|
|
|
|
||||||||||||||
|
درختنامه: سرگذشت درختان مقدس بخش پنجم محمود كوير
درخت مقدس و فرهنگ مردم دکتر مهرداد بهار در مقالهيی با عنوان «درخت مقدس» جنبهی ديگری از چنين تأثيرات مهمی را در فرهنگ عامه به خوبی يادآور شده است، که در ادامه خلاصهيی از آن مقاله را با هم میخوانيم: "درختها از ديرزمان در نزد انسان گرامی بودهاند. انسان بدوی اعصار کهن و انسان بدوی عصر حاضر گمان میکرده است و میکند که درختان نيز مانند جانوران و مردم دارای رواناند. اين امر را نه تنها میتوان در اعتقادات مردم مصر و بين النهرين در اعصار باستان ديد که در عصر حاضر و به خصوص در قرن نوزدهم، که هنوز تمدن به ميان بسياری از اقوام آفريقايی، آمريکايی و اقيانوسيهيی راه نيافته بود، نيز اين اعتقاد در اين سـرزمينها زنده بود و شايد هنوز هم باشد. مثــلا سرخپوستـان قوم هيداتسا (Hidatsa) در آمريکای شمالی بر اين اعتقاد بودند که درخت «كاتنوود» (Cottonwood) که بزرگترين درخت درههای عليای ميسوریست، دارای بصيرت و خردیست که اگر او را نيکو بدارند، ايشان را در بسياری امور ياری خواهد داد و سرخپوستان، پيش از متمدن شدن، انداختن اين درخت را گناه میدانستند و پيران قوم معتقد بودند که بدبختیهای تازهی قومشان به علت بیاحترامی نسل جوانتر به اين درخت است. مردم قوم ونيکا (Wanika) در شرق آفريقا گمان داشتند که هر درختی، و به خصوص درخت نارگيل، روانی خاص خود دارد و افکندن يک درخت نارگيل برابر مادرکشیست، زيرا اين درخت زندهگیبخش است. در نزد مردم گربالی (Grbali) در دالماسی اين اعتقاد وجود دارد که در ميان درختان بزرگ تنها بعضی درختها هستند که دارای رواناند و اگر کسی آنها را بيفکند درجا خواهد مرد. در آفريقای غربی درخت بسيار عظيم «سيلككاتن» (Silk-Cotton)، که عظيمترين درخت منطقه است، مورد احترام همهی اقوام آن سرزمين، از سنگال تا نيجر است و آنها را خانهی ارواح يا خدايان میدانند. بعضی از ساکنان جزاير فيليپين گمان دارند که ارواح درگذشتهگانشان بر درختها زندهگی میکنند و آن هم بر بلندترين درختها که شاخههای خود را به هر سو گستردهاند. اما اين تنها وجود روان درگذشتهگان يا سکونت خدايان در درختها نيست که آنها را مقدس میکند. اين استقرار روان يا خدا در درخت، يا يکی بودن روان يا خدا با درخت، به اعتقاد مردم بدوی، نتايج بزرگی را برای انسان در بر دارد، از آن جمله، اين گونه درختها قدرت آن دارند که باران بياورند، خورشيد را به درخشش واداراند و گلهها را افزايش بخشند و زنان را به بارداری و زايش ياری دهند."
