|
درختنامه: سرگذشت درختان مقدس
بخش دوم
محمود كوير
درخت
و
آيينها
افسانههاى زيادى در رابطه با درختان در بين ملل مختلف وجود دارد كه
همهگى مضمون واحدى را بيان مىكنند و اگر چه شكل آنها با هم متفاوت
است، ولى داراى شباهتهاى زيادى هستند. در اين ميان افسانههايى كه
مربوط به اعجاز درختان است و به نحوى با انسان ارتباط دارد، جایگاه
ويژهيى دارد.
اعتقاد به درخت به عنوان نشانهيى از حيات جاويدان از تمدن سومريان به
بعد رايج شد. يونانيان معتقد بودند وقتى خدايان مىخواهند به كسى محبت
كنند يا خود را به صورت درخت ظاهر مىكنند يا او را به شكل درخت تغيير
مىدهند.
تا قبل از ميلاد مسيح قربانى كردن و نذر كردن به درختان منسوب به
خدايان و يا ساير درختان مقدس بسيار مرسوم بوده است، چرا كه انسانهاى
اوليه بر اين باور بودند مرگ خود تولد زندهگىست. اين آيين هنوز هم در
اكثر جوامع باقى مانده است و چون تقدس و پرستش گياهان به نوعى پرستش از
طبيعت به حساب مىآمد، لذا روى گور مردهگان هم كاشته مىشد كه البته
همچنان باقىست.
در تمام اديان باستانى رسم بر اين بود تا جهت شكرگزارى از نعماتى كه
خدايان به آنها ارزانى داشتهاند، محصول و دسترنج خود را كه انگور،
انجير، انار و زيتون بود، با خود به معابد مىبردند و پس از انجام
مراسم نيايش در پاى خدايانى كه مظهر درختان و گياهان بودهاند ميان
مردم تقسيم مىكردند. باقى ماندهی چنين مراسمى به شكلى تغيير يافته
هنوز در بين كليمىها مرسوم است. اين سنت در بين ارامنهی عهد باستان
هم وجود داشته است.
اين مراسم در طول تاريخ
دگرگون
شده و با تغييراتى اندك در حال حاضر به عنوان يكى از اعياد ارامنه به
شمار مىآيد. بعد از نيايش به درگاه خداوند و طلب آمرزش، مراسم تبرك
انگور به طرز باشكوهى انجام مىشود. در قديم اين مراسم در تاكستانها
صورت مىگرفت و مردم معتقد بودند بعد از تبرك انگور بايد براى
پرندهگان هم سهمى در نظر گرفت. به همين دليل از شاخههاى بلند درختان،
خوشههاى انگور آويزان مىكردند تا پرندهگان از آن استفاده كنند.
زرتشتيان به چنين مراسمى، با همان فلسفهی اوليه هنوز هم وفادار هستند
و جالب آن كه در بين آنها درخت انار و انگور برترى دارد، چون معتقدند
انار
نماد زياد شدن نسل بشر است.
زندهگی
اسرارآميز درختان، عظمت، دير زيستى،
بازآفرينی، بارورى و بسيارى از ويژهگىهاى درختان
باعث شده تا درختان نقشى خداىگونه در تصور انسانها داشته باشند و
همين امر
سبب ستايش درختان شده است.
درخت كيهانی
اغلب در قلهی كوهستانی و يا در رأس ستونی قرار دارد. گاهی به اين
صورت تصوير شده است كه شاخههايش تقسيم میشوند و به هم اتصال
میيابند. يا اين كه دو تنه و يك ريشه دارد و شاخهها به هم متصلاند،
كه مفهوم از وحدت به كثرت رسيدن و دو باره به وحدت بازگشتن را تداعی
میكند و اتحاد آسمان و زمين را نشان میدهد.
وصف درخت
كيهانی با درختان بهشتی طوبا و سدره مطابق است. اشاره به
طوبا و توصيف درخت كيهانی در سخن نظامی نيز
نمايان است:
درخت سهی سايه در باغ شرع
زمينی به اصل، آسمانی به فرع
فرود آورد خسرو را به كاخی
كه طوبا بود از آن
فردوس شاخی
از نظرگاه
حکيمان اوپانيشادی، خداوند
بهترين هنرمند و عالم هم به مثابه اثر خداوند است.
