|
|
|
|
||||||||||||||
|
كوچ در وقار هيماليا بازآفرينی فيلم «هيماليا» كاوه احمدی علیآبادی
نمای از پايين به بالا هيماليا مغرور و باشكوه، اما آيا آن چون بسياری از بزرگیها و صلابتها، تنها «نمای دور» زيبايی دارد؟ اما در فيلم «هيماليا» به نظر میرسد كه اندكی میتوانند با «كلوزآپ» آن روبهرو شده و در جوارش زندهگی كنند، به شرط اين كه همانند هيماليا خشك، باوقار و سرد شده باشند! قبايل كوچندهی هيماليا، نه برای فتح يكبارهی آن، بلكه برای زيستن همواره در كنار آن، ناگزير به صعود مكرر از آن هستند. اينان میبايد با تصميمات جمعی، بقای يكديگر را تضمين كنند. پس رهبری میبايد به تجلی آن تفكر بدل شود. او بايد بداند كی و چهگونه گله را به چرا برد، كجا استراحت كرد و پناه گرفت، و مهمتر از همه كوچ كرد! اهميت تصميم او در زندهگی قبيله است كه موجب میشود تا او از تمامی هستی برای وقوع موفق گزينشها ياری گيرد، حتا ستارهگان دوردست! يك اشتباه كافیست تا بهايی به قيمت تمام زندهگی پرداخت شود و آن جزا استثنا نمیشناسد، حتا اگر خطاكار، رئيس قبيله يا پسرش باشد. اما برای تداوم زندهگی در آن شرايط تنها واقعيت كافی نيست، زيرا آن معلمیست كه به اندازهی كافی تنبيه میسازد، و نياز به دارويیست تا زخمها را مرهم نهد. ولی آن دارو میتواند همچون آموختن از شكست، تلخ و كارا باشد يا همچون «خرافات»، مخدری كه تسكين دهد! در هر صورت، آن زندگی به ميزانی دشوار هست كه شأن آفرينش مخدر را موجه سازد، اما به مانند هر مسكنی هرگز مداوا يا التيام دائمی نمیبخشد. قضا و قدر نيز ديگر مدعيان آن عرصهاند. برای به وقوع پيوستن واقعهيی، وقتی فعاليتهايی را كه در حيطهی اختيارات و توانايیهايمان است، هنوز انجام ندادهايم، زمان وقوع آن بسته به ماست و هنوز دستان تقدير در كار نيفتادهاند، ولی پس از اين كه فعاليتهای مقتضی را جامهی عمل پوشانديم، زمان وقوع آن ديگر با ما نيست، بلكه با دستان قضا و قدر است كه وقايع را با تلاشمان مصادف سازد يا نه. و همگام شدن با تقدير، يعنی سازگار ساختن خواسته و ارادهی ما با وقايع و حوادث مقدر، البته پس از اين كه تلاش و جوششمان را به انجام رسانيده باشيم.
نمای از بالا به پايين در هيماليا میبينيم كه برای كوچی تازه، رهبری تازه ضروریست. آن جابهجايی نبايد به ريزش تمامی قبيله منتهی شود، بلكه میبايد همچون هيماليا عظيمترين فشارها را با اندك لرزش يا بهمنی تحمل كرده و سپری كند. آيا كرهی گاوميش متولد شده به زودی و به راحتی میتواند جای گاوميش پيشبرندهی گله را بگيرد؟ تنها توانايی او در هدايت گله است كه تعيينكننده خواهد بود. در هيماليا آخرين حامی هر رهبر جديد تنها واقعيت است و پشتیبانی رهبر گذشته هرگز حرف آخر را نمیزند. اوست كه میبايد خود را با قانون هيماليا همآهنگ سازد، اما درك اين واقعيت میتواند به بهايی گزاف تمام شود. از سقوط گله و كولهبار كوچ گرفته تا رئيس قبيله و حتا تمامی قبيله! باری، قوانين هيماليا قاطع، پایدار و خشكاند و زمان و نحوهی دركشان به تعاملگران و تجربه و درايتشان بستهگی دارد. ناظری آن را نقاشی میكند، گلهيی در آن كوچ میكند، مسافری در آن يخ میزند، كوهنوردی از آن صعود میكند، راهزنی از آن سرازير میشود، رهبر قبيلهيی از آن اطاعت میكند، سركشی از آن سقوط كرده و زمين میخورد و قبيلهيی سختترين كار را انتخاب میكند: به زير چتر آن زندهگی میكند. برای زيستن در جوار پایداری و وقاری در قامت هيماليا بايد بسيار فروتنانه به پيش رفت، به خصوص اگر آن برای هستی بخشيدن به ديگران باشد، پس «تنها غرور و خودخواهیست كه بايد يخ بزنند و گرمای گذشتها، گامها را استوار سازند...»
|
|