چنار مقدس حتا در اروپای قرن بيستم نيز بقايای اعتقاد به تقدس درخت را میتوان يافت. آيين May-Treeو May-Pole در ميان دهقانان اروپايی يکی از اين جمله است. آيا تقدس چنارهای کهن و نه هر چناری در نزد مردم ما همان رشته اعتقاداتی نيست که بالاتر ياد شد؟ چنار کهن چنان خصوصياتی طبيعی دارد که میتواند اعجاب مردم ساده و عشق نگارنده اين سطور را به خود برانگيزد. چنار عظيمترين و از پرعمرترين درختان نجد ايران است. گسترش شاخههای چنار کهن به هر سو چنان است که پهنهيی بزرگ را در زير سايه خود میگيرد و چنان بلند و افراشته است که از دوردست ديده میشود. به گفتهی يکی از دهقانان کشار: "چنار شاه درختهاست." اما تنها عظمت، سترگی و پرعمری چنار نيست که باعث تقدس چنارهای کهن شده است. اين نوجوان شدن هر سالهی چنار نيز هست که به آن حالتی جادويی و ستايشانگيز میبخشد. چنار هر ساله پوست میافکند و شاخههای تنومند آن رنگ سبز روشنی به خود میگيرد و اين جوان شدن هر سالهی چنار، مانند هميشه سبز ماندن سرو، به آن تقدس میبخشد، زيرا حفظ قدرت جوانی يکی از شرايط لازم برای باروری است و آن را مظهر برکت و نعمت بخشيدن ابدی خدايان و ارواح میسازد. در تاريخ ايران باستان نيز اشاراتی به چنار رفته است که تقدس و کار- ويژهی آن را بيشتر مشخص میکند. ساموئل. ک. ادی کتابی در بارهی آيين شهرياری در شرق فراهم آورده است که، به گمان من، لااقل خواندن فصل مربوط به ايران آن برای هر علاقهمند به تاريخ فرهنگ ايران ضروریست. «ادی» در اين کتاب، مسائل بسيار جالب توجهی را در بارهی سنتهای شهرياری در شرق مطرح میکند و از آن جمله، در بارهی ارتباط شهرياران دوران مادی و هخامنشی با درخت و بهخصوص درخت چنار مطالب بديعی میآورد. پادشاهان پارس پيوسته درخت چنار را گرامی میداشتند. در دربار ايران چنار زرينی همراه تاکی زرين بود که آنها را اغلب در اتاق خواب شاه مینهادند و چنار را به گوهرهای بسيار آراسته بودند و پارسيان آن را ستايش میکردند. هنگامی که داريوش بزرگ در آسيای صغير بود، به او درخت چنار و تاکی زرين هديه دادند و هنگامی که خشايارشا به جنگ يونان میرفت در راه چناری عظيم ديد و فرمود تا آن را به زيورهای زرين بيارايند و آن را به نگهبانی به سپاهيان گزيده خود سپرد. ظاهرا به دست آوردن درخت زرينی که در خوابگاه شاه بود معنای به دست آوردن سلطنت میداد. اين امر درست همان است که، در اعصار کهن، در معبد نمی (Nemi) در ايتاليا وجود داشته است و آن اين که در معبد درخت خاصی روييده بود که در طی روز و تا ديرگاه شب کاهنی به گرد آن میگشت و از آن حفاظت میکرد. تا هنگامی که اين کاهن قادر به حفظ آن درخت بود، سمت کهانت خود را حفظ میکرد و دستی بر درخت نمیرسيد، مگر خون کاهن ريخته شود. اين دو امر آيين را بازگو میکند که بنا بر آن فرمانروايی و کهانت همه به معنای حفظ سرسبزی و برکت بود و وظيفهی اصلی شاه کاهن آن بود که چون مظهر زمينی نيروهای آسمانی نعمت و غنا را در سرزمين خود حفظ کند. در ايران مظهر اصلی اين غنای طبيعت ظاهرا چنار بوده است که هنوز هم به شکلی اسلامیشده بر جای مانده است. اما در بسياری از نوشتههای کهن در بارهی ايران اين درخت چنار با تاکی همراه است. برای اين درخت انگور چه توجيهی داريم؟ «ادی» توضيح خاصی برای آن ندارد. قديمترين يادآوری در بارهی تاک، گفته هرودت است که میگويد: "واپسين شاه ماد دختر خود را، که مادر کوروش شد، به خواب ديد که از شکماش تاکی روييد و سراسر آسيا را پوشانيد." اگر توجه داشته باشيم که انگور در اساطير ايرانی مظهری برای خون است و خون نيروی اصلی حيات است و اگر ضمنا توجه داشته باشيم که در دولت هخامنشيان بازماندههايی از آيين بومی کهن مادرسالاری باقی مانده بود که بر طبق آنها سلطنت از طريق زنان ادامه میيافت، میتوان تاکی را که بر چنار میپيچيد مظهر خون و دوام سلطنت هخامنشيان دانست. در واقع چنار مظهر شاه و تاک مظهر همسر او بود که از طريق او خون سلطنت دوام میيافت.
