سال پنجم

يازده شهريور 1386

 

 

صفحاتی هميشه‌گی

از روزهای گذشته

طبقات

هم‌راهان

درباره‌ی دوهفته‌نامه

 

 

 

كاوه احمدی علی‌آبادی

هم‌راه با او / آثار پيشين

و نشانی خانه‌ی اينترنتی‌اش:

hermes.blogsky.com

 

 

 

نامه‌رسان

info [@] forough [.] net

 

 

© 1381 تا 1386

برداشت مطلب از «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.

 

اظهار نظری نمی‌كنم

مروری بر فيلم «پدرخوانده»

كاوه احمدی علی‌آبادی

 

از ظاهر اولين نماها از نخستين سكانس «پدرخوانده» شخصی مقتدر را می‌بينيم كه پشت به دوربين نشسته و بقيه زير دست او مقابل دوربين قرار دارند، در حالی كه يكی از حاضران‌ خواهشی را به استحضار پدرخوانده ‌می‌رساند. اما با تداوم نماها در همان سكانس، پشت سكه نمايان ‌می‌شود. افراد مختلفی برای درخواست‌های متنوع و چه بسا دشوار خود، سراغ پدرخوانده می‌آيند و حتا روز عروسی دخترش از خواهش‌های ‌رنگ و وارنگ‌شان دست نمی‌كشند، تا كارهايی را كه مراودات عادی و حتا پليس و قانون قادر به انجام‌شان نيستند، از شخصی بخواهند كه با هدايای نازلی حاضر به انجام آن‌هاست؛ خطاب كردن به عنوان پدرخوانده، بوسيدن دست، دريافت يك دسته گل، پذيرايی با كيكی خوش‌مزه و ...؛ اين‌ها همه‌ی آن چيزهايی‌ست كه در مقابل عايد پدرخوانده می‌شود!

اما چه چيزی پدرخوانده را قادر می‌سازد تا بسياری از خواسته‌هايی را كه ديگران قادر به كسب‌شان نيستند، عملی سازد؟ قدرت،  تمامی عوامل‌ مرتبط و دخيل در آن، با تمامی قواعد واقعی و روحی و روانی بازی‌اش‌. او ابتدا با رويی خوش، پيش‌نهاد يك معامله به طرف مقابل می‌دهد و در صورتی كه نتيجه نگرفت، دندان‌های روی ديگر قضيه را به او نشان می‌دهد و اگر باز نتيجه نگرفت، گاز دندان‌های نيش خود را به او تزريق می‌كند. پاداش و تنبيه، اين راهی‌ست كه اگر نگوييم همه، لااقل بسياری را رام ‌می‌سازد! رودررويی هنگامی مسأله‌ساز می‌شود كه زورآزمايی به هم‌وزنی ‌نزديك می‌شود. شبكه‌های رقيب مافيايی، از چنين يال به يال‌شدنی زاده‌ شده، و در يك مواجه‌ی تمام عيار درگير می‌شوند كه تازه آن هنگام است، بخشی از زدوخوردهايشان كه پشت زدوبندهايشان پنهان است، نزد افكار عمومی هويدا می‌شود.‏

پای معامله‌يی جديد در ميان است: مواد مخدر. پدرخوانده نظر اطرافيان و پسران‌اش را جويا می‌شود. سانی و وكيل و پسرخوانده‌ی او ـ تام ـ موافق‌اند. اما پس از اين كه از نظرات ايشان آگاه شد، خود هيچ اظهارنظری نمی‌كند. آن همانند بازی ورق است، بايد تا می‌توانی دست ديگران را بخوانی، ولی دست خودت رو نشود، تا زمانی كه معامله پايان نيافته است‌. شايد نياز باشد حتا دو تك از يك خال رو كنی‌! پدرخوانده با كسی كه‌ خواهان معامله با اوست تا مواد مخدر زير چتر حمايت وی و خانواده‌ی كورلئونه توزيع شود، مذاكره می‌كند. سود دو طرف چه‌قدر است‌؟ چه حد به‌صرفه است‌؟ و وضعيت رقبا چه‌گونه است‌؟

اما با اين همه، معامله جوش نمی‌خورد! پدرخوانده با رويی خوش، به‌ سولاتسو كه پيش‌نهاد معامله داده پاسخ منفی می‌دهد. سانی كه در اين ‌تصور‏ باطل است كه سوء تفاهم موجب به هم خوردن معامله شده، دخالت‌ می‌كند. اما بهايی بسيار گران بابت اين اشتباه كوچك خويش می‌پردازد! پدرخوانده جلوی او را می‌گيرد، ولی ديگر دير شده است‌. به سانی گوش‌زد می‌كند كه نظرات خودش را هرگز جلوی بيگانه‌گان آشكار نسازد. مافيای ‌مواد مخدر‏ كه دريافته سانی موافق معامله بوده، به اميد اين كه با حذف‌ پدرخوانده، سانی جانشين وی می‌شود و قاچاق او روی روال بيفتد، با حمايت خانواده‌ی مافيايی تاتانگيا ـ رقيب خانواده‌ی كورلئونه ـ پدرخوانده‌ را ترور می‌كند.

