|
|
|
|
||||||||||||||
|
باغ - 2 محمود كوير
باغهای آسمانی
خداوند برای
برگزيدهگان
جنت
را آفريده است كه جنة النعيم، باغ جاودانهگی، باغ عدن، مسكن رستگاران
و منزل آرامش و آسودهگیست. اين باغ نزديك «سدرة المنتهی» قرار گرفته
و «جنة المأوا» نام دارد. بنا بر حديث، جای اين باغ در آسمان هفتم
است. مسلمانان مركز
جنت
را «فردوس» مینامند كه از واژهی ايرانی «پرديس» است. خداوند آجری از
طلا، آجری از نقره، و ملاطی از مشك گرد آورد و بهشت را بنا نهاد.
بالاترين مرتبهی بهشت باغ عدن است كه خدا آن را با دستهای خود كاشته
تا سرای برين او باشد. اين باغ را فردوس نيز مینامند. پيامبر در سفر
معراج خود نقل میكند كه جبرئيل
او
را در آن سفر شبانه به
جنت
برد. هوای
جنت
جاودانه معتدل است: نه خورشيد در آن جا هست نه ماه، نه روز نه شب! بنا
بر اين،
جنت
در روشنايی جاودانیست.
«الجنة» در قرآن مجيد با اين اسامی و اوصاف به کار رفته است: جنة
المأوی، جنات المأوی، جنة النعيم، جنات الخلد، دار السلام، دار
المتقين، دار المقامة، عدن، الفردوس.
باغ در تاريخ كه ايران چه باغیست خرم بهار شكفته هميشه گل كامكار
پاسارگاد، پایتخت كوروش، پایتختی در
ميان
باغ سلطنتی يا در پرديسهاست كه كاوشهای باستانشناختی، سيستمی از
آبياری با استفاده از جویها و حوضچه را در آنجا نشان دادهاند.
پاسارگاد كهنترين باغ ايرانیست. اين باغ چهار كرت
دارد
كه با فضای موجود ساختار يكپارچهيی
ايجاد کرده است.
آبگذرهای مستقيمی باغ را تقسيم كردهاند و در واقع يكی از بنيادیترين
عوامل باغهای ايرانی يعنی «چهار باغ» در
اين باغ
ديده میشود.
الگوی چهار باغ از ماندگارترين
انديشههای
هخامنشیست
كه
همچون
چهار نهر بهشت در باغسازیها و انديشههای پس از خود تأثير نهاد.
در قرن پنجم پيش از ميلاد باغهايی در سارد ساخته شد كه نقشهی آنها را كورش جوان كشيده بود. او بر ساختمان اين باغها نظارت داشته و آنها را با دست خود كاشته بود. چه بسا بناهای سلطنتی پاسارگاد را نيز در ميان يكی از همين باغها ساخته بودهاند. با اين همه، منشاء باغهای منظم با خيابانهای درختكاریشده به خيلی پيشتر بر میگردد:
دربارهی عهد ساسانيان منابع ادبی و نوشتههای توصيفی كم و بيش دقيقی از مورخان عرب به جا مانده است. فردوسی در شاهنامه از باغها و مرغزارهايی سخن میگويد كه در پيرامون آتشكدهی فيروزآباد وجود داشته و وابسته به اين معبد بودهاند. در قسمت شرقی اين عمارت باشكوه حوضی بود كه آبهايی كه از كوه جاری میشد از راه نهری به طول هفت تا هشت كيلومتر در آن میريخت. كاخهايی كه فردوسی به آنها اشاره میكند همان كاخهای «قصر شيرين» هستند كه به فرمان خسرو پرويز در گذرگاه اصلیيی كه دشت بين النهرين را به فلات ايران میپيوست، ساخته بودند و به روايت ياقوت حموی، در آنها باغها و كوشكهای تفريحی، آبهای روان، باغ حيوانات و مرغزارهايی بوده كه در آنها كميابترين حيوانات آزادانه میزيستهاند و شكارگاهی برابر با يكصد و بيست هكتار در پيرامون آنها بوده است. كاخی كه هنوز «عمارت خسرو» ناميده میشود، شامل عمارتهای دولتی و خصوصی شاه بود. كاخ در مركز اين «پرديس»، روی يك ايوان ساخته شده بود با دو راهپلهی قرينه مانند پلكان بزرگ تخت جمشيد. ديگر باغهای پادشاهان ساسانی به دور آتشكدهيی يا كاخی در سروستان، تاق بستان، بيشاپور، و تخت سليمان برپا شده بود. باغها مستطيل شکل بوده و به چهار قسمت میشده و اصل آن به روايتهای ديرينهيی میرسد كه بر پايهی آنها جهان به چهار بخش تقسيم شده و چهار رود بزرگ اين بخشها را از هم جدا كرده است. اين مكانهای سحرآميز كه هم شهر بودند هم باغ - بهشت هم کاخ شاهی، در زمان ساسانيان شکلهای گوناگونی به خود گرفتند، اما با ظهور دنيای اسلامی آن يگانهگی آسمان و زمين در جهان باستان دوگانه شد و هر پارهی آن قلمروی جداگانه يافت. به اين ترتيب، بهشت از جایگاه زمينیاش كنده شد و در آسمان هفتم جای گرفت كه نويد ديدارش را به برگزيدهگان دادهاند. و اما در اين زير و رو شدنها كه جمعيتهای انسانی را جابهجا میكرد، اساطيری ديگر به وجود میآورد و فرهنگهای تازه و گوناگون به بار میآورد، بر باغ چه گذشت؟ در اين دگرگونیهای تاريخی و در زنجيرهی رویدادهايی كه در آنها شهرها و بناهای باستانیشان از بين میرفتند و شهرهای ديگر سر بر میآوردند، صورت نوعی باغ همچنان پایدار ماند.
