|
|
|
|
||||||||||||||||
|
اسفار هفتگانه، پيش از تواريخ ايام يا افسانه تا تاريخ تكامل اجداد بشر: «اسفار تكامل» بازآفرينی فيلم «سيارهی ميمونها» توسط كاوه احمدی علیآبادی ... شخصی به گونهيی خودسر و با سرپيچی از دستورات فرمانده، درون يكی از سفينهها نشسته و ناخواسته به درون توفانهای الكترومغناطيسی كشيده شده به گذشته میرود و خود و سفينهاش را در سرزمينی جنگلی سقوط كرده میيابد. در سرزمينی كه ميمونها در تعقيب انسانها هستند. در آنجا برتری با ميمونهای بدون دم است و آناناند كه انسانهايی را كه ابتدايی به نظر میرسند، دنبال كرده، به دام انداخته به بردهگی میبرند! انسانها همچون حيوانات گاریهايی را میكشند و برخی در قفس انداخته میشوند ... ادامه
معرفی مجموعه داستان «انتخاب» اثر تازهی «سيمين دانشور» توسط شهاب مباشری در كارهای بانوی نويسنده چند چيز هميشه خودنماست: يكی نحوهی روايت داستان كه انگاری كسی برایات خاطره باز میگويد و چيزی تعريف میكند به شيرينی و سادهگی يا اين كه اتفاقا با لحنی رسمی و آهنگين قصهيی كه با يكی بود يكی نبود شروع میشود در گوشات زمزمه میكند، ديگری هم طنز درونی جملات و تعابيری كه از دهان اشخاصِ درون داستان میشنوی و به تعبيری طنز آدمها و شخصيتها ... ديگر عنصری كه در داستانهای خانم دانشور میشود جست، تنيده شده موقعيتها با تاريخ و جغرافيای آشنا و معاصریست كه به خوبی دركاش میكنيم و بهتر است بگويم میشناسيماش. قصههای او در مكان و زمانی رخ میدهند كه بیپرده و بیحاشيه معلومشان میكند ... ادامه
هنوز صدای آن كلاغ توی گوشام است و شومينهی اجارهيی مامان دو داستان كوتاه از مينا حسينآبادی اتوبوس توی خيابانهای شلوغ و پر از دود پيش میرفت. رانندهی اتوبوس مردی جوان با قدی بلند و به نظرم جدی بود. او رو به خانم مستعسد، مدير مدرسه، كرد و گفت: "خانم! اتوبوس جا ندارد! اين همه بچه را چهطوری توی اتوبوس جا دادهايد؟" بچههای كلاس چهارم و پنجم توی سر و كلهی هم میزدند و بعضیها هم مشغول خواندن شعر و ترانههای دستهجمعی بودند. اتوبوس همچنان پيش میرفت و خيابانها و بزرگراههای شلوغ و پر از دود را پشت سر میگذاشت ... ادامه
عاشقانههای شاهنامه: كاووس و سودابه، سودابه و سياوش برگی ديگر از شاهنامهشناسی محمود كوير در بازخوانی عاشقانههايش داستان سودابه و سياوش داستانیست عاشقانه. عشقی زلال و بیپروا، که چون زبانه میکشد، در اين اقليم قبيله و مرد، آتش در جان و جهان عاشقان میافکند. سودابه شاهبانوی عشق است. سودازدهی جان و تن است. سراپا شور و شورش است. در هنگامهی خنجرها و زخمها، دشنه و دشنام و دشمنی، چونان بارانی از عشق میبارد و خنجرداران و دشمنخويان کمند گيسويش را بر دم اسبان کينه میبندند و مرمر سينهی عاشقاش را به تازيانهی دشنام و دشنه میشکافند. سودابه شاهبانوی سوداهاست ... ادامه
پنج طرح نوشتاری و دو عكس از انسيه سياوش 1 كلمهيی برای ترجمان نگاهات نيست به آينهی چشمانام میبايد باور بياورم مزرعهی وجودت در اين آينه آرام آرام میسوزد زير قطرات اشكهای گنبد نيلی ... ادامه
آثاری از وحيد آقاجانی، ع. خاكسار قيری و سيد علی صالحی بافقی ... بخوانيد
|
|