|
|
|
|
||||||||||||||
|
رنگ كلمه: چهار اثر از دو شاعر شعرها و ترانههايی از
نازنين اخوان
آب از سر كه بگذرد اگر بوی خاك شنيدهای در دستام گندمی بگذار و از خدای آن سوی آينه بخواه آب از سرم بگذرد ...
ترانهی تو هنوز پرده تماشای دورتر شدنی را كنار مانده
و انگار
ساليان درازیست دنبالهی مسير تو باز است ... اگرچه هرگز! از اين جوی آّب رفت كه رفت ... هنوز بيدارم كه هيچ لحظه رؤيا تو را ترانه نكرد ...
هوس ريشه شدن چارهيی نيست اگر اين همه سنگ ای خوشا مرد شدن! شيشه شدن! میتوانيد مرا دفن كنيد، من پُرم از هوس ريشه شدن ...
برای صبح روز بعد از اين بیخبری زيبا كاوهيی
همه چيز شکل همين لحظه است که پای شتری در گل روزگار نخواستن تا زانو زدهايم روز را بیپرده میخوانم و ناله میکند سحر برای مرغی که خواسته بود پرنده شدن باشد در جولان بادبادک بلند تقصير تو نيست من هيچ خبری از انسان نگرفت نبود نگرد نيست مدفون میکنیام ميان واژههای بوی غربت گرفتهی نارنجی دروغهای در اهتزاز بر فراز بادکنکهای قهوهيی شبيه مادر همه را دوست دارد به يک اندازه کمی تا قسمتی مفرط چانه نمیزنم برای حق حيات پر از نيلوفر کافیست آپارتمان کوچکی برای دربهدریهايش رنگ تو را بزنند روی بقيه رنگهای شکلنيافته روی کابوسهايی که میپرانند دلام را از خواب غفلتی که چه حيف سوسو میزنم که اين روزها کور شده نور جا پای بزرگ دروغ گذاشتهام با سر سرنگون شده، خالی، سرد آفتاب کورِ دو دستی که در چشمهايش نشاندهاند به ضرب هيولا تق تق صدای پای تهاجم چه بلند است درخت برای چيدن ميوه سنگين منام از گناه که سيب ناخورده در دهانام باز خوردن، دريدن، پاره شدن، اشک رؤياهای کودکی در چنگ روزهايی که بابا آب داد کدام گل را؟ ت ت ت ترسيدهام از خودم در اين ناامنی که نمیدانم کجا تاريکام از هول دغلکار روزها آواز هول شروع شده در مراثی آدمی و بشر افتاده به زانو برابر اورادی مکرر نامات نکو بود تا سيب ندانستیاش را تا دروغ و انسان تباه شد آغاز نفرين
|
|