سال ششم

يازده آذر 1386

 

 

صفحاتی هميشه‌گی

از روزهای گذشته

طبقات

هم‌راهان

درباره‌ی دوهفته‌نامه

 

 

 

محمود كوير

هم‌راه با او / آثار پيشين

و

mahmoodkavir

[@] hotmail [.] com

و نشانی خانه‌ی اينترنتی‌اش:

mahmoodkavir.com

 

 

 

نامه‌رسان

info [@] forough [.] net

 

 

© 1381 تا 1386

برداشت مطلب از «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.

 

درخت‌نامه: سرگذشت درختان مقدس

بخش چهارم

محمود كوير

اشاره: بخش‌های پيشين مقاله‌ی بلند «درخت‌نامه» را در دو شماره‌ی قبلی «فروغ» می‌توانيد بخوانيد: بخش نخست، بخش دوم و بخش سوم.

درخت کاج

روزی اسكندر كبير برای يافتن آب حيات به راه افتاد. می‌دانست هفتاد سال بايد جهان را بگردند تا آن را بيابند. چند جوان نيز با خود هم‌راه كرد. پس از سال‌های زياد به غار ظلمات رسيدند. در تاريكی اسب‌ها به سختی حركت می‌كردند. يكی از هم‌راهان پيش می‌رفت و كاه می‌پاشيد و اسبان به بو و رنگ آن پيش می‌رفتند. در پايان غار چند چشمه می‌جوشيد. اسكندر ماهی خشكيده‌يی به آب انداخت و ماهی جان گرفت. آب حيات را يافته بودند، ولی وقتی اسكندر خم شد تا آب را بنوشد يك جوجه تيغی در كنار آب به او گفت: "من هم چون تو انسانی بودم و آب حيات مرا به اين شكل جاودانه كرد." اسكندر آب را ننوشيد و آن را به پای درختان كاج ريخت. از آن زمان كاج‌ها هميشه سرسبزند و برگ‌هايشان هرگز خزان نمی‌كنند.

 

نخل يا درخت خرما

درخت نخل نخستين درختی‌ست که قانون شامل حال‌اش شده است. بلوچ‌ها آن را شجره‌ی وفاداری می‌نامند. در سه‌هزار سال پيش و در زمان همورابی، ششمين شاه بابل، چند ماده قانون در باره‌ی کسانی که نخلی را ببرند و موادی نيز در باره‌ی کارگر و مالک نخلستان آمده است.

در ايران در زمان عيلاميان و نزديک شوش، نخلستان‌هايی از شش‌هزار سال پيش بوده است.

از سويی نام درخت خرما در بيست‌وسه جای قرآن آمده است و انجيل نيز از آن به عنوان درختی مقدس و مبارک ياد می‌کند. نام آن در كتاب مقدس چهل‌ودو بار تكرار شده است. در روايت خرما به عنوان يک ميوه‌ی بهشتی معرفی می‌گردد و از آن به عنوان شيرينی مورد علاقه‌ی پيامبر نام برده می‌شود. در باره‌ی انواع خرما و خواص مثبت و مفيد آن بيش از هفتاد حديث و روايت نقل شده است. در کتاب صحيح البخاری آمده است: «جبير بن عبدالله روايت کرده است: "محمد عادت داشت پيش از استفاده از منبر، زير شاخه‌يی از درخت خرما بايستد و موعظه کند. زمانی که برای او منبری ايجاد کردند، آن درخت مانند يک شتر ماده‌ی آبستن آن قدر گريه کرد تا اين که پيامبراز منبر پايين آمد و دست‌اش را روی آن نخل خرما قرار داد."»

در يزد و پيرامون آن، در ماه محرم نخل يا نقل‌گردانی می‌کنند. هيکل بسيار بلند و بزرگی از چوب به شکل نخل که با شمشير و آيينه و پارچه زينت می‌کنند.

 

درخت پسته

نام پسته با نام ايران درآميخته و توليد آن در ايران سابقه‌ی طولانی تاريخی دارد. برخی پژوهش‌گران پيدايش پسته را در ايران به چهار تا پنج هزار سال پيش نسبت داده‌اند. طبق مدارك تاريخی از قديمی‌ترين نقاط پسته‌خيز ايران می‌‌توان به مناطق سرخس، گرگان، قم و فردوس اشاره كرد. از هزاروپانصد سال پيش در قزوين، سمنان، جيرفت و دامغان كشت اين محصول رواج داشته است.

