|
|
|
|
||||||||||||||||||
|
سروری اخلاق و فرهنگ غلامی و خواجهگی بخش نخست از مقالهيی در مرور تاريخ و فرهنگ ايرانی توسط محمود كوير غلامان و بردهگان و خواجهگانی که در دربارها به بردهگی برده شده و اخته شده و شلاق خورده و ستمها کشيده و ... آنگاه راه و رسم خيانت و سنگدلی را در راهروهای تاريک و پر از دسيسه و خيانت دربار و حرمسراها آموخته بودند، نقش بزرگی در تاريخ ايران دارند. تعداد بسيار زيادی از شاهان کبير و رهبران عظيم الشأن را همين خواجهگان و غلامان تشکيل دادهاند. بخش مهمی از سرنوشت و تاريخ اين سرزمين به دست اين غلامبچهگان و خواجهگان رقم خورده است. تاجبخش و پشتیبان شاهان بودهاند. اينان که خنجر و نفرت به دندان داشتند، سياستپيشهگان اين سرزمين بودهاند ... ادامه
بازآفرينی فيلم «هيماليا» توسط كاوه احمدی علیآبادی هيماليا مغرور و باشكوه، اما آيا آن چون بسياری از بزرگیها و صلابتها، تنها «نمای دور» زيبايی دارد؟ اما در فيلم «هيماليا» به نظر میرسد كه اندكی میتوانند با «كلوزآپ» آن روبهرو شده و در جوارش زندهگی كنند، به شرط اين كه همانند هيماليا خشك، باوقار و سرد شده باشند ... ادامه
داستان كوتاهی از شاهرخ تندرو صالح ... قرار را برای ساعت پنج و نيم گذاشته بوديم کافه تريای تکسيم. جيبهايم را گشتم تا پولهايم را يک کاسه کنم. آبروريزیست آدم برود کافه و موقع پرداخت صورتحساب، دچار عباسبازی بشود. هفت و دويست جمع شد. شصت هفتاد تومان هم پول خرد ته و توی جيبهايم بود. به حساب نياوردم ... توی پاگرد راهرو اداره سيگاری گيراندم و راه افتادم. وسط کوچه لابهلای شمشادها شبحی ايستاده بود مثانه سبک میکرد. رشتهيی کف زهراب جاری شده بود توی پيادهرو ... ادامه
پارهيی از مجموعهی شطحيات دشت عباس به قلم سيدمحمدمهدی شهيدی "بنويس، با چشمان خيس، غربت جای انتظار نيست." حسن میگويد و لقمهی بزرگ دوماش را با انگشت شصت و سبابه در دهان جای میدهد. حميد داشت نامه مینوشت و به سادهگی يکی روستايی چهارمحال بختياری پرسيده بود، در اولين نامهاش به نامزدی که چهار روز از او دور افتاده بود، چه بنويسد ... ادامه
شعری سرودهی خورخه لوئيس بورخس، با ترجمهی هنگام آينهها خالی از پوشش سكوت / سحر خالی از اسرار / تو، زير نور ماه، پلنگ را مینمايی / كه فقط از دور میتوان رد تو را زد. / با توسل به مشيت اسرارآميز الاهی / چه جستوجوی بیهودهيیست تو را / دورافتادهتر از گنگ يا غروب آفتاب، / تنهايی تو راست، راز تو را ... ادامه
شعری سرودهی چارلز باكوفسكی، با ترجمهی مجتبا ويسی سخت است قبول آن / گرد اتاق را مینگريد / در پی آن که از او حرف میزنند. / اينجا نيست / آنجا هم / رفته است. / کتابتان را که به دست میگيرند / شما ديگر آن نيستيد / در صفحهی بعد هستيد / کتاب بعد. / از آن هم بدتر، / کتابهای قديمی را، حتا / درست درک نمیکنند / به شما عناوينی میدهند که لايقاش نيستيد / بصيرتهايی که وجود ندارند ... ادامه
رنگ كلمه: چهار اثر از چهار شاعر شعرها و ترانههايی از هنگام، مجتبا ويسی، ستار شكری و نازنين اخوان
|
|