سال پنجم

سه تير 1386

 

 

صفحاتی هميشه‌گی

از روزهای گذشته

طبقات

هم‌راهان

درباره‌ی دوهفته‌نامه

 

 

 

آرش ندايی

هم‌راه با او / آثار پيشين

و

arashestan2

[@] forough [.] net

 

 

 

نامه‌رسان

info [@] forough [.] net

 

 

© 1381 تا 1386

برداشت مطلب از «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.

 

از «هيچ» نگذريم

آرش ندايی

اشاره:

چندی پيش ضمن انتشار دو داستان از سعيد بردستانی در مجله‌ی «فروغ»، انتشار كتاب «هيچ»، كه مجموعه‌يی از داستان‌های كوتاه اوست، توسط انتشارات ققنوس اطلاع‌رسانی شد. اينك يادداشت كوتاهی در باره‌ی اين كتاب را بخوانيد:

سعيد بردستانی با ارائه‌ی مجموعه داستان «هيچ» گام نخست را استوار برداشته است. مجموعه‌يی شامل داستان‌هايی با نام‌های خوش‌آهنگی مانند: «آتش ته‌نشين»، «دُر ماديان»، «زمزمه‌های آتش دوشيزه»، «سرد سنگين»، «تشنه‌ی چای» و ...

«هيچ» مجموعه‌يی‌ست که قابليت بردستانی را در تغيير تکنيک و نثر داستانی نمايش می‌دهد. در هر داستان ما با گونه‌ی متفاوتی از زبان داستانی مواجه می‌شويم که اين امر تنوع چشم‌گيری به داستان‌های مجموعه داده و باعث لذت خواننده می‌شود؛ خواننده‌يی که از سيل داستان‌های روزنامه‌يی و دم‌دستی اين روزها با نثرهای شلخته و کارنشده ديگر به تنگ آمده. از اين بابت «هيچ» مجموعه‌يی‌ست بسيار صيقل‌يافته. به گفته‌ی کارور، او انگار به استخوان زبان رسيده است.

«مرده را بايد زود آورد و زود غسل داد و دفن کرد. مرده داغ است. خاک سرد است. داغ را زودتر بايد خاک کرد.» ص73

«درنگه آن قدر سوز داشت که مادرم دست از قليان کشيد و آهسته گريه کرد. پيدا نبود که گريه می‌کند، اما من می‌دانستم او گريه می‌کند. آمخته بود گريه را می‌ريخت توی سينه‌اش. و اگر من ندانم مادرم کِی می‌خندد کِی گريه می‌کند، اصلا به چه دردی می‌خورم؟» ص 81

«هم در من که خاک‌ام، هم در پدرم که سنگ بود، در ما سودای جاودانه‌گی بود. و اگر نبود دست ورزنده‌ی استاد سنگ‌تراش غنی‌آبادی و استاد تن‌تراش ديری، همان سنگ و خاک که بوديم، بوديم.» ص 25

«نهايت شنيدن ديدن است. و من ديدم! زن را که آن‌جا بود، ديدم، با تمام زنانه‌گی‌اش. گرم آب‌تنی بود. و از روشنی، شيشه بود انگار! اندام‌اش آب را می‌بريد.» ص 85

داستان‌های اين مجموعه را می‌توان داستان‌هايی زبان‌گرا دانست که شالوده و اساس همه‌ی آن‌ها زبان است. اوج اين زبان در داستان‌هايی مانند «سرد سنگين» و «زمزمه‌های آتش دوشيزه» اتفاق می‌افتد که اولی کاربرد زبان در يک فضای شهری و دومی کاربرد زبان در يک داستان بومی (جنوبی) را به رخ می‌کشد. بردستانی در اين داستان‌ها از تکرار نمی‌هراسد. از پرگويی در نثر ابايی ندارد. از به کار گيری جملات بسيار طويل استقبال می‌کند. و با روی باز به پيش‌واز قابليت‌های مهجور و آرکاييک زبان می‌رود. دو داستان يادشده از اين نظر چيزی از نمونه‌های مقبول داستان فارسی که تجربه‌ی طولانی نويسنده‌گان‌شان را يدک می‌کشند، کم ندارد.

ايجاز به‌جا موضوع ديگری‌ست که به بردستانی در به بار نشستن تلاش‌هايش مدد رسانده. بردستانی کلمات‌اش را مثل يک آدم اقتصادی خرج می‌کند و هرگز دست به پرنويسی و ول‌خرجی در نثر نمی‌زند. نمونه‌ی بارز اين امر در داستان «دخيل بر دستار شروه» ديده می‌شود. جايی که انبوه اتفاقات ريز و درشت از پی هم می‌گذرند و داستان را در کم‌ترين زمان داستانی ممکن شکل می‌دهند. در اين داستانِ عصاره‌مانند که بی‌شباهت به خلاصه‌ی يک داستان بلند نيست، کم‌ترين کلمات ممکن صرف شده تا داستانی زنده و پر حرکت خلق گردد.

البته مسلم است که تمام داستان‌ها در يک سطح نباشند و داستان‌های ضعيفی هم در اين ميان ديده شوند که داستان «تشنه‌ی چای» از اين زمره است. در «تشنه‌ی چای»، که زوج پير و مفلوکی تصوير شده‌اند در انتظار خبری، شايد خبر مرگ فرزندشان، نه در زبان نه در پرداخت داستانی چيز زيادی ديده نمی‌شود و تنها چيزی که شايد داستان را تا مدتی در ذهن نگه بدارد، پايان آن باشد که دارای تعليق خاصی‌ست:

«عاقبت مرد گفت: "می‌دونی چيه؟ ... بايد ديگه به فکر يه بچه باشيم." زن گفت:» ص51

اما وقتی با داستان‌های شسته و رفته‌يی مانند «دخيل بر دستار شروه»، «سرد سنگين» و «زمزمه‌های آتش دوشيزه» روبه‌رو می‌شويم، انگار می‌توانيم از کنار برخی کارهای ضعيف‌تر مجموعه بگذريم و بردستانی را به خاطر ارائه‌ی تکنيک و زبان درخور، پويا و متنوع در اولين اثر داستانی‌اش بستاييم.

 

Ç

 

آثار شماره‌ی «113»

 

فرهنگ و ادب پارسی:

باغ - 3

نقد كتاب:

از «هيچ» نگذريم

شعر ترجمه:

ازدحام حشره

تاريخ هنر

تا دل‌تان بخواهد شعر:

رنگ كلمه: چهار اثر از يك شاعر