سال پنجم

بيست‌وهشت مرداد 1386

 

 

صفحاتی هميشه‌گی

از روزهای گذشته

طبقات

هم‌راهان

درباره‌ی دوهفته‌نامه

 

 

 

هنگام

هم‌راه با او / آثار پيشين

و

q_hengam

[@] yahoo [.] com

 

مجتبا ويسی

هم‌راه با او / آثار پيشين

و

mojtaba_veissi

[@] yahoo [.] com

 

ستار شكری

هم‌راه با او / آثار پيشين

و

shokrisattar

[@] yahoo [.] co [.] uk

 

نازنين اخوان

هم‌راه با او / آثار پيشين

 

 

 

نامه‌رسان

info [@] forough [.] net

 

 

© 1381 تا 1386

برداشت مطلب از «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.

 

رنگ كلمه: چهار اثر از چهار شاعر

شعرها و ترانه‌هايی از

هنگام، مجتبا ويسی، ستار شكری و نازنين اخوان

 

سهم عشق

هنگام (با بازنگری سمانه درويش)

 

ای نفس‌هايم تو را پنداشتن

بيرق‌ات را دل شدن، افراشتن

ای هوای تو مرا بود و نبود

آشكارت پرده‌ها را در ربود

ای كه مهجور تو شد فرهاد من

از تو شيرين می‌شود بی‌داد من

نرگس چشم‌ات شرابی پر شرر

نشئه‌ی جان است اين نرگس مگر؟

نيشِ خندت راحت سهراب ما

نوشِ دارو می‌دهد بر خواب ما

در بهشت‌ات شعله‌ها افروخته

خوش به مهرت آن‌كه جان‌اش سوخته

ای تو تنها چاره‌ی دنيای من

از تو تن‌ها پاره پاره، وای من

 

اينك اين حال من و اين یار من
اين نوای سركش سودای من

گاه می‌گردم چو مجنون بی‌قرار

در پی ليلی گدار و بی گدار

گاه چون فرهاد، شيرين تيشه‌ام

می‌زنم بر تار و پود ريشه‌ام

گاه پيشانی به خاك مهر تو

می‌زنم تا پر كشم از عشق تو

 

پس چرا اين قصه را پايان نبود

قِسم من را بردن از سامان نبود

شايد آنک زنده‌گی را كام نيست

يا كه سهمِ عشق را هنگام نيست

Ç

 

چهار فصل

مجتبا ويسی

 

بعد از عرق

می‌چسبد چهار فصل را بشنوی

ببينی

و بروی.

شايد عوض نشده‌ام ويوالدی

يادت هست بيست ساله‌گی.

فون کارايان را که ديدم

ياد تو افتادم

پاييز را می‌نواخت

با آن چروک‌های صورت

دل‌ام گرفت

شايد عوض نشده‌ام ويوالدی.

مهم نيست

تو بگو، چه خبر؟

در قرن هفدهم

هوا چه طور است؟

نمی‌دانم،

در چه حالی،

تک به تک فصل‌ها را ديدم

از بهار به تابستان زدم

زمستان را شنيدم

و بعد

ناگهان دل‌ام گرفت

از اجرای فون کارايان،

با آن چروک‌ها.

شايد عوض نشده‌ام!

پاييز هزار و ششصد و اندی

تو يادت هست فون کارايان؟

مهم نيست

چروک‌های صورت

اصلا مهم نيست.

شايد عوض نشده‌ام عالی‌جنابان

بهار می‌خواند

تابستان می‌آيد

 و الا آخر ...

به قول فون کارايان

چهار فصل را بايد بشنوی

ببينی

و بروی،

می‌چسبد بعد از عرق.

 

Ç

 

پروانه‌های نيل‌گون آرپژ*

ستار شكری

 

گاه می‌انديشم كه چه سرنوشتی بوده است مرا به غير از شاعری

اينك مرغزار سيمين صلح

چيزی بعيد:

در شهر آتش و مرگ سربين به آن‌چه دوست داری برسی

چه سرنوشتی غير از شاعری

من عشقی دارم آن سوی درياها

كه می‌داند برای شنيدن موسيقی «پاپيون» بايد به قلب ده‌كده‌های فرانسه رفت

با آكوردئون‌زن‌های قهار زير آسمان سرخ می‌زده‌گی آن سوی كومه‌های آتش با آكوردئون‌های بالابلند:مثال ده‌كده‌يی

كه هر لحظه پروانه‌های نيل‌گون آرپژ در آن تا سكوت

پری می‌زنند

گوش فرا می‌دهند

بوسه‌اش می‌دهند

و سوی ديگر پر می‌كشند.

* آرپژ: حركات سریع انگشت روی ساز

Ç

 

باخت من

نازنين اخوان

 

سنگ، دستِ ديوانه ... عشق، حرفِ دوم شد

رنج‌های بازی‌گوش! آی كودك‌ام گم شد

بغض، دردِ بی‌درمان، دست بر نمی‌دارد

بی‌امان شكستم تا گوشه تبسم شد.

با تبر كه می‌خواند سوگ‌ناله، جز ريشه؟

برگ را خزان برداشت، سيب مال مردم شد

خسته‌ام دو پا تنها، هيچ‌كس كنارم نيست

سوت آخر بازی، باخت من، هزارم شد

مشت مشت گل يا پوچ، حدس می‌زنم هستم

تاس را می‌اندازم، باز هم كه گندم شد ...

 

Ç