و اين اثر هنری همانا درخت است. در مقام استعاره، اين درخت مادر عالم عظيم
است و الاههی طبيعت حيات را از شيرش سيراب میکند. استعارهی درخت
هستی بيانگر قداست هنر و طبيعت است.
درخت حيات و درخت معرفت
درختانی هستند كه در بهشت جای دارند. درخت حيات يا درخت زندهگی كه
در
تصاوير و نقوش، ميان دو راهب و كاهن و يا دو جانور افسانهيی (بز وحشی،
شير، شيردال ... ) قرار دارد كه نگاهباناش به شمار میروند.
در
قرآن و در سورهی بقره در بارهی درخت معرفت آمده است: «و گفتيم ای آدم
تو با جفت خود در بهشت جای گزين و در آنجا از هر نعمت که بخواهيد بی
هيچ زحمت و رنج برخوردار شويد، ولی به اين درخت (گندم يا سيب) نزديک
نشويد که از ستمکاران خواهيد بود.» (آيهی 36)
«پس
شيطان آدم را به لغزش افکند تا از آن درخت خوردند و بدين عصيان آنان را
از آن مقام بيرون آورد. پس گفتيم که از بهشت فرود آييد که برخی از شما
برخی را دشمنايد و شما را در زمين تا روز مرگ قرار و آرامگاه خواهد
بود.» (آيهی 37)
در
تورات، قصهی آدم و حوا چنين نقل شده است: «خدا حضرت آدم و حوا را به
بهشت برد و به آنها گفت: "از نعمتهای اينجا استفاده کنيد و فقط از
اين درخت دوری کنيد. اگر از ثمرهی اين درخت بخوريد، فورا میميريد."
آنها ابتدا از آن درخت نخوردند، اما بعد شيطان نزد آنها رفت و گفت:
"چرا از ثمرهی اين درخت نمیخوريد؟" گفتند: "چون خدا فرموده است
نخوريد." گفت: "آيا میدانيد چرا خدا شما را از خوردن ثمرهی اين درخت
منع کرده است؟" گفتند: "خدا فرموده اگر از ثمرهی اين درخت بخوريد
میميريد." شيطان گفت: "خير، چنين نيست. اين درخت، درخت معرفت است و
خدا چون خودش معرفت دارد و نمیخواهد ديگران معرفت پيدا کنند، به شما
اجازهی خوردن ميوههای اين درخت را نداده است. اکنون شما لخت و عور
هستيد، عورت شما پيداست و اين عيب است، اما چون معرفت نداريد
نمیفهميد. اگر از ميوهی اين درخت بخوريد، میفهميد." آنها نيز از
ميوهی آن درخت خوردند و پس از آن به يکديگر نگاه کردند و گفتند: "چرا
ما اين چنين هستيم؟ چرا عورتمان پيداست؟" و بدين ترتيب درک و معرفت
پيدا کردند. خدا نيز فرمود: "حال که از ثمرهی آن درخت خورديد، بهشت
ديگر جای شما نيست."»
چنانكه در تورات ديده میشود، يهوه از ترس اينکه مبادا آدم و حوا
همانند او بشوند، آنها را از بهشت میراند، چون با خوردن از درخت
معرفت، يکی از دو ويژهگی يهوه را که معرفت و خلود يا جاودانهگی باشد،
يافتهاند. در باب سوم سفر پيدايش میآيد که «خداوند خدا گفت همانا
انسان مثل يکی از ما شده است که عارف نيک و بد گرديده. اينکه مبادا
دست خود را دراز کند و از درخت حيات نيز گرفته بخورد و تا به ابد زنده
بماند! پس خداوند خدا او را از باغ عدن بيرون کرد ... و شمشير آتشباری
را که به هر سو گردش میکرد تا طريق درخت حيات را محافظت کند.» در اين
داستان، که قرآن هم همان را با اندکی تفاوت میآورد، معرفت و حيات
(خلود)، درخت يا گياه هستند و دو درختِ جدا از هماند.
درخت طوبا در معراج
در بهشت درختی ديد آنسان رفيع و بلند و آن گونه عظيم و ارجمند که اگر
مرغی از طايران تندپرواز بهشتی به پرواز در میآمد و هفتصد سال از
سالهای عقبا میپريد، هنوز نمیتوانست به اوج بن و تنهی آن درخت
برسد، چه که به شاخههای بالا و بلندای آن.
