|
|
|
|
|||||||||||||||||||
|
بخش اول از سلسله نوشتهی تازهيی از محمود كوير انسان روييدنیست، چونان درخت. انسان نخستين در اساطير ايرانی از درون ريواس میرويد، در اساطير هند از نيلوفر. درخت جان و جهان انسان است. درخت يا هر گياه کهنسال ديگر نماد بالندهگی و روييدن است. من در اين نوشته کوشيدم تا: ريشههای اساطيری درخت در فرهنگهای گوناگون را نشان داده، داستانهايی در بارهی درختهای مقدس و مشهور آورده، درختهای ويژه در ايران را بشناسانم ... ادامه
نگاه صالح تسبيحی به نقاشیهای اميرحسين ابن الدين در نقاشیهای اميرحسين ابن الدين جنون هست. تکانه هست. و حالت آدمیست که فروپاشی کرده و رفته به آخر الزمان و پاره و افليج بازگشته و دارد با نقاشیهايش، الکن و لال و ناقص خبر میدهد. خبر میدهد از جهانی مهيب. آدمهايی مهيب. رنگ در آنها معنا دارد. دفرماسيون جمجمه برای جذابيت صرف نيست ... ادامه
از «فرار سياه» تا «زندهگی سياه»، يا شايد «عينك سياه» تحليل فيلم «سفر سياه» توسط كاوه احمدی علیآبادی در فيلم «سفر سياه»، مشكل مهاجرت خارجیها برای سفر و زندهگی در سرزمينی جديد به تصوير كشيده میشود. از ارتباط با قاچاقچيانی كه مهاجران را به آن سوی مرز میبرند تا عبور از مرزداران، استقرار در كمپ و حتا پس از سالها زندهگی، مشكلات مهاجران به پايان نرسيده و ممكن است در هر بخش از اين سفر به نوعی وا مانده، برگرداننده شده و چه بسا كشته شوند ... ادامه
بخش نخست يك گفتوگو با شاهرخ تندرو صالح، پژمان طرفهنژاد بخشی از گفتوگو: ... روشنفكری ما در توجه به آثار ديگران به شدت متأثر از اخلاق روسیست و يك جورهايی هر كس جز خود را طرد میكند و از بالا به همه چيز نگاه میكند و هر روشنفكر، برای خودش يك امپراتوری دارد. اين هم به خاطر چيزی نيست جز اين كه نمیخواهد اعتبار نيمبند بهدست آمدهاش را مفت مفتكی از دست بدهد. ترس از دست دادن چيزی كه چندان هم چيزی نيست او را ميخكوب در يك وجب جای زير پايش كرده كه بر آن ايستاده است. در اين بیاعتنايی و بیاعتمادیها همه دارند همديگر را دست میاندازند. كافیست كمی آدم به شعور خودش احترام بگذارد آن وقت میتواند فاصلهی بين آثار را ببيند ... ادامه
داستانی از ساكی با ترجمهی ستار شكری در يك شب زمستانی، در جنگلی پوشيده از انواع روييدنیها، جايی در بلندیهای شرقی «كارپاتين»، مردی ايستاده بود. اطراف را میپاييد و به دقت گوش میكرد، گفتی در انتظار جانوری جنگلی بود تا به ديدرس و آنگاه به تيررساش برسد. اما شكاری كه او اينچنين مشتاقانه، چشم به راهاش بود، نه از آن نوعی بود كه در برنامهی شكار يك شكارچی پيدا شود نه به آن اندازه مجاز و مناسب شكار. «آلريچ ون گرادويتز»، در جنگلی ظلمانی، در جستوجوی يك دشمن انسانی گشتزنی میكرد ... ادامه
شعری از سيد محمدمهدی شهيدی، برای سهيل آصفی این روزها شباند. چون بغضی نيمه در گلو بر که میجهم در اتاقِ بیپنجره بیپرده بیچراغ. و صورت بیچهرهی بازجوها باز میجويندم به هر طرف که میغلتم جايی درد میکند. پدر پير میشود ... ادامه
شعرهايی از وحيد آقاجانی، نرگس بابايی، سيد محمدمهدی شهيدی، علی صالحی بافقی، مهدی كريمزاده و مجتبا ويسی
|
|