و اما
ماجرای چنار هزار سالهی امامزاده صالح كه در يك اقدام نسنجيده
نيمهشب قطع و براى هميشه ريشهكن شد تا شهردارى به جاى آن حوض آب و
باغچهی بنفشه ايجاد كند. خانم ژان ديولا فوآ، باستانشناس فرانسوى،
كه نزديك به صدوبيست سال قبل از چنار تجريش در صحن امامزاده صالح
بازديد كرده بود، در يادداشتهاى خود مىنويسد: "در روستاى تجريش باغ
زيبايىست به نام باغ فردوس كه در وسط اين باغ درختان زيبايى
كاشتهاند. يكى از آنها چنارىست كه به مثابهی صحن و رواق مسجد تجريش
است و آن را مقدس مىدانند و به آن شمع روشن مىكنند و نذر مىكنند.
شاخههاى قطور آن هر يك همانند درخت بزرگىست كه ساختمانها را پوشانده
و مخفى كردهاند و مسلمانان در زير سايهاش نماز مىخوانند و در كنار
آن در لاى ريشههاى قطور، چایچيان و شربتفروشان سماور و استكان و
سبوهاى خود را قرار داده و به صورت چایخانه و كافه درآوردهاند." درخت چنار مقدس روستای «زرآباد» همه ساله ميزبان خيل عظيمی از زايران و مشتاقانیست كه برای زيارت و عزاداری گرد هم میآيند. به گزارش ايرنا، بر پايهی يك سنت ديرين، هر ساله مردم روستای زرآباد و هزاران زاير در قالب دستههای عزاداری، شب عاشورا گرداگرد درخت چنار خونباری كه در صحن اين امامزاده روييده، حلقه زده ضمن عزاداری و سينهزنی، در اولين دقايق صبحگاه عاشورا، شاهد چكيدن مايعی سرخفام از شاخسار اين درخت میشوند. به اعتقاد اهالی اين روستا و بنا بر روايات منقول، درخت كهنسال و مقدس زرآباد، در روز عاشورای سال 61 هجری كه خون امام، دشت كربلا را گلگون كرد، ميزبان يكی از مرغانی بود كه از سوی خداوند مأمور شده بودند تا با آغشته كردن خود به خون، پيام كربلا را به سراسر جهان برسانند. يكی از آن مرغان به اين ديار آمده و با پرهای خونين خود بر روی شاخسارهای درخت چنار روستای «زرآباد» نشست. چنار چكچك از نظر زرتشتيان بسيار مقدس است. اين درخت تا كنون دو مرتبه تحت تأثير ريزش كوه شكسته و مجددا روييده است. اهالی روستايی در مهريز يزد معتقدند چنار موجود در اين روستا هر هزار سال يك بار خود به خود آتش گرفته و خاموش میشود.
سروهای مقدس داستانهای مختلف در بارهی درختان و نامدار بودن برخی از آنان بيش از پيش نشان اهميت درخت در فرهنگ ملل مختلف است. هدايت در نيرنگستان خود از درخت سرو کاشمر چنين میگويد: "معروف است كه زرتشت دو درخت سرو كاشت كه يكی در فريومد و ديگری در كاشمر بود. سرو كاشمر را متوكل عباسی از سر بغض بريد و به خواهش زرتشتيان توجه نكرد. او میخواست از تنهی آن كاخی در بغداد برای خود بسازد، ولی پيش از رسيدن درخت به بغداد از جهان رفت." امروزه اما درخت سرو هزار سالهيی در ابركوه پابرجاست كه مورد توجه اهالیست و در ميراث فرهنگی نيز ثبت شده است. تقدس درخت سرو مربوط به اعتقادات مهرپرستىست. بنا بر آثار به جا مانده و نوشتههاى تاريخى در كاشمر، سرو مشهورى وجود داشته كه زرتشتيان آن را مقدس مىشمردند و پاى آن محل نيايش بوده و برخى زرتشتيان معتقد بودند كه مقبرهی زرتشت در آنجا بوده است. فردوسى در اين باره مىگويد: "پيامبر زرتشت يك درخت سرو شگفت كه سرشتى مينوى و اندازهيى بسيار بزرگ داشت از ناحيهی كاشمر در آتشكدهی برزين مهر بر زمين نشاند ..."