درگيری‌های مافيايی پس از مدت‌ها وقفه شروع می‌شود. پدرخوانده كه‌ در بيمارستان بستری‌ست با زرنگی، زيركی، بلوف، شاخ شونه، هارت و هورت و هزار و يك جفت و كلك ديگر پسران و باند مافيايی‌اش زنده ‌می‌ماند. سانی كه موقتا سرپرستی باند و خانواده را در غياب پدر به عهده‌ گرفته، در می‌يابد كه ديگر روی مافيای مواد مخدر، سولاتسو و پيش‌نهادهای آنان نمی‌توان حساب كرد و تنها بايد از هر پيش‌نهادی به عنوان ‌فرصتی برای ضربه‌ی متقابل به آن‌ها سود جست‌. مافيای مواد مخدر كه ‌می‌بيند‏ نتوانسته با سانی كنار بيايد، پيش‌نهاد مذاكره با مايكل، پسر كوچك‌تر خانواده را می‌دهد. نقشه‌ی آن‌ها اين است كه در صورت توافق با مايك، سانی را هم‌چون پدرش ترور كنند. ولی خانواده‌ی كورلئونه، دست او را خوانده است‌. پس آن‌ها پيش‌نهاد مذاكره‌ی او را اين بار، برای ترور سولاتسو و افسر پليسی كه خريده است، قبول می‌كنند.‏

سولاتسو و پليس حامی‌اش، به همان راحتی كه پدرخوانده را ترور كردند، كشته می‌شوند. خون‌سرد، با شليك سريع چند گلوله و ناپديد شدن‌. اما جنگ و كشتار مافيايی تازه گر گرفته و در صورتی كه جمع و جور نشود، می‌رود تا با كشتارهای ديگر، ساختارهای خانواده‌گی‌شان را از هم فرو ريزد. چرا كه با مرگ سرپرست و پدرخوانده‌ی خانواده‌های مافيايی، آن‌ها از چند جهت تضعيف شده و در هم می‌شكنند. از يك سوی، درايت و تجارب‌ سرپرست خود را از دست می‌دهند، از سويی ديگر، سلسله ‌مراتب اقتدار در ساختار خانواده و باند مافيای آن‌ها به هم می‌ريزد و درگيری‌هايی كه گاه تا پای كشت و كشتار پيش می‌روند، برای آن كه جای خالی پديد آمده پر شود و برخی از پای‌گاه‌های اقتدار، به سبب جابه‌جايی‌های ايجاد شده، چند مافيای هم‌وزن در يك باند را در مقابل هم قرار می‌دهند، جمله‌گی موجب ‌می‌شوند‏ تا فروپاشی داخلی آنان آغاز شود و تا تثبيت سلسله ‌مراتب جديد به درازا انجامد. درست مشابه‌ی فروپاشی درونی گله‌های كفتار، هنگامی كه ‌مادرخوانده‌ی گله، كشته می‌شود. اما اين همه بگير و ببند و كشت و كشتار برای ره‌آوردی تا اين حد نازل و زودگذر ارزش‌اش را دارد؟ آن كه به اين‌ پرسش پاسخ مثبت می‌دهد به يك مافيای حرفه‌يی بدل می‌شود و آن كه ‌پاسخ منفی می‌دهد، يا وارد صحنه نمی‌شود يا اگر در صحنه بود، آن را ترك‌ كرده و از سيطره‌ی سايه‌ی سياه آن دنيا فاصله می‌گيرد، البته اگر باندهای ‌مافيايی اجازه دهند.

وان‌گهی، در ميان آنانی كه راه مافيايی را انتخاب می‌كنند، همه‌گی ‌يك‌سان نيستند. شماری چون پدرخوانده‌ (دون كورلئونه‌) به خاطر خانواده‌شان چنين می‌كنند. بعضی هم‌چون سانی در آن فضا بزرگ و تربيت ‌شده‌اند. عده‌يی مانند مايك از نفس قدرت و تحميل خواسته‌هايشان به‌ سايران لذت می‌برند. گروهی از اين كه مرگ و زنده‌گی ديگران تا اين حد در اختيارشان است كه با آن بازی كنند، كيف می‌كنند، و معدودی نيز آن قدر بی‌چاره‌اند كه تكه نانی را در اين گير و دار غنيمت شمرده و اندكی نيز تا بدان حد درمانده‌اند كه اگر شد لنگه كفشی را به زخم ‌خود می‌زنند و زنده‌گی خويش را هلی ديگر می‌دهند! اما به هر حال، اگر كسی در اين معركه ‌وارد‏ شد، او را راحت نمی‌گذارند.