ايرانیها از قديم الايام به ساختن باغها و باغچه در حياطها و دور و
بر بناها علاقهی خاصی داشتهاند. شايد خاطرهی ميهن اصلی و خاستگاه
قوم آريا که در داخل
اين سرزمين و بر کنار دريای مرکزی ايران و ميان جنگلهای سبزی که نابود
شده بود، منشاء اين
علاقه بوده است. واژهی باغ به طوری كه از نوشتههای مورخان يونانی به دست میآيد، نزديك به سه هزار سال پيش، پيرامون خانههای بيشتر ايرانيان را باغها احاطه كرده بودند و واژهی پرديس به همان باغهای پيرامون خانهها گفته میشده است. اين شيوه برای ساير ملل نيز سرمشق شده و به دنبال آن اين واژهی فارسی به دوردستها رفته است. به طوری كه امروزه در زبانهای يونانی و فرانسوی و سامی و ديگر زبانها نيز با تغييرات و دگرگونیهايی به كار برده میشود. علامه دهخدا در بارهی معنی واژهی پرديس مينويسد: "پرديس لغتیست مأخوذ از زبان مادی (پارادئزا) به معنی باغ و بستان و از همين لغت است، پاليز فارسی و فردوس (معرب)". اين واژه كه در اوستا دو بار به كار برده شده از دو جزء تركيب يافته، يكی Pairi به معنی پيرامون و ديگری Daeza به معنی انباشتن و ديوار كشيدن، كه با هم به معنای درختكاری و گلكاری پيرامون ساختمان است. اين واژه در پهلوی پاليز شده و در فارسی دری هم به كار رفته است. در دورهی هخامنشيان و بعد از آن در سرتاسر سرزمين ايران تعداد بیشماری باغهای بزرگ و باشكوه وجود داشته، اين گونه باغها كه در يونان آن روز وجود نداشت، مردم آن سامان و ديگر كشورها را جالب نظر آمده و همان واژهی فارسی را نيز به كار بردند. امروزه اين واژه در زبان يونانی به صورت Paradeisos به معنی باغ، و در زبان فرانسه به صورت Paradis و در زبان انگليسی به صورت Paradise به معنی بهشت كاربرد دارد. نام ديگر اين فضای سرسبز و دلانگيز باغ است. باغ هم واژهيی فارسیست كه در پهلوی و سغدی نيز به همين شكل Bagh به كار برده میشود. برخی باغ را مشترك در فارسی و تازی میدانند و بعضی نيز بر آناند كه اين واژه در اصل تازی بوده و جمع آن را "بيغان" میآورند، حال آنكه اين واژه فارسیست و از فارسی به ديگر زبانها رفته است. ايرانیها از قديم به ساختن باغها و باغچه در حياطها و دور و بر بناها علاقهی خاصی داشتهاند. شايد خاطرهی ميهن اصلی و خاستگاه قوم آريا منشاء اين علاقه بوده است. آنها باغچههايی را كه در اطراف بنا میساختند «په اره دئسه» میناميدند كه به معنای پيرامون دژ يا «ديس» بود. «ديس» يعنی بنا و كسی را كه ديس میساخت «ديسا» يعنی بنا میناميدند. فرمانروايان شهرهای داخل ايران يا شهرهای قلمرو شاهنشاهی ايران در خارج، همه ملزم به ساختن چنين باغچههايی بودهاند. مثلا يكی از اين په اره دئسهها يا پرديسها در تخت جمشيد بود كه خشايارشاه در هنگام بر شمردن نام بناهايی كه ساخته، از آن ياد كرده است. واژهی پرديس به معنای بهشت در زبان عربی به فردوس و در زبانهای ديگر به پارادايز تبديل شده است. خود بهشت يا «وهشت» به معنای بهترين زندهگیست و اين بهشت به شكل باغی سرسبز و خرم و زيبا مجسم میشده است. ما برای اين مفهوم واژههای جنت، فردوس، بهشت يا رضوان را به كار میبريم. در فارسی قديم واژهی پاليز هم به همين معنا بوده است، چنانكه فردوسی گفته است: "وز آنجا به پاليز بنهاد روی." باغ اما از باک و بغ اگر باشد نمونههای زمينی بسيار دارد چون: باکتريا يا بلخ و بغداد و بيستون يا بغستان. بغ يا بک که بيگ و بيوک نيز از آن آمده است، يعنی بهشت بر زمين. بايد اشاره کنم که پارادايز يا پرديس در آيين کهن ايرانی با بهشت يکی نيست. پارادايز باغ زمينیست. بهشت زمين است، اما بهشت سپستر و در آسمان ايجاد میشود. پارادايز همان باغهای زيبا و باغشهرهای کهن ايرانیست، مانند ميبد و مهريز و مهرجرد که همه در حال نابودی هستند. نکتهی ديگر اين که در ساخت و نگهداری باغها به ويژه در يزد، زنان نقش اساسی داشتهاند. باغ و زن در هم آميخته بوده است. زنان نخستين سفالگران، خانهسازان، بافندهگان و باغداران جهان بودهاند.
ادامه دارد ...
|
|