سال پنجم

بيست‌ونه مهر 1386

 

 

صفحاتی هميشه‌گی

از روزهای گذشته

طبقات

هم‌راهان

درباره‌ی دوهفته‌نامه

 

 

 

نامه‌رسان

info [@] forough [.] net

 

 

© 1381 تا 1386

برداشت مطلب از «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.

 

روزی روزگاری در دانمارك

در طبقات كتاب‌خانه

 

به تازه‌گی در دانمارك، نشر «ديار كتاب» اثری داستانی از منصور حيدرزاده را به چاپ رسانده است. نويسنده متولد سال 1338 در کرمان‌شاه است و از سال 1363 در دانمارك سكونت دارد. از وی پيش از اين رمان «سرخ و سفید» چاپ شده است. بخشی از اثر جديد حيدرزاده را به نام «روزی روزگاری در دانمارك» را در ادامه می‌خوانيم:

 

طرح روی جلد كتابِ «روزی روزگاری در دانمارك»

... روزها که تو کیوسک می‌نشينم همه‌اش می‌روم تو فکر اين آدم‌های دور و بر، دوست و رفيق‌های قديم. هر کس به راهی رفت، همان راهی که تو ايران هم اگر مانده بود می‌رفت، منتها به شکل‌های ديگری. به هر حال، من از وضع ايران و دوست و رفيق‌های قديم هم خبر دارم ديگر. آن‌ها هم مثل ما. همه مثل هم ... منتها خوب، شرايط ما اين‌جا فرق می‌کرد. از حق نگذريم اين‌جا هم شرايط بد جوری بود، يعنی شد. اصلا زمانه عوض شد. جو برگشت ... بعد هم مشکلات غربت، جامعه‌ی تازه، زبان و هزار بدبختی ديگر، راسيست‌بازی. ما خودمان از قبل سرگردان و حيران بوديم، اين‌ها هم اضافه شد. بحران روحی، بی‌هويتی. اين بود که زنده‌گی ما هم يک‌طورهايی پيچ خورد، يک جاهايی گره‌کوره خورد. همه مأيوس، همه سرخورده، کف‌کرده ... ولی خوب، خيلی‌ها هم زود جنبيدند، رفتند دنبال تحصيل، درس خواندند و به جايی رسيدند، حالا هم بيش‌ترشان سر کارند. عده­يی رفتند پی کار، کاسبی، شاگردی، نظافت. من هم ديدم ديگر چاره‌يی نيست، آدم بايد خودش را تطبيق بدهد، يک کاری بکند، که زنده‌گی‌اش بچرخد و سربار جامعه نباشد. بالاخره آدم بايد بتواند يک لقمه نان بخورد. اين که می‌گويند شرايط نخواست و تقصير روزگار بود و وضع اين‌طور شد و آن‌طور شد و حق‌مان را خوردند و از اين حرف‌ها، همه‌اش بهانه است. اين چيزها بی‌تأثير نيست البته، ولی شرط اصلی نيست. خود آدم شرط است. به قول بابای خدا بيامرز، مرد بايد بتواند از زير سنگ هم نان در بياورد. فرقی هم نمی‌کند کجا. اين‌جا هم مثل ايران. همه جا همين‌طور است. حالا هم هرکس دارد نان لياقت‌اش را می‌خورد ...

 

Ç