در يك توطئه، متقابلا سانی ترور می‌شود. او كه از كودكی در خانواده‌يی مافيايی با تمام زدوبندهايش بزرگ شده و بسيار تلاش می‌كند تا از پدرش تقليد كند، تصور می‌كند چم و خم كار را هم‌چو پدرش می‌داند. اما او هرگز هم‌چون پدرخوانده نخواهد شد، چراكه چون او، انسانی خودساخته نيست‌. او نقاط ضعف بسياری دارد: در تصميم‌گيری‌ها مردد است‌. احساساتی‌ست و زود از كوره در می‌رود و به راحتی می‌توان او را وارد يك بازی غيرعقلانی كرد. كارهايی كه پدرخوانده را نمی‌توان به هيچ‌ يك از آن‌ها وا داشت‌. مايك هم همين طور، او نيز تنها قاطعيت و خشونت ‌سرد‏ پدر را داراست و هرگز از گذشت، تجارب و خانواده‌دوستی پدر بهره‌مند نيست، اگر چه شمه‌يی از دورانديشی او را با خود يدك می‌كشد. اگر خانواده با تصميمات آنان هدايت شود، همه چيز نابود می‌شود. با ترور سانی نيز می‌رود تا شيرازه‌ی كار از دست در رفته و خانواده از هم بپاشد، اما پدرخوانده يك بار ديگر ثابت می‌كند، تنها اوست كه توانايی گذر از بحران‌هارا داراست‌. او با وجود اين كه داغ فرزند را بر گردن دارد، گذشت نشان ‌می‌دهد،‏ از انتقام صرف نظر كرده و پيش‌نهاد می‌كند، نشستی با حضور همه‌ی سران خانواده‌های مافيايی برای توقف درگيری‌ها برگزار شود.‏

در نشست، عوامل به وجود آورنده‌ی مشكلات و راه‌های واقعی جبران ‌آن‌ها‏ مطرح می‌شوند؟ هرگز! رو دست زدن ادامه دارد. ديگران پدرخوانده را مردی اهل منطق می‌دانند، ولی او خود اصراری بدان ندارد (تنها اگر ضروری باشد) و حتا هر گاه اقتضا كند، فردی خرافاتی‌ست‌! جايی كه‌ می‌گويد، اگر مايك هنگام بازگشت به آمريكا، دچار سانحه‌يی شود يا خود را حلقه‌آويز‏ كند، يا حتا صاعقه او را بزند، او يكی از اعضای مافيای حاضر در جلسه را مسؤول می‌داند. اين همان زبان كنايه و پوشيده‌ای‌ست ‌كه در روابط مافيايی و قواعد جنايی نقش بازی می‌كند. او حرفه‌يی رفتار می‌كند، ولی نيازی به حرفه‌يی نشان دادن خويش نيست و حتا سعی ‌می‌كند‏ كه عكس آن وانمود كند تا روابط بازی او را كشف نكنند. شما به ‌هيچ وجه نمی‌توانيد در جلسه دريابيد كه دليل اصلی مخالفت پدرخوانده با سولاتسو و مافيای مواد مخدر چه بود! در هنگام معامله‌يی با سولاتسو، او از ميزان سهم خود و رقيب‌اش پرسش‌هايی می‌كند، ولی هرگز به صراحت از رضايت يا عدم رضايت‌اش از ميزان سهم‌های در نظر گرفته شده، سخن‌ نمی‌گويد، ولی چون آن پرسش‌ها، تنها گفت‌وگوهايی بوده كه او با سولاتسو داشته است و اگر چيز ديگری دليل مخالفت‌اش بوده می‌توانسته ‌پيش از نشست با سولاتسو جواب رد دهد، می‌توان حدس زد كه به سهم در نظر گرفته شده راضی نيست‌! اگر چه باز می‌توان احتمال داد كه او پاسخ ‌منفی را پيش از مذاكره در ذهن‌اش داشته، ولی چون نمی‌خواسته ‌بی‌احتياطی كند و سولاتسو را دشمن خويش سازد، سعی كرده در كمال ‌ادب با رويی خوش به او پاسخ منفی دهد. اما هيچ كدام از اين‌ها، دليلی برای به بن‌بست رساندن آن معامله‌ی بزرگ نيست‌! در نشست سران ‌مافيايی،‏ پدرخوانده می‌گويد كه با مواد مخدر مخالف است و با دست‌ گذاشتن روی آن، حمايت پليس‌های مرتبط با خودش را نيز از دست‌ می‌دهد. اما پيش خودمان بماند، او خوب می‌داند كه با ميان آمدن پای پول، به خصوص وقتی وسوسه‌‌انگيز باشد، بسياری را می‌توان خريد. همان طور كه سولاتسو و مافيای مواد مخدر، پليس را اجير كرده بودند. در پدرخوانده هرگز كارت‌های اصلی رو نمی‌شوند و آن‌ها هم‌چنان در پرده‌يی ‌از‏ ابهام باقی می‌مانند، حتا بسياری از اعضای خانواده‌ی مافيايی در جريان‌ ترورها قرار نمی‌گيرند و اخبار آن‌ها را از مطبوعات می‌شنوند. در قواعد رقابتی مافيايی و باندبازی، آن كه فراتر از بقيه می‌رود كسی‌ست كه با پنهان‌سازی كارت‌های خود، می‌داند كه آن‌ها را كی و چه‌گونه به كار برد. هنگامی‌كه مايك سرپرستی خانواده را به عهده می‌گيرد و تصميماتی می‌گيرد كه ‌اشخاصی با آن مخالف‌اند، پدرخوانده جلوی ديگران با مايك مخالفت‌ نمی‌كند و حتا اظهار نظر نمی‌كند. از آن‌ها نخست برگ تأييدی در موردی كه توافق وجود دارد، می‌گيرد (هم‌چون موردی كه از آن‌ها می‌پرسد، آيا به ‌او‏ اطمينان دارند! بديهی‌ست كه آن‌ها پاسخ منفی نمی‌دهند) و سپس‌ بخش توافق را به بخش مورد اختلاف تعميم می‌دهد ‏(هم‌چو موردی كه ‌می‌گويد‏ اگر به من اطمينان داريد، به مايك نيز اطمينان كنيد) و آن گاه در خفا، مشاوره‌های ضروری را به مايك می‌دهد. به مانند زمانی كه به او می‌گويد پس از مرگ‌اش، قراری گذاشته می‌شود تا امنيت‌اش تضمين شود، و سپس به سرعت او را ترور می‌كنند، كسی كه قرار ملاقات را می‌گذارد، همان كسی‌ست كه به او خيانت كرده است‌.

