سال ششم

يازده آذر 1386

 

 

صفحاتی هميشه‌گی

از روزهای گذشته

طبقات

هم‌راهان

درباره‌ی دوهفته‌نامه

 

 

 

نامه‌رسان

info [@] forough [.] net

 

 

 

هم‌راهی با «فروغ»

كدهايی برای هم‌راهی

 

 

برای اين كه فروغ را به خوبی ببينيد، قلم ياقوت را اگر بر دست‌گاه خود نداريد، نصب كنيد.

 

© 1381 تا 1386

برداشت مطلب از «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.

 

A Review Marquez New Work, by Shadi Bayan A Glance to Taha Moghanii's Art-work & An Interview with Him by Ensieh Siavash In Regard to Mowlana, by Mahmood Kavir

 

هم‌راه مولانا، همين حوالی

در گرامی‌داشت هشتمين سده‌ی تولد مولانا، مقاله‌يی از محمود كوير

همه جا سخن از مولاناست. از ترکستان تا فرغانه، از لب دريا تا ژرفای دل مرواريد، سخن از پير عشق و آزادی و انسانيت است. در جهانی سخت پريشان، پر از دش‌نام و دشمنی، که هر کسی می‌کوشد تا بگويد که مولانا از کشور او و سرزمين اوست، از گوشه‌يی، بر بامی، بر روزنی، اين آواز اوست که به گوش می‌رسد: گفتم ز کجايی تو؟ ... ادامه

 

درخت‌نامه: سرگذشت درختان مقدس

بخش چهارم از سلسله نوشته‌ی تازه‌يی از محمود كوير

روزی اسكندر كبير برای يافتن آب حيات به راه افتاد. می‌دانست هفتاد سال بايد جهان را بگردند تا آن را بيابند. چند جوان نيز با خود هم‌راه كرد. پس از سال‌های زياد به غار ظلمات رسيدند. در تاريكی اسب‌ها به سختی حركت می‌كردند. يكی از هم‌راهان پيش می‌رفت و كاه می‌پاشيد و اسبان به بو و رنگ آن پيش می‌رفتند. در پايان غار چند چشمه می‌جوشيد. اسكندر ماهی خشكيده‌يی به آب انداخت و ماهی جان گرفت. آب حيات را يافته بودند، ولی وقتی اسكندر خم شد تا آب را بنوشد يك جوجه تيغی در كنار آب به او گفت: "من هم چون تو انسانی بودم و آب حيات مرا به اين شكل جاودانه كرد." اسكندر آب را ننوشيد و آن را به پای درختان كاج ريخت. از آن زمان كاج‌ها هميشه سرسبزند و ... ادامه

 

ورودی مسافر

نگاهی به آثار عكاسی طاها مغانی و گفت‌وگويی با او توسط انسيه سياوش

نمايش‌گاه عكس «طاها مغانی» به شكل انفرادی و با عنوان «آگاه‌زيان مغانی» با نوزده قطعه عكس سياه و سفيد و يك عكس رنگی در «گالری مهروا» در آبان 1386 برپا شد. اين نمايش‌گاه حاصل يك سال و نيم تا دو سال انديشه و سه ماه كار پيوسته‌ی اوست ... ادامه

 

بازنده‌ی برنده

بازآفرينی فيلم «چه رؤياهايی ممكن است بيايند» توسط كاوه احمدی علی‌آبادی

در يك اتفاق ساده، كريس در درياچه‌يی زيبا با آنی آشنا می‌شود. آن‌ها پس از مدتی معاشرت، با يك‌ديگر ازدواج می‌كنند. در هنگام مراسم عروسی، آنی می‌لغزد و كريس او را می‌گيرد، آن گونه كه در بقيه‌ی زنده‌گی‌شان چنين می‌كند. آن‌ها پس از مدتی بچه‌دار می‌شوند و كنار هم با هم زنده‌گی می‌كنند. روزی از روزها، فرزندان‌شان با هم سوار ماشين شده و بيرون می‌روند، اما كريس و آنی ديگر آن‌ها را نمی‌بينند. بچه‌ها در يك حادثه‌ی رانندگی كشته می‌شوند. چه‌گونه معنايی برای اين فاجعه بيابيم و چه‌طور با آن كنار بياييم؟ ... ادامه

