سال پنجم

اول مهر 1386

 

 

صفحاتی هميشه‌گی

از روزهای گذشته

طبقات

هم‌راهان

درباره‌ی دوهفته‌نامه

 

 

 

كاوه احمدی علی‌آبادی

هم‌راه با او / آثار پيشين

و نشانی خانه‌ی اينترنتی‌اش:

hermes.blogsky.com

 

 

 

نامه‌رسان

info [@] forough [.] net

 

 

© 1381 تا 1386

برداشت مطلب از «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.

 

از «فرار سياه» تا «زنده‌گی سياه»، يا شايد «عينك سياه»

تحليل فيلم «سفر سياه»

كاوه احمدی علی‌آبادی

 

در فيلم «سفر سياه»، مشكل مهاجرت خارجی‌ها برای سفر و زنده‌گی در سرزمينی جديد به تصوير كشيده می‌شود. از ارتباط با قاچاق‌چيانی كه مهاجران را به آن سوی مرز می‌برند تا عبور از مرزداران‌، استقرار در كمپ و حتا پس از سال‌ها زنده‌گی‌، مشكلات مهاجران ‌به پايان نرسيده و ممكن است در هر بخش از اين سفر به نوعی وا مانده‌، برگرداننده شده و چه بسا كشته شوند. اقدامات پليس و مرزداران نيز، علاوه بر اين كه مشكل قاچاق انسان را برطرف نساخته‌، فجايع انسانی آن را پنهانی‌تر و زيرزمينی‌تر ساخته است‌. اما پرسش اساسی هم‌چنان باقی‌ست‌، با وجود تمامی مشكلات فوق‌، چرا هنوز خيل مهاجران از سرزمينی به سرزمينی ديگر متوقف ‌نمی‌شود و بسياری هم‌چنان درصددند تا به هر قيمتی كه شده است‌، خود را به آن سوی مرزها برسانند؟ اگر كمپ را جهنم می‌دانند، چرا اصلا بدان‌جا آمده‌اند و به چه سبب باز نمی‌گردند؟

برداشت‌های مختلفی برای پاسخ به آن می‌توان يافت‌. از منظری‌، آنان در كشور خود، افرادی ناموفق و سربار جامعه را تشكيل می‌دهند و هنگام زنده‌گی در جامعه‌يی ديگر نيز موفق نيستند، از اين رو عادت كرده‌اند كه تنها كاستی‌ها را ديده و متوقع باشند كه همه چيز برای‌شان آماده و مهيا باشد. اما آن افراد، نه تنها از اشخاص بی‌غم و رنج جامعه‌ی خويش نيستند، بلكه اكثرا با كارهای پست و دشوار بزرگ شده و آن قدر سختی ديده‌اند كه با هر يك از تجارب آن‌ها می‌توان كتابی نوشت يا فيلمی ساخت‌! حداقل آن در مورد بسياری از مهاجران صادق نخواهد بود.

 

مهاجران توجه ندارند كه بسياری از قوانين و هنجارهای سرزمينی را كه بدان‌جا مهاجرت كرده‌اند، زير پا گذاشته‌اند، ولی تنها به مشكل خود فكر می‌كنند و مردم و خواسته‌های ‌جامعه‌يی را كه به آن‌جا مهاجرت كرده‌اند، ناديده می‌گيرند. آيا آنان بسياری از چيزهايی را كه تصور می‌كردند از آن‌ها بيزارند، خود «آبستن» نبوده‌اند؟ ناديده گرفتن‌، تنها به فكر خود بودن‌، تنها بر كاستی‌ها انگشت گذاشتن و ...

 

استنباط ديگر آن است كه آن‌چه علت اصلی مهاجرت يا به عبارت دقيق‌تر، فرار آن‌ها را می‌سازد، شرايط حاكم بر جوامع ديگر نيست‌، بلكه اوضاع حاكم بر جامعه و كشور خودشان است‌. آن‌ها پس از مدت‌ها زنده‌گی در كشور خويش‌، يك چيز را با تمام وجود تجربه كرده‌اند: ديگر امكان ادامه‌ی زنده‌گی كنونی خود را ندارند، حال جامعه‌يی ديگر چه بهشت باشد چه نباشد. جامعه‌ی آن‌ها از آن ظرفيت برخوردار نيست كه برای تمامی اعضای خود، فرصت‌های مشابه پديد آورد، به همين علت همواره آن‌هايی كه در طبقات زيرين در حال له شدن‌اند، جامعه‌شان آنان را مجبور به ترك ديار خواهد كرد. حال كجا، آن تنها مسأله‌ی بعدی‌ست كه پيش از مشكل شرايط حاكم بر جامعه‌شان مطرح نمی‌شود.

