سال ششم

سيزده آبان 1386

 

 

صفحاتی هميشه‌گی

از روزهای گذشته

طبقات

هم‌راهان

درباره‌ی دوهفته‌نامه

 

 

 

محمود كوير

هم‌راه با او / آثار پيشين

و

mahmoodkavir

[@] hotmail [.] com

و نشانی خانه‌ی اينترنتی‌اش:

mahmoodkavir.com

 

 

 

نامه‌رسان

info [@] forough [.] net

 

 

© 1381 تا 1386

برداشت مطلب از «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.

 

درخت‌نامه: سرگذشت درختان مقدس

بخش سوم

محمود كوير

اشاره: بخش‌های پيشين مقاله‌ی بلند «درخت‌نامه» را در دو شماره‌ی قبلی «فروغ» می‌توانيد بخوانيد: بخش نخست و بخش دوم.

در ملل چهارگوشه‌ی دنيا

در هند، درخت انجير مقدس هندی را با هما يکی می‌دانند. در پای همين درخت بود که بودا به افکار متعالی خود دست يافت. بودا اعتقاد داشت هر انسانی که از تعاليم او پی‌روی می‌کند، بايد در طول عمر خود پنج درخت بکارد.

در آفريقا، هنگام تولد نوزاد درخت کاشته می‌شود و هنگامی که کودکی بيمار می‌شود، برای به‌بود نزديک درخت‌اش می‌برند. آن‌گاه که درخت بار می‌آورد، جوان برای ازدواج آماده است. وقتی کسی می‌ميرد، روح‌اش برای ادامه‌ی زنده‌گی، به همان درختی که هنگام تولدش کاشته شده بر می‌گردد.

سرخ‌پوستان مايا در آمريکای مرکزی، بر اين باورند که درخت گل ابريشم نخستين درخت و خاست‌گاه تمام زنده‌گی‌ست.

درخت يكى از مظاهرى‌ست كه خيلى پيش‌تر از اين، بشر به نشان تقدس در برابر آن سر تعظيم فرود آورد و تصور مى‌كرد كه در هر درختى خدايى وجود دارد و از اين رو درخت را به طور خاص مورد پرستش قرار داده‌است. برخى روايات موجود حكايت از اين دارد كه ايرانيان درختان را تجسم انسان‌هاى نيكوكارى مى‌دانستند كه پس از مرگ به درخت تبديل شده‌اند تا زنده‌گى جاويد پيدا كنند. در ونديداد آمده است: «زرتشت از اهورامزدا مى‌پرسد كه اى آفريننده‌ی جهان، مينوى چه كسى زمين را بيش‌تر خوش‌حال مى كند و اهورامزدا پاسخ مى‌دهد كسى كه بيش‌ترين مقدار كشت كند و بيش‌ترين مقدار درخت بكارد و علوفه‌ی سبز توليد كند و زمين را سيراب كند.»

در ايران، احترام و مقدس شمردن درخت از ديرباز مطرح بوده است و ايرانيان قديم معتقد به فرشته‌ی مقدسی بودند به نام «اورز» كه صدمه زدن به گل و گياه موجب ناراحتی و خشم او می‌شد. در ايران باستان، بر اساس اعتقاد زرتشت، «امرداد» امشاسپند يا فرشته‌يی‌ست كه نگه‌بانی از گياه‌ها و رستنی‌ها را به عهده دارد. گل ويژه‌ی مرداد نيز زنبق است. در اوستا آسيب رساندن به درختان گناه بزرگی محسوب می‌شود و زرتشت درخت‌كاری و آبادانی زمين را كرداری نيك می‌دانسته است. «اَمِرتات» نام هفتمين روز و پنجمين ماه زرتشتيان است. اين واژه به غلط مرداد به معنی مرگ و مردن خوانده شده و در صورتی که صحيح آن امرداد است که بی‌مرگی و جاودانه‌گی‌ست.

