|
|
|
|
||||||||||||||||||
|
خر مرده نگاهی به نقاشیهای اميرحسين ابن الدين صالح تسبيحی
در نقاشیهای اميرحسين ابن الدين جنون هست. تکانه هست. و حالت آدمیست که فروپاشی کرده و رفته به آخر الزمان و پاره و افليج بازگشته و دارد با نقاشیهايش، الکن و لال و ناقص خبر میدهد. خبر میدهد از جهانی مهيب. آدمهايی مهيب. رنگ در آنها معنا دارد. دفرماسيون جمجمه برای جذابيت صرف نيست. به انديشهيی برمیگردد که جمجمه برایاش تنگ است. و کج و معوج شده.
و کارهايی هم دارد که در آنها دارد قصه میگويد. قصهی خری مرده. که مردم دارند دفناش میکنند. اين، بلاهت ماست که دست به کار پنهان کردناش هستيم. و در احوالی غريب، با دنيايی آخر الزمانی روبهرو میشوی که سنگين است و هول و هراس دارد و مفهوم نيست. مردی هست که سر ندارد و خر سوار است و خر تير خورده و میدود. و موجودی هست ناشناس و حيران که سوارش دارد سقوط میکند. يا میبينم آهن پارهيیست، چيزیست که آدمی دارد دورش میگردد.
نمیتوانم از توصيف صرف فرا بروم. و دلام هم نمیخواهد از در «معرفی هنرمند» در بيايم. سايت شخصی و بيوگرافی و اينها دارد ... برو ببين. اين نوشته را هم يکضرب نوشتم و حالا رفيقام، اميرحسين آن طرف خواب است. مثل خر مرده افتاده. و من دارم کارهايش را نگاه، نه، مشاهده میکنم. و در فکرم دارد چه خوابی میبيند کابوسی که فردا به يک تابلو هولناک ديگر تبديل میشود.
|
|