روايت ديگر آن است که چون ايرانيان هميشه به نيايش و ستايش در اطراف آن
مىپرداختند به دستور متوكل عباسى، آن سرو را از ته بريدند تا ديگر
يادگارى از دين و آيين ايرانيان به جا نماند. آتشكدهيى را كه در
اطراف آن بود نيز ويران كردند كه هم اكنون آثارش به جا مانده است. مانی نيز در آموزههای خود از دو درخت پاکی و مرگ سخن میگويد. او سه چهارم جهان را يعنی خاور، باختر و شمال را جزء قلمرو درخت زندهگی و بخش نيمروزی جهان را محل ريشه دوانيدن درخت تاريکی میدانست. بر اساس اعتقادات مانوی در بخش نيمروزی نيز درخت زندهگی يا پاکی وجود دارد، ولی ناپيداست. خانم سميه مزرعه در تارنمای علمی پژوهشی فرش ايران مینويسد: "جستوجو در قالیچههای بلوچی نشان میدهد كه تمامی شواهد و آثاری كه در روايات تاريخی از درخت سرو كشمير ذكر شده است، در اين قالیچهها به وضوح و با كمترين تغيير قابل بررسیست. برخی از اين تصاوير درختی را نشان میدهد كه در لابهلای شاخهها و برگهای آن پرندهگان و حيوانات مشخصا در اطراف درخت قرار گرفتهاند و يا در حاشيهی اصلی فرش، دور تا دور آنها را احاطه كردهاند. مطالعهی نمونههای بيشتر نشان میدهد كه برخی از اين قالیچهها به طور آشكار دارای دو درخت در طرح اصلی هستند كه در واقع انطباقیست با همان رویداد تاريخی كاشتن دو درخت سرو توسط زرتشت، اما بدون ترديد نمونههای نادری كه دارای سه درخت هستند نوعی ذوقآزمايی از سوی بافندهگان برای رسيدن به طرحی جديد است. به طور كلی، بافته شدن اعضای طرح درخت با چنين جزئيات و شواهدی كه شرح آن داده شد بر روی مقدسترين قالیچههای بلوچ كه بهنام سجادهيی شهرت دارند، خود تأييد ديگری است از خاستگاه اعتقادی و نمادين درخت بر روی اين گروه فرشهای شرق ايران كه هيچ گاه عنوان مهراب در اين مناطق برای اين طرح جایگاهی نداشت. طرحهای درختی بلوچ خراسان و بعضا سيستان بايد مفهومی عميقتر و قداستی بيش از برگ درخت بيد يا خود درخت داشته باشد. به همين دليل بايد برای دست يافتن به خاستگاه اصلی اين طرح باز هم در مسير تاريخ و رخدادهای تاريخی به عقب باز گرديم." در اين مطالعه در میيابيم كه ظهور زرتشت در ايران شروعی بزرگ برای بر انداختن آيين مهر و مهردينان ايران باستان بوده است. روايت ظهور مهر چنين است كه تولد او از دوشيزهيی كه در آب درياچهی هامون بارور میشود، انجام میپذيرد. دومين حادثه پس از ظهور مهر، كشته شدن يك گاو است. با كشته شدن گاو به دست مهر، نماد اساسی و اوليهی اين آيين كه در تمامی مهرابههای آنان كه بيشتر در اروپا و خارج از مرزهای ايران هستند، ديده میشود. به هر جهت، مهر بعد از جنگ و گريزهای متعدد، موفق به كشتن گاو میشود. پس از كشته شدن گاو است كه شگفتانگيزترين ماجرای ميترا روی میدهد. در كالبد