در گام اول آفرينش اهورامزدا وَهوَمن (نيک‌نهاد) و بعد اَکََمَن (بدنهاد) را خلق کرد و به همين‌سان هنگامی که اهورامزدا ديگر امشاپسندان را حيات بخشيد، دشمن او، اهريمن، ساير ديوان بدی را به وجود آورد. پس از پايان آفرينش امشاپسندان و ديوان بدی، آفرينش جهان به ترتيب زير صورت گرفت: آسمان، آب، زمين، گياهان، حيوانات و مردمان.

چهارمين مرحله‌ی آفرينش، آفرينش گياهان است. اَمرتات امشاپسندی که گياهان را در حفاظت داشت، آن‌ها را به قطعات خرد تقسيم کرد و با آبی که تيشتر به چنگ آورده بود در آميخت. آن‌گاه شعری يمانی باران بر زمين فرو ريخت و نباتات به مثابه‌ی مويی که بر سر انسان می‌رويد، روی زمين روييده و ده‌هزار از آن‌ها جهت درمان ده‌هزار درد و بيماری، که اهريمن برای آزار آفريده‌گان اهورامزدا پديد آورده بود، سر از خاک بيرون آورد. سپس از اين ده‌هزار رُستنی صدهزار نوع نباتی که اکنون در جهان وجود دارد، پديد آورد.

هنگامی که اهريمن زيان‌کار به گياهان رسيد، هيچ گونه خار و پوستی در آن‌ها نيافت. چون اين‌چنين ديد، خار و پوست در آن پديد آورد و شيره‌ی آن‌ها را به زهر آلوده ساخت تا مردمان پس از خوردن برخی گياهان جان بسپارند. در کنار گياهان، درخت زيبا و بلندی روييده بود، اما هنگامی که ديو بدی نزديک گشت، خشک شد.

آثار الباقيه ابوريحان بيرونی چنين آورده است که :«مرداد ماه که روز هفتم آن مرداد روز است و آن روز را به انگيزه‌ی پيش آمدن دو نام با هم، جشن می‌گرفتند. معنای امرداد آن است که مرگ و نيستی نداشته باشد. امرداد فرشته‌يی‌ست که به نگه‌داری جهان و آراستن غذاها و داروها که اصل آن از نباتات است و بر کنار کردن گرسنه‌گی و زيان و بيماری‌هاست، کارگزاری يافته است.»

پس در مرداد ماه، روزهای بسياری را برای گرامی‌داشت درخت جشن می‌گرفته‌اند: در نيمه‌ی امرداد ماه جشنی به نام جشن فندق يا جشن فندق‌چينی در بسياری از روستاهای استان قزوين، به ويژه در شهرستان رودبار، برگزار می‌شود. در اين جشن هم به مانند جشن انارچينی، همه با هم به مزارع می‌‌روند و در ابتدا يک نفر چامه‌هايی كه بيش‌تر به صورت بداهه‌اند می‌‌خواند و ديگران نيز با او هم‌آواز می‌شوند و در همين حال چيدن فندق را آغاز می‌کنند، دوشيزه‌گانی كه تازه نام‌زد شده‌اند برای هم‌سران خود از مغز فندق رشته‌يی به مانند گردن‌بند درست می‌كنند که «گلوانه» نام دارد. آن را پيش خود نگه می‌دارند و در فصل زمستان به شوهران‌شان هديه می‌دهند. فندق از جمله محصولاتی‌ست كه هم در صنعت استفاده می‌شود و هم جنبه‌ی مصرف خوراكی دارد و رودبار نيز از جمله مناطقی‌ست كه فندق به صورت عمده در آن كشت می‌شود.

رضا مرادی غياث‌آبادی می‌نويسد: «دهم مرداد جشن چله‌ی تابستان است که ام‌روزه در روستاهای جنوب خراسان برگزار می‌شود. دی به مهرروز از امرداد ماه برابر با پانزدهم امرداد در گاه‌شماری ايرانی‌ست. پانزدهم مرداد جشن ميانه‌ی فصل تابستان و زمان جشنی به نام «ميديوشم» به معنای ميانه‌ی تابستان است. سروش‌روز از امرداد ماه برابر با هفدهم امرداد است. رَشن روز از امرداد ماه برابر با هجدهم اين ماه است.»