 

داستان فرزانه‌ی ديگر

بخش پايانی داستانی از هنری ون‌دايك به ترجمه‌ی ستار شكری

در تالار رؤياها، جايی كه به داستان فرزانه‌ی ديگر گوش فرا می‌دادم، سكوتی برقرار شد. در اين سكوت به ابهام هيأت‌اش را مشاهده می‌كردم كه در پستی و بلندی‌های ملامت‌انگيز صحرا بر روی شتر طی مسير می‌كرد، مثل كشتی‌يی بر روی امواج.

سرزمين مرگ ظالمانه تور خود را رويش افكنده بود. سنگستان هديه‌يی تقديم نمی‌كرد، مگر خار و تيغ. برآمده‌گی سنگ‌ها هر كجا مانند استخوان‌های هيولايی مرده به سطح زمين آمده بودند. «آريد» و رشته كوه‌های بس دشمن‌خو در برابرش افراشته شده بودند، شخم‌خورده با شيارهای خشك سبل‌آب‌های باستانی، سپيد و دهشت‌انگيز مانند زخم‌هايی بر چهره‌ی طبيعت. تپه‌های اطمينان‌ناپذير متجرك مانند قبوری در طول افق انباشته شده بودند ... ادامه

 

«رابطه‌ی جنسی» دل‌خوشی آدميه كه عشق رو پيدا نكرده!

نگاهی به رمان توقيف‌شده‌ی ماركز: «خاطره‌ی دل‌بركان غم‌گين من» توسط شادی بيان

اصلا قرار نيست در باره‌ی سايت «تابناك»، وزارت ارشاد، ناشر يا نظر حقوق‌دان مورد نظری حرف بزنم. از فردای روز توقيف كه سرتاسر خيابان انقلاب را مقواهای منقوش به «دل‌بركان غم‌گين» و خريداران كنج‌كاو و دست به نقد پر كرده بود هم كه بگذرم، می‌رسم به خود ماركز و داستان جنجالی آخرين رمان‌اش، كه هر چند در سال 2004 به چاپ رسيده، اما ام‌روز نقل محافل ادبی ما شده است ... ادامه

 

سه گانه‌ی يك اتفاق

داستان كوتاهی از انسيه سياوش

شنيده بود ديوانه دو مدل است. ديوانه‌يی كه خيلی خيلی زياد کسی را دوست دارد و ديگری حرف بدی است برای گفتن، اين اندوخته‌ی دوران خردسالی بود.

او ديوانه بود، اما خودش را دسته‌بندی نكرده بود. سرنگ را پر كرد. چند قطره از سوزن چكيد. دست‌اش می‌لرزيد. سرنگ را روی ميز گذاشت و با دست راست و دندان‌هاش كش دور بازوی دست چپ‌اش را محكم كرد. بلند شد، در اتاق را قفل كرد.

پای راستش را روی تلی از مجله‌های هفت گذاشت. روی جلد آخرين شماره‌ی زير پايش، عكسی بود از نيكول كيدمن، خوابيده بين سيب‌ها پوشيده شده با حرير. هفته‌ی پيش از كيوسك روزنامه‌فروشی روبه‌روی خانه‌ی «ته دنيا» خريده بود ... ادامه

 

همايش شاعرانه‌ی يادداشت‌های پراكنده در كثافت يك پياده‌رو

بخش‌هايی از يك رمان در حال نوشته شدن توسط وحيد آقاجانی

اگر بشود همه‌ی چيزها را از هيجان تهی كرد، آن وقت آيا می‌شود گفت كه همه‌ی اين چيزها در اين صورت زايل خواهند شد، مثل عقل را از هيجان انداختن؟