گاو گياه سودمندی میرويد كه زمين را فرا میگيرد. از فرو ريختن خون گاو بر زمين اولين درخت در زمين روييده میشود كه درخت انگور يا تاك است. معروف است که زرتشت دو شاخه از بهشت آورد و به دست خودش يکی از آنها را در کاشمر و ديگری را در فارمد از قرای طوس کاشت. اين دو قلمه به مرور زمان بیاندازه بزرگ و کهن میشوند و مردم به آنها معتقد بودهاند. میگويند که مرغان بیشمار بر شاخههای آن آشيانه داشتهاند و در سايهی آن جانوران بسيار میچريدهاند. شهرت اين درخت که به گوش خليفه متوکل عباسی میرسد، حکمی به طاهر ابن عبدالله که در آن زمان حاکم خراسان بوده مینويسد تا درخت سرو کاشمر را که در بست نيشابور بوده بريده بر گردونهها نهند و شاخههای آن را در نمد گرفته بر شتران بار کرده به بغداد بفرستند. دستهيی از زرتشتيان که اين حکم میشنوند، پنجاههزار دينار به طاهر وعده میدهند که اين درخت را نبرد، ولی طاهر درخت را میاندازد و به قول نگارندهی تاريخ جهاننمای از مدت عمر آن درخت تا سنهی دويست و سی و دو هجری هزار و چهارصد و پنجاه سال گذشته بود. و چون آن درخت بيفتاد در آن حدود زمين بلرزيد. چون اين درخت به يک منزلی مقر خليقه رسيد، غلامان ترک شب هنگام بر سر متوکل عليه اللعنه ريخته تن او را پاره پاره کردند (به نقل از فرهنگ انجمنآرا). در کنار سرو کاشمر و به فرمان زرتشت، سرو ديگری کاشتند که سرو فريومد باشد. اين سرو تا سال 537 زنده بود و امير ترک خوارزمشاهی بفرمود تا آتش زنند. در تاريخ بيهقی کاشت آن به زرتشت نسبت داده شده است. پس از آتش زدن اما اين سرو تا سال 551 نيز زنده ماند. در گرشاسپ نامهی اسدی توسی از شهری سخن رفته به نام خرم بهار. در اين شهر بتخانهيیست و در ميان آن درختی: ميانش درختی چو سرو سهی / که از بار هرگز نگردد تهی هم از بيخ او خاستی کيميا / بدی برگ او چشم را توتيا
ابركوه از
شهرهای قديمی و باستانی ايران است در دل كوير. اين شهر در قديم دارای
چندين درخت سرو كهنسال بوده كه اكنون از هفت سرو باستانی اين شهر تنها
دو سرو باقی مانده و همچنان بر شهر سايهگستری میكنند. يكی از اين دو
سرو در مركز شهر قرار دارد و شهرداری اين منطقه مدعیست تلاش بسياری
برای حفظ و نگهداری اين گنجينه كرده است.
از مهمترين درختان مقدس به درخت سرو خرو در شهرستان طبس و درختان چنار باجگان بافق، سرو جم در تفت، سرو و چنار چكچك در اردكان، چنار كرخنگان در شهرستان خاتم و درختان كهنسال بنه و زبانگنجشك در نقاط مختلف ديگر میتوان اشاره كرد. به عنوان مثال، درخت سرو خرو در شهرستان طبس با قدمتی در حدود چهارهزار سال از تقرب خاصی نزد اهالی برخوردار است و اهالی محل شبهای جمعه در آن چراغی میافروزند و به آن پارچه بسته مراد خود را طلب میكنند.
ادامه دارد ...
|
|