جشن «می خواره» در سرزمين سغد و فرارود که ابوريحان بيرونی از آن ياد می‌کند و آن را برابر با هجدهمين روز مرداد ماه يا اشناخندای سغدی می‌داند. با توجه به گفتار بيرونی که ويژه‌گی جشن می خواره را نوشيدن عصير ناب ياد می‌کند و نيز با توجه به چند شاهد ديگر، می‌توان گمان داد که يکی از ويژه‌گی‌های جشن مردادگان، نوشيدن نوشيدنی‌هايی هم‌چو افشره‌ی گياه «هوم» و يا آب‌جو بوده است. گياه مقدس «هـوم» و افشره‌ی آن برای مردمان باستان همواره يک نوشابه‌ی جاودانی و عامل بی‌مرگی دانسته می‌شده است. آن‌چنان که از منابع هندو همانند «ريگ ودا» بر می‌آيد، اين نوشيدنی و نيز جام آن به نام «اَمرتَه» شناخته می‌شده که به معنای بی‌مرگی‌ست.

در نطنز و آبادی‌های آن رسم است كه در شب‌های هفدهم و هجدهم و نوزدهم دی ماه، بچه‌های آبادی به چند دسته تقسيم می‌شوند و هر دسته به طرف يكی از تپه‌ها و بلندی‌های آبادی می‌روند و بوته و خار و هيزمی را كه از پيش جمع كرده‌اند، آتش می‌زنند، به طوری كه شعله‌های آتش سراسر آبادی را روشن كند. مردم اعتقاد دارند اين آتش‌افروزی شگون دارد و اگر روشنايی هر چه بيش‌تر به سردرخت‌ها برسد و بتابد، آن سال ميوه و سردرختی بيش‌تر می‌شود و آفت درختان از بين می‌رود. بعضی ديگر نيز به نيت اين كه درختان ميوه پربارتر شوند، به قبرستان می‌روند و مقداری سنگ كوچك و بزرگ از محوطه‌ی گورستان جمع می‌كنند و به شاخه‌های درخت می‌آويزند. بر هر شاخه‌يی سنگی و معتقدند درخت بار بيش‌تر و به‌تری می‌دهد، اما در افروختن آتش اثر فراوانی‌ست. از اين رو چند روز پيش بوته و هيزم و خار جمع كرده آتش می‌زنند تا شعله‌های آتش سر به آسمان بكشد. چون آتش‌ها خاموش شد و هوا را دوباره تاريكی گرفت، به ده بر می‌گردند و به يك نفر از ميان خودشان كه از ديگران زرنگ‌تر است، يك توبره‌ی بزرگ داده و دسته‌جمعی به در خانه می‌روند. دسته‌ها گاهی ممكن است در راه به هم بر بخورند. اگر دو دسته يا چند دسته با هم روبه‌رو شدند، مانند خروس جنگی به هم می‌پرند و مدافعه می‌كنند تا برتری و زورمندی خود را نشان دهند. هنگامی كه خواستند راه بيفتند، از ميان بچه‌ها يكی كه صدايی خوش و رسا داشته باشد و اشعار جل جلانی را خوب بداند، می‌خواند و بقيه در جواب او هوی می‌كشند.

هم‌چنين در «ايلياد» هومر برای شست‌وشوی آشيل، پهلوان اسطوره‌يی يونان، از نوشابه‌يی جاودانی به نام «اَمبروسيه» ياد شده است که آن نيز با بی‌مرگی در پيوند است.

در اوستا از درختی به نام «هومايانا» نام برده می‌شود که مشابه درخت بهشتی «طوبا» در قرآن مجيد و درخت مقدس «اريتو» باغ عدن در داستان‌های آکدی و درخت «ياکشاجاتی» در روايات سانسکريت هندی است. اين درختان هم بنيان جاودانه‌گی و نيکی هستند.