در فرهنگ‌نامه‌ی بريتانيكا و برهان قاطع، ايران به عنوان خاست‌گاه بومی پسته معرفی شده است. تاريخ روايت می‌كند که اين محصول، بومی نواحی سغد و خراسان است كه تا زمان هخامنشيان ساير ملل از آن آگاهی نداشته‌اند. پروفسور گيرشمن در كتاب «ايران از آغاز تا اسلام» به اين نكته اشاره می‌كند كه اولين درختان پسته، نخستين بار در عصر هخامنشيان از ايران به حلب برده شده‌اند.
محمدحسن ابريشمی، در كتاب «پسته‌ی ايرانی» می‌گويد: «سرزمينی كه بعدها پارت‌ و سپس خراسان نام گرفت، رويش‌گاه اصلی و اوليه‌ی درختان پسته است. حد غربی دامنه‌ی رويش اين درختان تا نواحی نيشابور و حد شرقی آن تا نواحی بلخ و در دو سوی جيحون بوده است. مستندات نشان می‌‌دهد كه درختان پسته در عصر هخامنشيان خودرو بوده و اهلی نشده بوده است و به جز محدوه‌ی يادشده، درخت پسته در هيچ‌جا وجود نداشته است. بنا بر اين، از دوران باستان، پسته‌ی صادراتی ايران منحصرا از آن قلم‌رو صادر می‌‌شده است.
در ايران عصر ساسانی، پسته در زمره‌ی كالاهای مهمی قرار گرفت كه به چين صادر می‌شد. در اين دوره از تاريخ، پسته به عنوان خوراكی‌يی مطبوع و به شكل بريان يا بوداده به كار می‌‌رفت. هم‌چنين در شيرينی‌هايی از بادام، پسته و گردو استفاده می‌شد. شيرينی‌هايی كه در زبان عربی لوزينه و جوزينه ناميده شدند. متنی از دوره ساسانی به زبان پهلوی به جای مانده كه در آن به پسته‌ی گرگانی كه در آن روزگار شهرتی داشته اشاره شده است.

نام درخت پسته در زبان‌های يونانی، لاتين، زبان‌های اروپايی، عربی، ترکی، رومی، ژاپنی و ديگر زبان‌ها از نام ايرانی اين درخت گرفته شده است. در پارسی قديم نام اين درخت «پيست کاو» و در فارسی پهلوی «پيستاک» بوده و بعدها به پسته تغيير نام داده است.

از ارقام مهم پسته در ايران می‌توان به اکبری، کله قوچی، احمد آقايی، اوحدی، بادامی، زرند ممتاز، خنجری دامغان، شاه‌پسند، سفيد پسته‌ی نوف و قزوينی اشاره کرد.

 

درخت کنار يا سدر

سدر درختی از تيره‌ی مخروطيان است که شباهت زيادی با کاج دارد، ولی از کاج بسيار تنومندتر و بلندتر می‌‌شود و تا بيش از سه‌هزار سال عمر می‌‌کند.
اين درخت در جنوب ايران، از بوشهر تا جاسک، نقش مقدسی دارد. مردم جنوب آن را به نام «پير کنار» می‌خوانند. «پير» يعنی يک شخصيت مقدس و ريشه‌ی مانوی دارد و با کلمه پدر نيز هم‌ريشه است. «پير کنار» يعنی درخت مقدس کنار. «کنار» همان درختی است که از برگ آن سرشوی گياهی سدر به دست می‌آيد. درخت کنار ميوه‌يی دارد که افراد محلی آن را می‌خورند. در بوشهر در محله‌ی خواجه‌ها، يک «پير کنار» به نام «خواجه‌ی خضر» و در محله‌ی رونی، «پير کناری» به نام «کرت» وجود دارد که هنوز هم به همان شيوه‌ی عصر جادو پرستيده می‌شوند و مردم، به ويژه زن‌ها، شب‌های جمعه به زيارت اين درختان جادويی می‌روند و از آن‌ها کمک می‌طلبند.

شيخ طوسی در امالی می‌نويسد: «جرير دست‌هايش را بلند كرد و گفت: "الله اكبر! در اين باره خبرى از پيام‌بر به ما رسيده بود كه آن حضرت سه بار قطع‌كننده‌ی درخت سدر را لعنت كرده بود. ما تا كنون متوجه معناى اين حديث نبوديم. اينك علت نفرين و لعن كردن آن حضرت را مى‏فهميم، زيرا هدف از بريدن درخت سدر، دگرگون ساخت شهادت‌گاه و محل دفن حسين عليه السلام است، تا مردم جاى قبر او را ندانند و پيرامون آن توقف نكنند."»