درختی آنسان بلند و بیمانند که تمامی بهشت را، تمامی سامانهای
فردوسی و جنات عدن را شاخهيی از شاخههای آن فرو گرفته و بر همهی
گسترهی بهشت سايه افکنده بود، چنانکه تمامی آن جنات با کوثر و سلسبيل
و نهرهای ديگر آن به زير چتر همايونی آن درخت بود.
پرسيد اين چه درختیست؟
پاسخ داد: "طوباست. همان طوبايی که پروردگارت وصفاش را در قرآن چنين
آورده است:
«الذين آمنوا و عملوا الصالحات طوبا لهم و حسن مآب.»
سهروردی در رسالهی عقل سرخ، درخت طوبا را از عجايب هفتگانه شمرده و
مینويسد:
«درخت طوبا در بهشت در يک کوه قرار دارد و همهی ميوههای اين جهان را
داراست. آشيانهی سيمرغ روی درخت طوباست. روز پر بر زمين میگستراند.
از اثر پر او ميوه بر درخت پديد میآيد و نبات بر زمين. زال سيمرغ را
پرورد و رستم اسفنديار را به ياری سيمرغ کشت. زال را وقتی نوزاد بود يک
آهو شير داد. حکايت کشته شدن اسفنديار به اين شرح است که سيمرغ نورش را
به جوشن و آيينهی رستم داد. اسفنديار چشماش خيره شد و هيچ نمیديد.
از اسب افتاد و رستم او را هلاک کرد. سيمرغ از درخت طوبا سوی دوازده
کارگاه میرود.»
همچنين نوشته است:
«حضرت آدم گفت: "درخت طوبا درخت عظيمیست. هر کس که بهشتی بود،
چون به بهشت برود، آن را ببيند." گفتم: "آن را چه ميوهيی بود؟ گفت:
"هر ميوهيی که تو در جهان بينی، بر آن درخت باشد."»
شجرهی
خلد
بنا به
نوشتهی جامع الاسرار: «مقصود از شجره که مصباح يا زجاجه از آن روشن
میشود، درخت هستی مطلق است که همهی موجودات از آن روشن میشوند و نور
وجود خود را از آن دارند. و مقصود از روغن (زيت) آن، وجودهای مقيد و
اضافیست. به تعبير ديگر، اين درخت نفس واحدیست که عالم از آن پديدار
آمده است و آدم کبير نيز ناميده شده است. اين درخت نه از شرق عالم است
که مقصود از آن ارواح مجرّد و صرف است و نه از غرب عالم است که عالم
اجسام مادی محض است، زيرا هم شرق عالم و هم غرب آن، هم ارواح و هم
اجساد از ظهورات آناند. درختی که در بارهی آن حق تعالی فرمود: "يا
آدم هل ادلّک علی شجرة الخلد و ملک لا يبلی." (سورهی طه، آيهی 118)»
همين درخت است و کسی که مشاهدهی اين درخت برای او حاصل شود، به ملکی
دست يافته است که بزرگتر و گستردهتر از آن تصور نمیشود.
شجرهی
طيبه
شجرهی
طيبه که اصل آن ثابت و فرع آن در آسمان است: «کشجره طيبه اصلها ثابت، و
فرعها فی السماء» (سورهی ابراهيم، آيهی 29)، همين درخت است، زيرا
پاکتر و دلپذيرتر از آن نه ممکن است نه موجود، چون وجود خير محض و
عدم شر محض است، پس از وجود مطلوبتر و پاکتر چيزی نيست. (جامع
الاسرار)
درختی
که حق تعالی به وسيلهی آن موسا را مخاطب قرار داد: «انی انا الله»،
همين درخت است، نه درختهای دنيوی و جسمانی زيرا که حق تعالی بزرگتر
از آن است که در درختی دنيوی که مقيد و معين و قابل مشاهدهی حسیست،
مشاهده گردد. (جامع الاسرار)
درختی
که آدم از آن خورد نيز، همين درخت است، زيرا آدم بزرگتر از آن است که
حق تعالی او را به خاطر خوردن دانهيی گندم که برای او و فرزندان او
آفريده شده است، کيفر نمايد. مقصود از خوردن از آن درخت، مشاهدهی آن
درخت به چشم کثرت و وقوف بر آن مشاهده است. اين مشاهده که بيش از چشم
بر هم زدنی هم نبود، چون توجه به غير به حساب میآيد، در حق معصوم
گناه محسوب میشود.