 

درختان اسطوره‌يی

درخت هوم

فروَهَر زرتشت، در آغاز در عالم مينو بود، در سرای سپند اهورا. از آن‌جا به مانند فره او، به فروغ بی‌كران راه می‌يابد. بهمن و اردی‌بهشت (انديشه‌ی نيك و به‌ترين راستی)، آن فروهر خجسته را از فروغ بی‌كران به شاخه‌ی هميشه سبز درخت‌چه‌ی مقدس هوم كه بر بلندای چكاد كوهی روييده بود، باز می‌سپارند. يك جفت پرنده‌ی آماده‌ی جفت‌گيری، آن شاخه‌ی در بردارنده‌ی فروهر زرتشت را از ستيغ كوه بر می‌چينند و به آشيان خود می‌برند، آشيانی بر بالای درختی بزرگ و كهن‌سال و خشكيده كه بر كرانه‌ی رود مقدس «داييتيا» جای داشت. پيوند آن شاخه‌ی هوم سپند، درخت خشكيده را به ناگهان و به يك‌پارچه‌گی سبز و زنده می‌كند و برای هميشه سرسبز می‌دارد.

در داستان آفرينش زرتشتيان، گياه خودروی ريواس که به هنگام رعد و برق در کوه می‌رويد، موجب پديدار شدن بشريت می‌شود. در متون زرتشتی، هم‌چون «بندهش» و «زاداسپرم»، از ده نبرد آفريده‌گان گيتی با اهريمن سخن به ميان آمده که چهارمين آن نبرد گياه است: «چون چهارم بر گياه آمد، به مقابله‌ی او همان گياه بکوشيد. چون آن گياه نخستين بخشکيد، «امرداد» که او را گياه نشان گيتی‌ست، وی را بر گرفت و او را خرد بکوفت و با آب تيشتری بارانی بياميخت. پس از باران همه‌ی زمين را رستنی‌ها آشکار شد، ده هزار نوع اصلی و يکصدهزار نوع به نوع اندر نوع چنان رستند که از هر گونه‌يی و آيينی بود. او آن ده‌هزار نوع را به باز پس داشتن ده‌هزار بيماری آراست. پس از آن يکصدهزار نوع گياه تخم بر گرفت. از گرد آمدن تخم‌ها درخت «همه تخمه» را ميان دريای فراخ‌کرد بيافريد که همه گونه گياه از او همی‌رويند و سيمرغ آشيان بدو دارد. هنگامی که از آن به فراز پرواز کند، آن‌گاه تخم خشک آن را به آب افکند و به باران باز به زمين باريده شود. به نزديکی آن درخت هوم سپيد را بيافريد که دشمن پيری، زنده‌گر مرده‌گان و انوشه‌گر زنده‌گان (است).»

اما هوم چيست؟ شربتی مقدس از شيره‌ی گياه «افدرا» شده که شاخه‌های آن را در آب می‌شويند و در هاون می‌کوبند و با شاخه‌يی از درخت انار می‌سايند و صاف می‌کنند. اين شيره سپس با شيری که با هوم مخلوط می‌شود محصول نهايی‌ست. هوم قبل از مراسم آماده می‌شود و بعد ضمن بر خواندن فصل‌های نه تا يازده يسنا که اختصاص به ستايش هوم دارد، مصرف می‌شود. تهيه‌ی آن برای دومين بار با يسنای 22 آغاز می‌شود و در مدت خواندن اولين گاهان يسنا ادامه می‌يابد.

به نوشته‌ی دکتر مهرداد بهار: «هوم (هُومه) /Haoma/ نام ايزدبانوی درمان و نگاه‌بان گياه مقدس و آيينی هوم است. جای‌گاه اين ايزدبانو درون درخت «گوکرن» /Gokarn/ است. يسنه‌هات‌های نه تا يازده که هوم‌يشت خوانده می‌شود، و نيز بيستمين يشت اوستا به نام «هوم‌يشت» سرود ستايش و نياش اوست. هوم در اوستا و سوم در سنسکريت نام گياه مقدسی‌ست که افشره‌ی آن گونه‌يی آشاميدنی آيينی به شمار می‌‌آيد و آيين‌ها و نيايش‌های مربوط بدان در اوستای نو و در دين زرتشتی جای ويژه‌يی دارد. از نوشابه‌ی هوم با صفت «دوردارنده‌ی مرگ» ياد می‌شود و به نوشته‌ی بندهش، هوم سرور و شهريار گياهان است و در فرشکرد، بی‌مرگ (اَنوش) را او می‌آرايند.»

