سال پنجم

بيست خرداد 1386

 

 

صفحاتی هميشه‌گی

از روزهای گذشته

طبقات

هم‌راهان

درباره‌ی دوهفته‌نامه

 

 

 

شهاب مباشری

هم‌راه با او / آثار پيشين

و

shahab

[@] forough [.] net

 

 

 

نامه‌رسان

info [@] forough [.] net

 

 

© 1381 تا 1386

برداشت مطلب از «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.

 

مقتضيات پرسه زدن در حوالی زنده‌گی

شهاب مباشری

 

اشاره:

با هم‌كاری نشر چشمه و انتشارات رسش، بعد از مدت‌ها انتظار، اثر «پرسه در حوالی زنده‌گی» آماده و به بازار كتاب ارائه شد. نوشته‌ی حاضر نگاهی دارد به مجموعه‌ی عكس – نوشته‌ی «پرسه در حوالی زنده‌گی» (با روايت مصطفا مستور، با انتخاب عكس كيارنگ علايی و با برگردان به انگيسی محمد فيض‌الله).

 

1

... می‌گويد دل‌اش می خواهد سوفيا يك بار – تنها يك بار – باز هم آن پنجره را باز كند و به او بگويد: "خفه شو و برو گم شو!" می‌گويد ديگر هيچ چيز را مثل آن خفه شو و برو گم شو دست ندارد. داده است با خط زيبايی در تابلويی برای‌اش نوشته‌اند خفه شو و برو گم شو! می‌گويد تابلو را كوبيده است به ديوار اتاق‌اش. پدرم می‌گويد پاك مشاعرش را از دست داده است. من نمی‌دانم مشاعر يعنی چه، اما خوب می‌دانم مدت‌هاست سوفيا از اين‌جا رفته و ديگر هم بر نمی‌گردد. يعنی چهار سال پيش كه من تازه رفته بودم مدرسه، با يك راننده‌ی تاكسی عروسی كرد و رفت جنوآ ...

اين بخشی از روايتی‌ست كه مستور مقابل تصويری از والت مسك ايتاليايی آورده. اين عكس نقش روی جلد كتاب هم شده است. با اين همه، نه اين عكس ديدنی نه آن روايت صميمی و غافل‌گيركننده، راه‌نمای مستقيم شما به اين مجموعه و محتوای آن نيست.

 

2

سابقه، تجربه و اعتبار تهيه‌كننده‌گان اين مجموعه اين امكان را به ايشان داده تا جسورانه دست به چنين كاری بزنند و چشم‌انتظار موفقيت هم بنشينند. به نظر می‌رسد، تمام شمارگان هزار و پانصد تايی اين كتاب گران‌بهای نه‌هزار تومانی، در فرصتی كوتاه به فروش رود و تقاضای نشر مجدد آن به ميان آيد.

از اين كه بگذريم، يعنی از نام‌های معتبر مستور، علايی و نشرهای چشمه و رسش، آيا می‌توان اين نوشته‌ها و عكس‌ها را در يك كليت واحد كنار هم و با هم ديد؟

 

3

زنده‌گی آدم چنان گسترده و عريض و طويل و پراكنده است كه آن سرش می‌شود شير مرغ! در اين عرصه ممكن است با هر چيز مواجه شوی وقتی به پرسه زنده مشغول می‌شوی. آدم‌ها در سنين و جنسيت‌ها و مليت‌های متفاوت‌شان در حال گذران روزگار هستند و هر كدام‌شان راوی حال و وضع خويش به زبانی‌ست. يكی مسجع می‌نويسد، يكی زبان را می‌شكند و شكسته می‌گويد، ديگری هم به هر سبكی ممكن است شعر بسرايد.

همين است وضعيت درون اين مجموعه. پس مشخص است كه چرا عكس والت مسك راه‌نمای مستقيم مخاطب نيست به درون اثر و چه‌گونه می‌توان تمامی عكس ها و روايت‌ها را كنار هم پذيرفت. با اين همه ...