درخت
زقوم
به
همان اندازه که شجرهی طوبا پاک و منزه و طيب است، اين درخت آلوده و
خبيث است. به همان اندازه که درخت طوبا به رحمت الاهی نزديک، بلکه
منشاء تعيين و ظهور رحمت الاهیست، اين درخت از رحمت به دور و در نتيجه
مورد لعنت قرار گرفته است، به گونهيی که به رئوس شياطين تشبيه شده
است. شياطين مظاهر لعنت الاهی هستند. اين درخت اصل و ريشه و رأس شياطين
است که پديد آمدن آن از جهنم و همانندی گلها و ميوههايش به سرهای
شياطين وصف آن است:
«انّ
شجرت الزّقوم طعام الاثيم كالمهل يغلی فی البطون كغلی الحميم (مسلما
درخت زقوم غذای گنهكاران است، همانند فلز گداخته در شكمها میجوشد،
جوششی همچون آب سوزان)».
سدرهی منتها (سدرة المنتهی)
از امام موسا ابن جعفر نقل
است: «در
هنگام معراج، جبرئيل کنار درخت بسيار بزرگی ايستاد. پيامبر
درختی به آن بزرگی و عظمت نديده بود. بر هر شاخهيی از آن درخت
فرشتهيی بود و بر هر برگی و ميوهيی نيز فرشتهيی. نوری از خدای متعال
نيز آن درخت را در برگرفته بود. جبرئيل به پيامبر خدا گفت: "سدرهی
منتها اين است، راه پيامبرانِ پيش از تو به همين درخت منتهی میشد.
آنان از اين درخت جلوتر نمیرفتند و همين جا توقف میکردند، ولی تو از
اين درخت خواهی گذشت. اگر بخواهی از نشانههای بزرگاش به تو نشان
خواهم داد." آن گاه از بهشت نيز گذشتند و به سوی اين درخت عروج کردند
... و سدره را ديدند با درختی آنسان عظيم که هر برگی از آن مردم کشوری
بزرگ و امتی بیشمار را در سايهی خود پناه میداد و از آنجا به مقام
قرب معنا و جایگاه «قاب قوسين او ادنی» رسيدند. در اين مقام بود که
جبرئيل را در چهرهی اصلیاش
ديد. چهرهيی که تا کنون نظير نيکويی و زيبايی آن را نديده بود. از
اين پس جبرئيل چون وجودی مستنير که در برابر وجود مطلقهی نور الانوار
قرار گيرد، از آن پس هر چه بالاتر میرفتند، چهره زيبای جبرئيل لطيفتر
و روحانیتر میگشت ...»
سدرهی منتها نام درختی در آسمان هفتم است که در آيهی چهارده از
سورهی نجم هم ذکر شده است.
همچنان که سيمرغ بر درخت «هروسيپ تخمک» آشيان دارد،
جبرئيل نيز ساکن درخت «سدرة المنتهی»ست.
در كتاب آفرينش، فصل اول (پيدايش جهان و انسان) آمده است كه خداوند در
باغ عدن يا بهشت روی زمين در ميان همه گونه درخت خوشنما، دو درخت
بهشتی (درخت حيات و درخت معرفت) از زمين رويانيد. درخت حيات در مركز
بهشت واقع است و مظهر باززايی و بازگشت به كمال آغازين است، در حالی كه
درخت معرفت مظهر شفافيت خير و شر است و در بعضی از سنتها
تداعیكنندهی انسان نخستين و هبوط اوست. ميوهی «درخت زندهگی» هم
باعث جاودانهگی میشد. درخت زندهگی يا همان درخت حيات در ايران به
گياه مقدس و در نزد مسيحيان به درخت فرزانهگی تبديل شده است. در فرهنگ
بودايی هم به واژهی «درخت تنوير» میرسيم كه بودا زير آن به اشراق
رسيد. اين درخت نماد بيداری بزرگ است كه ريشههايش به ژرفای سخت فرو
میروند.
ادامه دارد ...
Ç
|