 

درخت گوکرن

لغت‌نامه‌ی ده‌خدا در معنای كلمه‌ی «گوكرن» آورده: «درخت زنده‌گی در افسانه‌های ايران باستان كه شفابخش هر مرض به شمار می‌رود.»

درخت بس‌تخمه يا همه تخمه كه منشاء تمامی گياهان جهان است و همه نوع گياه از او می‌رويد. سيمرغ، پرنده‌ی اساطيری ايران، بر اين درخت آشيان دارد و هر سال، بنا بر متن پهلوی گزيده‌های زاد سپرم، «آن درخت را بيفشاند، آن تخم‌های (فرو ريخته) در آب آميزد، تيشتر (ايزد باران در اساطير ايران) آن‌ها را با آب بارانی ستاند، به كشورها باراند» و به اين ترتيب، همه نوع گياه در همه جای زمين رويد. اين درخت در دريای فراخ‌كرد، دريای بی‌انتهای كيهانی، به هم‌راه درخت «گوكرن» يا «هوم سفيد» قرار دارد. درخت گوكرن يك درخت مهم اساطيری‌‌ست كه اكسير جاودانه‌گی را در هنگام بازسازی جهان به مردمان می‌بخشد و بر اثر آن، همه‌ی مردم جاودانه بی‌مرگ می‌شوند. بنا بر متن پهلوی بندهشن، اين درخت برای بازداشتن پيری بد دم است. اهريمن برای از بين بردن اين درخت وزغی را در دريای فراخ‌كرد به وجود می‌آورد، اما در مقابل، اورمزد دو ماهی مينوی به نام «كر» می‌آفريند كه مأمور نگاه‌بانی از اين درخت می‌شوند و همواره يكی از اين ماهی‌ها وزغ را زير نظر دارد. در آغاز آفرينش آدمی نيز، درخت به ياری مشی و مشيانه، نخستين زوج بشر، می‌آيد. مشی و مشيانه برای طبخ غذای خود نيازمند آتش بودند و آتش مورد نياز آنان را دو درخت كنار و شمشاد كه بنابر اساطير ايران آتش‌دهنده‌ترند، فراهم كردند.

 

درخت آسوريک

درخت آسوريک يا آسوری از قديمی‌ترين متون منظوم به پارسی ميانه است که در آن درخت آسوری با بزی به مناظره می‌پردازد و در اين مناظره بز است که بر او تفوق می‌يابد. اين شايد کهن‌ترين نمونه‌ی نوشته‌شده‌ی داستان کودکان در ايران باشد. در آيين آسوری درختی خشک را به زر می‌آراستند و آن را مقدس می‌شمردند. به روايتی، آسور همان آشور در ميان‌دورود است که دولتی برده‌دار بر آن فرمان می‌راند. در اين منظومه ايستايی و بی‌حرکتی درخت خشک، نمادی از آيين کهن و تحرک بز نماد دين بهی و مزداپرستی است.

 

درخت سخن‌گو

بر فرش و زيلوهای ميبد و قالی‌های يزد و کاشان، نقش‌های اساطيری بسياری هست. در اين قالی‌ها تصاوير پرنده‌گان، چهارپايان، گياهان، درخت زنده‌گی، سوارکاران، صحنه‌هايی از شکار، شکل موجودات اسطوره‌يی و يا افسانه‌يی مثل اژدهای پرنده، واق واق، درخت سخن‌گو که می‌دانيم در انتهای شاخه‌های آن سر يک حيوان وجود دارد، ديده می‌شود.

سميه مزرعه در نوشتاری با عنوان نقش درخت زنده‌گی می‌نويسد: «آقای علی حصوری از نوعی درخت به نام درخت سخن‌گو يا واق واق نام می‌برد. از افسانه‌يی ياد می‌کند که نوعی درخت سخن‌گو در شهری به نام واق ‌واق وجود دارد. اين درخت در قالب اسليمی طراحی شده است به صورتی كه در انتهای سرشاخه‌های آن عناصر تزئينی از سر حيواناتی نظير گوزن و قوچ و حيواناتی ديگر قرار گرفته است.» و در ادامه می‌نويسد: «نقش درخت كه اكثرا به صورت درخت سرو طراحی می‌شود در انواع طرح‌های درختی، گل‌دانی (نقش ناظم)، نقش محرمات، طرح گلستان يا باغی، شكارگاه و نيز در انواع طرح‌های قايقی يا خشتی به كار می‌رود.»