شما به هيچ طريقی نمی‌توانيد دريابيد كه آيا كنار گذاشتن تام توسط مايك، واقعا با توصيه‌ی او بوده يا نه. و هنگامی كه او در بيمارستان ‌بستری بوده، دست‌گيری تام توسط سولاتسو و اعمال فشار بر او را دريافته ‌و‏ برحسب آن تام را كنار گذاشته يا نه‌. پدرخوانده پس از اين كه در می‌يابد، سانی را خانواده‌ی تاتاگليا نكشته، بلكه آن كار مافيای ديگر ـ بارزينی ـ بوده، ‌اين راز را به غير از مايك به هيچ وجه برای شخص ديگری فاش نمی‌سازد و طوری وانمود می‌كند كه انگار از همه چيز بی‌اطلاع است‌. در واپسين ‌بخش‌های فيلم، جايی كه مايك، همه‌ی حساب‌ها را يك‌جا تسويه‌ می‌كند، باز نمی‌توان دريافت كه آيا آن تصميمات بنا بر توصيه‌های پدرخوانده بوده يا تصميمات شخصی مايك بوده است، و آيا آن از فرصت‌طلبی پدرخوانده بوده كه وقتی مناسب، پاسخ‌های مناسب را داده ‌است،‏ يا ناشی از گذشت او بوده كه تا وقتی زنده بوده است، اجازه نمی‌داده‌ تا مايك انتقام بگيرد و مايك صبر كرده تا او بميرد و سپس خواسته‌هايش‌ را عملی سازد. ما زياد می‌شنويم كه پدرخوانده، سياست‌مداران و نيروهای ‌پليس بسياری را خريده كه از وی حمايت می‌كنند، ولی هرگز نه اسم و نه ‌تصوير‏ هيچ يك از آن‌ها را می‌بينيم. اين دقيقا همان‌ نمايی‌ست كه در روابط مافيايی به چشم می‌خورد. همه چيز پوشيده پيش رفته و قاطع در خفا اعمال می‌شود. در فيلم پدرخوانده نيز اين پنهان‌سازی به درستی بازآفرينی ‌می‌شود. در فيلم نكات مبهم و روابط و قواعد پوشيده‌ی بسياری باقی می‌مانند، اما پدرخوانده در پاسخ به همه‌ی آن‌ها می‌گويد: اظهار نظری نمی‌كنم.‏

 

Ç