اما برداشت ديگر بر اين نكته تأكيد دارد كه مهاجران پس از فرار سياه و زنده‌گی در كمپ‌هايی كه جهنم می‌خوانندش‌، با واقعيت‌های جامعه‌يی روبه‌رو می‌شوند كه چندان آشنايی نسبت به آن ندارند. جامعه‌يی كه به آن مهاجرت كرده‌اند، نه آن بهشتی‌ست كه پيش از مهاجرت‌، تمامی آرزوهای خود را در آن تحقق‌يافته می‌پنداشتند و نه جهنمی كه از آن فرار كرده‌اند، بلكه جامعه‌يی‌ست با تمامی ‌كاستی‌های يك زنده‌گی واقعی‌. در آن جامعه‌، انسان‌هايی زنده‌گی می‌كنند كه تمامی هم و غم‌شان برطرف كردن كم‌بودهای مهاجران ‌نيست‌، بلكه زنده‌گی خود و مشكلات خويش را دارند. با اين همه‌، با افزايش مهاجران و مشكلات اجتناب‌ناپذير آنان‌، بی‌تفاوتی‌ها آن‌قدر افزون می‌شود كه به ناديده گرفتن بدل می‌گردد. برای مهاجرانی كه با بی‌تفاوتی جامعه‌ی خود مواجه بودند و به سرزمينی ديگر پناه برده‌اند، آن مساوی با يك يأس تمام عيار خواهد بود؛ به همان شدتی كه مسافران در انتهای سفر سياه تجربه می‌كنند.

اما مگر مهاجران از جوامعی گله‌مند نبودند كه از شيره‌ی وجودشان تغذيه می‌كردند و در عين حال ايشان را حذف می‌كردند، و به همين خاطر از وطن خويش فرار نكرده بودند؟ مگر در جست‌وجوی جايی نبودند تا آن‌ها را به خود وا گذارند تا آن طور كه می‌پسندند، زنده‌گی ‌كنند؟ پس به چه سبب‌، اكنون از اين كه ايشان را به حال خود وا گذارده‌اند، شكايت دارند؟ مهاجران توجه ندارند كه بسياری از قوانين و هنجارهای سرزمينی را كه بدان‌جا مهاجرت كرده‌اند، زير پا گذاشته‌اند، ولی تنها به مشكل خود فكر می‌كنند و مردم و خواسته‌های ‌جامعه‌يی را كه به آن‌جا مهاجرت كرده‌اند، ناديده می‌گيرند. آيا آنان بسياری از چيزهايی را كه تصور می‌كردند از آن‌ها بيزارند، خود «آبستن» نبوده‌اند؟ ناديده گرفتن‌، تنها به فكر خود بودن‌، تنها بر كاستی‌ها انگشت گذاشتن و ... آيا اينك آنان‌، خود بخشی از مشكل ‌نشده‌اند، به طوری كه با «حذف مشكل»، خود نيز حذف می‌شوند؟ پس آن‌ها دو دسته تأويل خواهند بود. تأويلی كه با وجود درك كاستی‌های سرزمين جديد، بر زيبايی‌ها و نكات مثبت آن و به‌بود شرايط‌شان نسبت به گذشته نيز صحه گذاشته و از آن لذت می‌برد، و تأويلی كه تنها با تكيه بر كاستی‌ها، جهنمی را كه در وطن تجربه كردند، در سرزمين جديدی كه مهاجرت كرده‌اند، بازآفرينی می‌كنند! و شايد روزی چشم باز كرده و دريابند آن لكه‌ی سياهی كه در همه جا می‌ديدند، در «عينك يا چشمان‌شان» بود!

 

Ç