|
|
|
|
||||||||||||||
|
اين روزها شباند شعری برای سهيل آصفی سيد محمدمهدی شهيدی
این روزها شباند. چون بغضی نيمه در گلو بر که میجهم در اتاقِ بیپنجره بیپرده بیچراغ. و صورت بیچهرهی بازجوها باز میجويندم به هر طرف که میغلتم جايی درد میکند. پدر پير میشود. مادر خم به ابرو نياورده صد بار میشکند در خود. اوين پاييز است. خشخشِ برگها محرمانه از درز در تو میآيند. و لابهی سگ کوچکی پنجاه روز پشت در آپارتمانی در طبقهی سوم. میگويند: بنويس! و خودکارها نمینويسند. میگويند: بگو! و زبان بند آمده در بند 209. میگويند ... میگويند: و سوت قطاری در گوشام پيچ میخورد.
اين روزها شباند. و بازجوها به نام کوچکات میخوانند: ستارهيی که صد سال طول میبرد تا دوباره در آسمان شهريور بدرخشد.
|
|