، که جا مانده باشد ميانهی ميدانی از تراکم شکلها ترسخورده بغض در گلو مات مانده در عبور چرخدستی بستنیفروش. حالا بوی شير سر رفته از فنجان، سرت را که بچرخانی رو به پنجرهی روبهرو. آنجا زنی از لجاجت بختاش بیحوصله ور میرود با زندهگیاش روی لبهی تيغ و ساعتی بعد ... ادامه
|
|