شيخ مفيد در ارشاد نقل می‌كند: «زمانی كه حضرت جواد با هم‌سرش ام الفضل از بغداد به مدينه مراجعت كرد، به كوفه كه رسيد مردم او را مشايعت كردند. هنگام غروب در خانه‌ی مسيب فرود آمد و به مسجد وارد شد. در صحن مسجد درخت سدری قرار داشت كه هنوز ميوه‌ی آن به بار ننشسته بود. امام كوزه‌ی آبی خواست و در پای آن درخت سدر وضو گرفت و نماز مغرب را با مردم اقامه كرد و از مسجد خارج شد. امام جواد هنگامی كه به كنار درخت سدر رسيد، مردم متوجه شدند كه آن درخت به بار نشسته و ميوه داده است. از اين جريان شگفت زده شدند و از ميوه‌ی آن خوردند در حالی كه ميوه‌های سدر هسته نداشت. آن‌گاه حضرت را برای وداع بدرقه كردند.»

اين درخت بومی جنوب ايران است و در کتاب‌ها به نام‌های کنار، سدر، سدره، منبل داوود، سنجد گرجی، نيم، ضال، ببر و شجره النبق خوانده شده ‌است.


درخت پرتقال

پروفسور شفيع جوادى سی گونه‌ی گياهى را به عنوان گياهان مقدس انتخاب مى‌كند كه از مهم‌ترين آن‌ها مى‌توان به درخت پرتقال، زيتون، انجير، انار، بلوط، سرو، سرو كوهى، صنوبر، كاج، شمشاد، نرگس، چنار، خرما و سرخدار اشاره كرد. وى در باره‌ی درخت پرتقال در كتاب خود مى‌نويسد: «از دوران‌هاى بسيار كهن در مشرق زمين، ايران و خاورميانه، پرتقال به عنوان ميوه‌ی خورشيدى وجود داشته است و در ادبيات كهن نيز هم‌راه آثار هنرى، ميوه‌ی پرتقال منعكس است. در اروپا بين مسيحيان، درخت پرتقال را مطلوب مريم مقدس هميشه باكره، سمبل پاكى و صداقت و دوستى مى‌پندارند و تازه‌عروسان پيشانى خود را با گل‌هاى اين درخت تزيين مى‌كنند.»


درخت زيتون

در دنيای هومر، همان‌گونه که در ايلياد مشخص است، روغن زيتون فقط به‌عنوان يک ماده برای ثروت‌مندان – محصول خارجی – شناخته شده و بيش‌تر به سبب ارزش آن برای آرايش پهلوانان مورد توجه بوده است. جنگ‌جويان بعد از استحمام به خودشان روغن زيتون می‌‌‌زدند و بدن پاتريکلوس هم عينا با روغن زيتون پوشيده می‌‌‌شد، اما نه اشاره‌يی به کشت اين گياه شده نه بر تاکستانی که روی سپر آشيل نقش شده، وجود دارد. اما اگرچه در ايلياد هيچ اشاره‌يی به کشت زيتون نشده، وجود آن در باغ السينوس و ديگر کنايه‌های آشنا نشان‌دهنده‌ی اين حقيقت است که زيتون در زمان نگارش اديسه شناخته شده است.

و زيتون هر روز تمامی روايات به تپه‌های آهکی آتيکا به عنوان اولين مکان کشت آن در شبه جزيره‌ی يونانی اشاره دارد. زمانی که پوزئيدون، خدای دريا، و آتن، الاهه‌ی عقل و زيبايی، برای شهر آينده رقابت می‌‌‌کردند به خواست الاهه يک زيتون از صخره‌ها پديدار شد. اين که اين افسانه ارتباطی با اولين کشت زيتون در يونان دارد، با توجه به داستان جالبی که توسط هرودوت در باره‌ی مردم اپيدوريان نقل شده، قطعی به نظر می‌‌‌رسد. آن‌ها به علت از دست دادن محصول‌شان مجبور به مشورت با پيش‌گوی دلفی شدند و مقرر شد تا مجسمه‌هایداميا و آكسِسيا، نمادهای حاصل‌خيزی، را از چوب باغ‌های زيتون بتراشند، سپس تنها در اختيار مردم آتن قرار گيرد. آتنی‌ها به درخواست مردم اپيدوريان درختی را به آن‌ها دادند، مشروط به آن که هر سال برای آتنا الاهه‌ی عقل و زيبايی (نگه‌بان آن) قربانی کنند. آن‌ها دستور دلفی را اطاعت كردند و سرزمين‌شان دو باره حاصل‌خيز شد.