 

4

با اين همه، كتاب «پرسه در حوالی زنده‌گی» يك مجموعه‌ی استانده برای مخاطب جدی نيست. چه اين مخاطب جدی در حوالی ادبيات سير كند چه اين مخاطب جدی در حوالی هنر. آخر، معلوم نيست او با ادبيات داستانی سر و كار دارد يا شعر، فضای روايت‌ها به كجا می‌بردش و الخ! و همين طور عكس‌ها كه از هنرمندان ايرانی هستند و از هنرمندان خارجی، از برخی تك‌عكسی انتخاب شده و از برخی چند تا تك‌عكس. به اين ترتيب، جدا از روی‌كرد سليقه‌يی و ذائقه‌يی مستور و علايی، هيچ سمت و سوی مشخصی در پرداخت آن‌ها به كار ديده نمی‌شود. اين حق ايشان است و در اين حرفی نيست، اما مخاطب جدی بيش از اين می‌طلبد كه در پرسه زدن متوقف بماند. در واقع، او نه شعرها را با توجه به شعريت‌شان مجدانه می‌خواند نه در بيان روايت‌ها ريز می‌شود، و از ديگر سوی، نه به جزئيات فنی عكس‌ها توجه نه قاب‌بندی و محتوای عينی عكس‌ها نظرش را بی‌واسطه درگير می‌كند (به ويژه كه صفحه‌آرايی كتاب از لحاظ زيبايی‌شناختی بدريخت و از نظر روان‌شناختی پريشان و مزاحم است، همين طور است برگردان انگليسی روايت‌ها – بدون توجه به كيفيت آن‌ها كه در باره‌اش اينك هيچ سخنی به ميان نمی‌آورم – كه تشديد می‌كند روحيه‌ی تجمل‌گرايی و تفنن را در مجموعه). مخاطب مرتب بين عكس و نوشته جابه‌جا می‌شود و اين گونه پرداخت، نوعی سردرگمی به هم‌راه دارد كه اجازه نمی‌دهد فراتر از حركت در سطح تحركی داشته باشی و عميق بشوی. اين اثر دچار مشكل روش‌شناسی‌ست! (مقدمه‌ی علايی هم در گشايش كتاب، به هيچ وجه كارساز نيست و توجيهی مناسب به‌دست نمی‌دهد. می‌توان شرط بست كه اكثر مخاطب عام حتا آن را نمی‌خواند!)

 

5

اين قدر بدبين نباشيم!

هر كدام از ما به سياق همان پراكنده‌گی و گسترده‌گی دامنه‌ی شير مرغ تا جان آدمی‌زاد، ممكن است سودا در سر داشته باشيم. سوداهايی به غايت متفاوت كه يكی را ديگری می‌پسندد و حظ می‌برد و ديگری را همان ناظر به‌اش بی‌اعتنا می‌ماند و يكی ديگر كه نارضايی هم او را سبب می‌شود. با اين حساب، نبايد اين مجال تجربه را از خود بستانيم مبادا كه ديگری نخواهد پسنديد و شاكی می‌شود. اين ديگری اگر مخاطب هم‌راهی باشد، خوب و بد كارمان را، فراز و نشيب مسيرمان را دنبال می‌كند و آن‌چه را می‌پسندد گل‌چين می‌كند.

مطمئنا منتظر آثاری – روايت‌ها و انتخاب‌هايی - از ايشان، مستور و علايی، خواهم ماند كه دوست‌شان داشته باشم و بی‌ترديد چه بسيارند آن‌ها كه اين مجموعه را پسنديده‌اند! و در هر حال، سپاس‌گزارم كه فرصت باز خواندن و باز ديدن را به من دادند!

 

6

سلام آقای مستور! سلام آقای علايی! :)

 

Ç

 

آثار شماره‌ی «112»

فرهنگ و ادب پارسی:

باغ - 2

نقد كتاب:

مقتضيات پرسه زدن در حوالی زنده‌گی

نگاه هنری:

انديشيدن، بی‌واسطه

شعر ترجمه:

On A Journey

تا دل‌تان بخواهد شعر:

رنگ كلمه: دو اثر از دو شاعر

از زنده‌گی، از ادبيات:

مخاطب: نوه‌ام در آخر نوشته

از انتحار تا زنده‌گی در وقت اضافه