اين پرسش وقتی به ذهن‌ام خطور كرد كه پری‌ناز بالاخره بعد از مدت‌ها بی‌خبری، در موقعيتی غيرمترقبه برای من، با من تماس گرفت و حال و احوالی از من پرسيد. اين تماس بهانه‌يی شد كه شايد بيش‌تر به كار من آمد و برای پرسيدن من از حال و احوال او در دوران بعد از ازدواج‌اش مفيدتر واقع شد. ضمن اين كه با اين اتفاق به ظاهر كوچك، جريان ذهنی جديدی در من بروز كرد كه به خودی خود هيجان تازه‌يی هم در پی داشت. اين تماس تلفنی مقدمه‌ی تماس‌ها و ديدارهای بعدی‌مان شد ... ادامه

 

شطح‌های دشت عباس

پاره‌های هفتادم و هفتادويكم از يك شبه‌رمان بلند نوشته‌ی سيد محمدمهدی شهيدی

حالا فکر کنيد آمده‌ام نشسته‌ام روبه‌روی شما پايم را انداخته‌ام روی هم و دارم يک ريز راجع به وضعيت جغرافيايی و آب و هوايی جنگل‌های بارانی اراجيف می‌بافم و شما هم‌چنان که بسيار عادی و محترمانه حوصله‌تان از درازگويی و بی‌علاقه‌گی‌تان به موضوع سر رفته، گاهی سر تکان می‌دهيد، بله‌يی می‌جنبانيد زير لب يا با حيرتی ساده‌لوحانه می‌پرسيد: "واقعا؟" و من که خوب می‌دانم شما گول خورده‌ايد و توان متوقف کردن من را با يک «خفه شو» ساده نداريد، هم‌چنان ادامه می‌دهم، و در حالی که فنجان قهوه‌ام را با قاشق سرويس نقره‌يی مرحوم هم‌سرتان، به تأنی هم می‌زنم سيگار زَرَم را می‌گيرانم و بعد ازيک پُک طولانی رو به شما می‌گويم: "شما واقعا من را احمق فرض کرده‌ايد که هم‌چنان نشسته‌ايد و با منگوله‌ی روميزی ترمه ور می‌رويد تا عذابی را که می‌کشيد، نشان ندهد؟ شما يک خيار چنبريد آقا!" ... ادامه

 

رنگ كلمه: سه اثر از دو شاعر

آثاری از

سارا باقری و سيد محمدمهدی شهيدی

ادامه

 


 
 

 

 

شماره‌ی آتی «فروغ» را در بامداد  يك‌شنبه، 9 دی 1386 ببينيد.

تا آن وقت می‌كوشيم كه نسخه‌ی چاپی ديگری از مجله را هم آماده كنيم.

 

 

 
 

 

ماه‌نامه‌ی «فروغ»

نسخه‌ی كاغذی ماه‌نامه‌ی «فروغ» در حال حاضر با شمارگان اندكی منتشر می‌شود، اما اين امكان مهياست تا علاقه‌مندان نسخه‌ی الكترونيكی آن را به رايگان تهيه كنند.

در صورت تمايل به دريافت نسخه‌ی كاغذی و برای اشتراك، با نشانی مجله (info [@] forough [.] net ) مكاتبه و درخواست خود را اعلام كنيد تا شرايط اشتراك به شما اعلام گردد.

از اين پس و در ارسال شماره‌های آتی «فروغ»، از خدمات پست سفارشی بهره  برده می‌شود تا نگرانی‌های مربوط به عدم وصول نسخ نشريه، هم برای مجله هم برای مشتركان، بر طرف گردد. به همين خاطر، لطفا علاقه‌مندان به اشتراك، نشانی پستی خود را به طور كامل و دقيق به مجله اعلام كنند.

 

دريافت نسخه‌ی الكترونيكی ماه‌نامه:

- شماره‌ی 4 (شهريور و مهر 1386)

- شماره‌ی 3 (تير و مرداد 1386)

- شماره‌ی 2 (اردی‌بهشت و خرداد 1386)

- شماره‌ی 1 (فروردين 1386)