به گفته‌ی بهرام بيضايی، سال‌ها پيش در آذربايجان فرش‌هايی بافته می‌شد که نقش آن‌ها «درخت سخن‌گو» بود. البته اين فرش سال‌هاست که ديگر بافته نمی‌شود و درخت سخن‌گو و قالی سخن‌گو خيلی کم در ايران شناخته شده‌اند. بيضايی در تعريف «درخت سخن‌گو» می‌گويد: "اين درخت در شاه‌نامه و کتاب‌هايی مانند هزار و يک شب وجود دارد. درختی که دو تنه‌ی زنانه و مردانه دارد و آينده را پيش‌بينی می‌کند. درخت سخن‌گو ظهرها با صدای مردانه و نيمه شب با صدای زنانه که صدای لطيف‌تری‌ست از آينده می‌گويد." اين درخت آن گونه که بيضايی می‌گويد با نام‌هايی هم‌چون درخت واک، واق، واج، واژه و مشتقات متفاوت ديگری شناخته می‌شود و در قديمی‌ترين کتاب‌های اسطوره‌يی، ريگ ودا و اوستا، درخت سخن‌گو ايزدبانوی باروری و سخن است که بعدها در اساطير ايرانی به ايزدبانوی آناهيتا که همان ايزدبانوی آب‌هاست، تبديل می‌شود. بيضايی می‌گويد: "هر چند اسطوره‌ی درخت سخن‌گو فراموش شده، اما در بعضی از نقش‌های قالی باقی مانده است، نقش‌هايی که به طور تصادفی آن‌ها را پيدا کردم. البته خيلی از اين فرش‌ها ديگر وجود ندارند ..."

 

مهرگياه

در کتب مقدس هنديان، وداها و اوپانيشادها، درخت واژگونی که ريشه‌ی آن رو به بالا و شاخه‌های آن رو به پايين است مظهر تمامی گيتی‌ست. برهماها درخت واژگون سه طبقه‌يی را در متون خود دارند که تجلی‌گاه سه الاهه‌ی زنده‌گی (ويشنو)، خلقت (برهما) و زوال و نيستی (شيوا) است. آنان اين درخت را «اسواتا» می‌نامند. شبيه همين درختان واژگون هندی در فرهنگ ما، «مهرگياه» نام گرفته است. در فرهنگ جهان‌گيری می‌خوانيم: «مهرگياه گياهی باشد شبيه آدمی و در زمين چين رويد و آن سرازير و نگون‌سار باشد. چنان که ريشه‌ی آن به منزله‌ی موی سر اوست. نر و ماده در گردن هم کرده و پای‌ها در يک‌ديگر محکم ساخته. گويند هر آن که آن را بکند در اندک روزی بميرد و طريق کندن آن چنان است که اطراف آن را خالی کنند. چنان‌که به اندک زوری کنده شود و ريسمانی بر آن بندند و سر ريسمان را بر کمر سگ تازی محکم سازند و شکاری در پيش آن سگ رها کنند. چون سگ عقب شکار بدود آن گياه از بيخ و ريشه کنده شود و سگ‌کن به اين اعتبارش گويند و سگ بعد از چند روز بميرد ... نر و ماده‌ی آن را از هم تفرقه توان کرد و اگر قدری از آن را به خورد زنی بدهند که عقيم باشد، البته فرزندش به هم رسد. اگر از نر بخورد فرزندش نر و اگر از ماده بخورد فرزندش ماده.»

پيش از ظهور زرتشت، مهرپرستان درختان را بسيار مقدس مى‌دانستند. مهرگياه ممکن است از نام آنان باشد.

 

ادامه دارد ...

 

Ç