درخت مقدس مدت طولانی در آکروپوليس قرار دادشت و اگرچه در حمله‌ی ايرانيان نابود شد، دو باره از ريشه جوانه زد. صنعت سفال‌گری مردم آتن نيز به علت تقاضا برای ظروفی که در آن‌ها روغن زيتون صادر شود، تحت تأثير قرار گرفت و اهميت بيش‌تری يافت: حمل شاخه‌های آن در جشن بزرگ يونان، افشاندن زيتون وحشی برای قهرمانان المپيک، تاج زيتون فاتحان رومی در مراسم استقبال.

در زمان سولن، حقوق‌دان يونانی، زيتون به قدری گسترده شده بود که او وضع قوانينی را برای کشت منظم اين درخت در آتيکا ضروری دانست. اين منطقه‌يی بود که احتمال زيتون از آن‌جا به تدريج در تمام نواحی هم‌پيمان يونان و کشورهای انشعابی از آن انتشار يافت. در ساحل آسيای صغير که در آن‌جا مقدار فراوانی از اين درخت در زمان تاله‌ها وجود داشت. اين درخت ممکن است در سال‌هايی پيش‌تر از آن توسط کشتی‌های فنيقی آورده شده باشد. برخی از جزاير دريای اژه نيز ممکن است آن را از همين منبع به دست آورده باشند.
زادگاه اصلی اين درخت شايد فنيقيه بوده كه در حدود سال دوهزار قبل از ميلاد در اين ناحيه كاشته می‌شده و از آن‌جا به غرب، يعنی اروپا و آفريقا، و به شرق، يعنی افغانستان و ايران، راه يافته است.

در قرآن آمده است: «و درختی‌ست كه در طور سينا می‌رويد. روغن می‌دهد و آن روغن برای خورنده‌گان خورشی‌ست. (مومنون، آيه‌ی بيست)» و همين‌طور: «و هو الذی انزل من السماء ماء فاخرجنا به نبات كل شیء فاخرجنا منه خضرا نخرج منه حبا متراكبا و من النخل من طلعها قنوان دانيه و جنات من اعناب و الزيتون و الرمان مشتبها و غيرمتشابه انظروا الی ثمره اذا اثمر و ينعه ان فی ذلكم لايات لقوم يومنون (انعام)»، به اين معنی: «اوست خدايی كه از آسمان باران فرستاد و بدان باران هر گونه نباتی را رويانيديم، و از آن نبات ساقه‌يی سبز و از آن دانه‌هايی بر يك‌ديگر چيده و نيز از جوانه‌های نخل خوشه‌هايی سر فروهشته پديد آورديم، و نيز بستان‌هايی از تاك‌ها و زيتون و انار، همانند و ناهمانند. به ميوه‌هايش آن‌گاه كه پديد می‌آيند و آن‌گاه كه می‌رسند بنگريد كه در آن‌ها عبرت‌هاست برای آنان كه ايمان می‌آورند.» و باز: «و هو الذی انشا جنات معروشات و غير معروشات و النخل و الزرع مختلفا اكله و الزيتون و الرمان متشابها و غيرمتشابه كلوا من ثمره اذا اثمر و اتوا حقه يوم حصاده و لا تسرفوا انه لا يحب المسرفين (انعام)، به اين معنی: «و اوست كه باغ‌هايی آفريد نيازمند به داربست و بی‌نياز از داربست، و درخت خرما و كشت‌زار، با طعم‌های گوناگون، و زيتون و انار، همانند، در عين حال ناهمانند. چون ثمره آوردند از آن‌ها بخوريد و در روز درو حق آن را نيز بپردازيد و اسراف مكنيد كه خدا اسراف‌كاران را دوست ندارد.» ديگر اين كه: «ينبت لكم به الزرع و الزيتون و النخيل و الاعناب و من كل الثمرات ان فی ذلك لايه لقوم يتفكرون (نحل، آيه‌ی يازده)»، به اين معنی: «و با آن برای‌تان كشت‌زار و زيتون و نخل‌ها و تاكستان‌ها و هر نوع ميوه بروياند، در اين عبرتی‌ست برای مردمی كه می‌انديشند.» و نمونه‌هايی ديگر:

«الله نور السموات و الارض مثل نوره كمشكوة فيها مصباح المصباح فی زجاجة الزجاجة كانها كوكب دری يوقد من شجرةٍ مباركة زيتونة لا شرقية و لاغريبة يكاد زيتها يضيء و لو لم تمسسه نار نور علی نور يهدی الله لنوره من يشاء و يضرب الله الامثال للناس و الله بكل شيء عليم (نور، آيه‌ی 35)»، به اين معنی: «خدا نور آسمان‌ها و زمين است. مثل نور او چون چراغ‌دانی‌ست كه در آن چراغی باشد، آن چراغ درون آبگينه‌يی و آن آبگينه چون ستاره‌يی درخشنده. از روغن درخت پربركت زيتون كه نه خاوری‌ست نه باختری افروخته باشد. روغن‌اش روشنی بخشد هرچند آتش بدان نرسيده باشد. نوری افزون بر نور ديگر. خدا هر كس را كه بخواهد بدان نور راه می‌نمايد و برای مردم مثل‌ها می‌آورد، زيرا بر هر چيز آگاه است.»

«و التين و الزيتون. و طور سينين. و هذا البلد الامين. لقد خلقنا الانسان فی احسن تقويم (تين، آيات اول تا چهارم)» به اين معنی: «سوگند به انجير و زيتون، سوگند به طور مبارك، سوگند به اين شهر ايمن، كه ما آدمی را در نيكوتر اعتدالی بيافريديم.»

نام زيتون شش مرتبه در قرآن آمده است و يك بار در سوره‌ی مؤمنون، آيه‌ی بيست اشاره‌ی غيرمستقيم به درختی شده كه روغن می‌دهد و در كوه سينا می‌رويد. نام زيتون به تنهايی فقط دو بار آمده است، در حالی كه پنج بار هم‌راه با ديگر ميوه‌ها، يعنی خرما، انار، انگور و انجير از آن ياد شده است.

زيتون درختی‌ست که برای نخستين بار در طور سينا روييد و آن درختی‌ست که پس از توفان نوح پديد آمد. رستن‌گاه آن در شام و بيت المقدس است. درخت زيتون لقب شجره‌ی مبارک را از خدا در کتاب مقدس قرآن دريافت داشته است.

شاخه‌ی درخت زيتون نشانه‌ی صلح است و می‌گويند بعد از توفان معروف نوح، کبوتری شاخه‌يی از درخت زيتون را برای نوح آورد و نوح فهميد که آرامش برقرار شده است. در قديم در کليسای کاتوليک‌ها روغن زيتون را برای تقديس پادشاهان به کار می‌بردند.

درخت زيتون می‌تواند تا دوهزار سال عمر کند، ولی به شرطی که سرما و يخ‌بندان شديد آن را خشک نکند. پيرترين درخت زيتون ايران در كرند كرمانشاه هزار سال عمر دارد.

روايت است که انوشيروان با خود قرار کرده بود که از هر که کلام خوش بشنود، چهارصد درهم به او بدهد. روزی پيرمردی را ديد که درخت زيتون می‌نشاند، گفت: "تو پيرمردی، به چه آرزو درخت زيتون می‌نشانی؟ و حال آن که عمر تو وفا نمی‌کند که بار آن را بخوری!" پيرمرد گفت: "ديگران کاشتند و ما خورديم، ما نيز بکاريم تا ديگران بخورند." انوشيروان خوش‌اش آمد، امر کرد چهارصد درهم به او دادند. پيرمرد گفت: "درخت مردم بعد از مدت زيادی بار می‌دهد، اما درخت من همين روز اول بار داد." از اين حرف نيز انوشيروان خوش‌اش آمد و دستور داد چهارصد درهم ديگر به او بدهند. پيرمرد گفت: "درخت مردم سالی يک دفعه بار می‌دهد، اما درخت من دو بار." از اين جمله هم انوشيروان خوش‌اش آمد، امر کرد باز هم چهارصد درهم ديگر به او بدهند. آن‌گاه انوشيروان سوار بر اسب‌اش شد و تند رد شد و گفت: "می‌ترسيم خزانه‌ی ما را تمام كند!"

در ايران منطقه‌يی که درختان زيتون ممتازی دارد، شهر منجيل بين رشت و تهران است. ام‌روز با تأسيس کارخانه‌های روغن‌گيری به خوبی از محصول زيتون آن استفاده می‌شود، ولی در صد سال قبل چنين نبوده و شليمر معروف در کتاب خود در اين باره چنين می‌نويسد: «زيتون منجيل بسيار عالی‌ست، ولی متأسفانه ساکنان اين منطقه نمی‌دانند چه‌گونه از آن استفاده کنند و فقط روغن خيلی بدی از آن می‌گيرند که قابل خوردن نيست. از اين روغن صابونی می‌پزند که آن هم صابون پستی‌ست!"

 

ادامه دارد ...

 

Ç