|
|
|
|
|||||||||||||||
|
فرصتی برای يك حس خوب معرفی مجموعه داستان «انتخاب» اثر تازهی «سيمين دانشور» شهاب مباشری
به تازهگی در بازاز كتاب به مجموعه داستان تازه منتشرشدهيی از «سيمين دانشور» برخوردم. اين كه امروز خانم دانشور در چه مرحلهيی از باروری ادبیست و چه نگاهی به ادبيات داستانی دارد، بحثیست كه اين خطوط مجال آن نيست. اين برگ به خاطر معرفی اين اثر تازهی نويسندهيیست كه يكی از خواندهشدهترين آثار معاصر ادبيات داستانی فارسی را در كارنامه دارد: «سووشون»؛ و اين اثر بعد از ساليانِ سال كه از نوشته شدن و انتشارش به دفعات كه میگذرد، هنوز میدرخشد.
به هر حال، غرض معرفی مجموعه داستان «انتخاب» است كه نشر قطره آن را با شمارگان دوهزار نسخهيی و چاپ مطلوبی با بهای دوهزار تومان راهی بازار كتاب كرده است. اين مجموعه دربرگيرندهی شانزده داستان كوتاه است كه بعضیهاشان حسابی كوتاهاند، البته نه به مصداق «داستانك»؛ مثلا داستانهای «برو به چاه بگو» و «بختگشايی» كه هر يك در سه صفحه از كتاب آراسته و بسته شده اند. در كارهای بانوی نويسنده چند چيز هميشه خودنماست: يكی نحوهی روايت داستان كه انگاری كسی برایات خاطره باز میگويد و چيزی تعريف میكند به شيرينی و سادهگی يا اين كه اتفاقا با لحنی رسمی و آهنگين قصهيی كه با يكی بود يكی نبود شروع میشود در گوشات زمزمه میكند، ديگری هم طنز درونی جملات و تعابيری كه از دهان اشخاصِ درون داستان میشنوی و به تعبيری طنز آدمها و شخصيتها. برای نمونه كافیست چند خطی از داستان «اسطقس» را كه دومين داستان اين مجموعه است و با ساير داستانها هم فرقی در فضا و پرداخت دارد، مرور كنيم:
در همين خطوط طنزپردازی نويسنده به خوبی عيان است، اما از قضا اين داستانی كه مثال آوردم، همانطور كه اشاره كردم به خاطر پرداخت دگرگوناش، آن عامل خودنمای اول را در نثر ويژهی اثر و روايتِ مطنطن و آهنگيناش میتوان جُست. شايد بشود گفت اين داستان، همراه با داستان «ميزگرد»، در ميان اين مجموعه حاكی از تجربهيی متفاوت هستند از نظر سبك روايت، ميزان ارجاعات به اشخاص و آثار شناسا و تاريخی، كه البته اين چنين نوشتن هم در قصهگويی وی بیسابقه نيست. مثلا به ياد آورديد بخشهايی از «سووشون» را كه در آن شخصيت ايرلندی حاضر در داستان شعر میخواند و ترجمهی قصهيی باز میگفت و يا بخشهايی از «ساربان سرگردان» را كه نويسنده راوی خوابها میشد و فضاهايی رؤيايی و نمادين میپرداخت. ديگر عنصری كه در داستانهای خانم دانشور میشود جست، تنيده شده موقعيتها با تاريخ و جغرافيای آشنا و معاصریست كه به خوبی دركاش میكنيم و بهتر است بگويم میشناسيماش. قصههای او در مكان و زمانی رخ میدهند كه بیپرده و بیحاشيه معلومشان میكند. مثلا در داستان بلند «جزيرهی سرگردانی» خانم سيمين دانشور از آدمهای قصه است كه به جز راویست و همين طور اشخاص آشنای ديگری؛ حالا نيز در داستان «از خاك به خاكستر» باز سر و كلهی خانم دانشور به عنوان يكی از اشخاص ماجرا يا روايت پيدا میشود. اين رويه، حالا خوب يا بد، چندان با روحيهی منِ ايرانی به خاطر عادت به تعارف و همينطور ميل به حاشيهی امن جستن و هويت مستعار طلبيدن، چه در جایگاه نويسنده چه در جایگاه مخاطب، سازگاری ندارد. البته نويسنده به خوبی از پس اين عادتشكنی با همان روايت سادهيی كه در پيش میگيرد، بر میآيد و برای مدتی دستكم منِ مخاطب را از آن روحيه دور میكند. خوب است به همين خاطر چند خطی ازيك داستان ديگر را بخوانيم:
اين چند خط از ميانهی داستان «بختگشايی» باز گفته شدند و اينك هم چند خطی از داستانِ «از خاك به خاكستر»:
نهايتا اين كه نوشتهی حاضر نقدی بر اين اثر نيست، تنها يك معرفی و دعوت است. آدم هميشه با خواندن كارهای تازهی نويسندههايی كه از گذشته و سالهای دور برایاش خاطره آفريدهاند، فارغ از قوت و رمق آن كار، حس خوبی میيابد.
|
|