|
|
|
|
||||||||||||||
|
ارزشهای بیاساس نگاهی به فصلهای آغازين رمان در حال نگارش وحيد آقاجانی* شادی بيان
جناب آقای وحيد آقاجانی! با سلام
سه فصل ابتدايی از رمان شما را خواندم. از فصل اول خيلی خوشام آمد. شروع کشانندهيیست برای يک رمان چندين و چند صفحهيی. تقريبا بهتر از اين نمیشد آن را نوشت. به گمانام منوط به اينکه حرفهای بکر ديگری در خورجين انديشهتان داشته باشيد يا نه، و آن اعجازی که منتهی به گرفتن مجوز میشود رخ دهد يا نه، اگر سبک و سياق روايی صادقانه و جذاب همين فصل را در ادامهی رمان بتوانيد حفظ کنيد، احتمال اينکه جلد چاپ دوم رمانتان، منقوش به «برگزيدهی جايزهی ... رمان منتخب جشنوارهی ...» يا جملات ديگری از اين دست شود، کم نيست! اما به دليل راغب بودنتان برای آگاهی از نظرات دوستان، به سه نکته از ديد خودم، اشاره میکنم:
1- با نگاهی به آنچه در جهان دور و برمان در حال رخ دادن است، بايد اذعان کرد که استفاده از کلمات، يا به تصوير کشيدن لحظاتی از زندهگی که به اصطلاح ممنوعه هستند، چيز بکر و تازهيی نيست. گذشته از آن نويسنده همواره برای ورود به چنين عرصههايی، بايد لزوم اين پرداخت را به مخاطب اثبات کند اگر نه تا حد يک مبتذلنويس خود را پايين آورده است. مثال بارز اين جريان «کوندرا»ست که بیپرده و صريح روايت میکند، اما هيچوقت در دام ابتذال فرو نمیافتد. در سراسر دنيا او را به عنوان نويسندهيی که حرفی برای گفتن دارد، میشناسند و میدانند وقتی بايد کتاب او را به دست بگيرند که فرصت انديشيدن دارند.
2- مطمئن هستم با من هم عقيدهايد که رفتار فرد بيش از کلمات میبايد بيانگر افکارش باشد. يک ليبرال به انديشهی ديگران احترام میگذارد. اين نشانهی پایبندی عملی وی به آزادیست و يک روشنفکر هرگز برای اثبات خود ديگری را نفی نمیکند. اين رفتار روشنفکرانهاش است که او را از ديگران متمايز میکند. از اين رو اگر قهرمان رمان قرار است فرد روشنفکری باشد، بايد خواننده خودش به اين تشخيص برسد نه اينکه قهرمان هی داد بکشد «من روشنفکرم». من به شخصه با يک سری شعارهايی که توی دهان مرد داستان گذاشته شده ارتباط برقرار نمیکنم. به نظرم داستان يک جاهايی به تريبون آزادی برای کوبيدن عدهيی، که گويا نويسنده دل پری از آنها دارد تبديل شده است. عدهيی که دارند عقيدهی خود را به نويسنده میخورانند و نويسنده نيز برای خالی شدن میخواهد عقيدهی خودش را به يک عدهی ديگر بخوراند.
3- اگر به دنبال بکرانديشی و بکرگويی هستيد توصيه میکنم مراقب باشيد که در دام فضاها و حوادث تکراری و کليشهيی نيفتيد، يا حداقل به شيوهيی نو آن را روايت کنيد (اشاره به تجمع زنان در فصل سوم).
4- در مورد محتوای داستان، به شخصه معتقدم هر آنچه در جهان حقيقی روی میدهد، اين حق را دارد که وارد کتابها شود و هر کس اين حق را دارد که آن را بخواند. منتقدان حق دارند آن را نقد کنند، متعصبان حق دارند آن را تقبيح کنند و نويسنده حق دارد از آن دفاع کند. به گمان من اگر آزادی ديدن، شنيدن، خواندن و نوشتن نباشد، انتخابها بی ارزشند و ارزشها بیاساس!
|
|