|
|
|
|
||||||||||||||
|
رنگ كلمه: هفت اثر از دو شاعر شعرهايی از
نرگس بابايی
هميشه در نهايت بودن خويش تنها میمانيم نه شانهيی برای گريستن نه دستی برای نوازش نه آغوشی برای دمی آسايش اين رسم روزگار است که اگر دستی بلند شد جز برای سيلی بر گونهيی يخزده فرود نيايد تکرار وحشيانهی تاريخ است زندهگی و من که گمگشتهام در امتداد خطوط کف دست راستام دنبال سرنوشت شوم خودم گيج میزنم و خط عمر من در طول راه خويش در چند نقطه تکه و تکه میشود يعنی که بارها میميرم و هی زنده میشوم
علی صالحی بافقی
1 آن دورها آن خطِ اُفق و خورشيدش چهرهی من.
2 بيشتر از تو فقط مرگ انتظارم را میكشد آن دورها.
3 مخوفتر از تصور ايستادن قلب و سكتهیِ مغز فكر دوباره زنده شدن در رستاخيز و ...
4 خرد میشدند دندانهايمان از حسرت و خشمِ جهان، اگر عشق ميانشان نبود.
5 میبوسند قطرههایِ باران گلبرگهایِ در حالِ سقوط را.
6 بيرون از مه بيرون زده در اوج، قلهی سپيد.
7 چه آهنگين میشكنند موجهایِ مغرور!
|
|