|
|
|
|
||||||||||||||
|
شادی و لذت يا غم و رنج تحليل فيلم «ساحل دريا» كاوه احمدی علیآبادی
جاذبهی جزيره، نه تنها جهانگردان، بلكه آنانی را كه به دنبال بهشتی زمينی میگردند، به خود جلب میكند. در اين راه جستوجوگران بهشت با موانعی مواجه هستند. افراد مسلحی كه اجازهی ورود آنها را به اين دنيای زيبا و طبيعی نمیدهند. سه جهانگردی كه به دنيای جديد شيرجه میزنند، مورد استقبال اولين كسانی قرار میگيرند كه به پيشوازشان میپردازند و برایشان جشن میگيرند. آنان از همهی مواهب آن سرزمين میتوانند استفاده كرده و لذت ببرند. هر طور اراده كنند، میخورند، میخوابند، میخوانند، میرقصند به تماشا مینشينند و شاد میشوند و شاد میسازند و در يك كلام تا جايی كه بتوانند لذت میبرند. انگار كه هر روز جشنی بر پاست، فوجی شادی دستنيافتنی و وصفناپذير. افراد در چنين شرايط دلپذيری همچون يك گروه فاميلی میمانند. اما اولين چالش قد علم میكند. مبارزه با طبيعت بیرحم و رام ناپذير. بايد شكار كنند، خطر كنند، خود را وفق دهند و بياموزند كه طبيعی و وحشی لذت ببرند. روابط آزاد زناشويی (يا جنسی) ضربات بعدی را به آنانی وارد میسازد كه در دور رقابت بازنده میشوند، ولی آن هنوز شامل نفس هر لذت كميابی محسوب میشود. با اين همه، هر گاه لذت و خوشگذرانی، روح گزينشهای انسان گردد، بهشت زمينی زياد به طول نخواهد انجاميد. روزی هست كه ديگری با مشكلی مواجه میشود و كمك به او مستلزم پذيرش غم، درد يا رنج و كنار گذاشتن خوشگذرانیست. اينجاست كه خوكردهگان به سرای فردوس قادر به حل مشكلات نيستند. در ساحل دريا (جزيره) نيز با زخمی شدن چند نفر، افراد مدتی از آنها نگهداری میكنند، ولی چون نمیخواهند بيش از اين لحظات شاد گذشته را از دست دهند و كمك به آسيبديدهگان میتواند به پايان خوشیشان منجر شود، آنان را به حال خود رها میكنند! همدرد اين نوع از قربانيان، كسانی هستند كه در گذشته در دور رقابتها بازنده شدهاند. برندهی امروز، برندهی فردا نيست و چه بسا برندهی دیروز، بازندهی امروز باشد، چنان كه برای ريچی پيش آمد. ريچی با طرد شدن از بهشت زمينی، چون روحی سرگردان در پيرامون آنجا پرسه میزند. گاه چون يك بازیگر آتاری، زمانی همچون يك بومی كه به جنگل خو كرده و وقتی ديگر، همچون يك جاسوس، كماندو يا نگهبان بيشه! اما كسانی كه مخالف حضور بهشتيان در آن جزيره هستند، به ساكناناش يورش میبرند. آنان آزمون سختی را برای ساكنان جديد جزيره میچينند: تداوم لذت بردن از بهشت زمينیشان به بهای قربانی كردن و حتا كشتن يكديگر! جزيرهنشينان مردود میشوند و چون لشكری شكستخورده پا به فرار میگذارند. اينجا پايان كار لذتهای زمينیشان در جزيره است. پس از آن كه هر يك به خانههای واقعی خويش بازگشتند، خاطرات گذشته كه بسياری از آنها، زشت و حتا وحشتناك بودند، با ارزش میشوند! به راستی اين چه دروغیست كه روان جملهگی ما از گذشتهمان سر هم میكند؟ فريبی كه روانمان با نگاه نوستالژيك به هم میبافد!
|
|